مهدی بازرگان و روزهای انقلاب

  Print

 

 

حكم انتصاب به نخست‌وزيري دولت‌موقت


در تاريخ15/11/1357 توسط آقاي هاشمي رفسنجاني در مدرسه علوي قرائت ‌گرديد.
بسم‌الله الرحمن الرحيم

جناب آقاي مهندس مهدي بازرگان
بنا به پيشنهاد شوراي انقلاب برحسب حق شرعي و حق قانوني ناشي از آراء اكثريت قاطع قريب به‌اتفاق ملت ايران كه طي اجتماعات عظيم و تظاهرات وسيع و  متعدد در سراسر ايران نسبت به رهبري جنبش ابراز شده است و به‌موجب اعتمادي كه به ايمان راسخ شما به مكتب مقدس اسلام و اطلاعي كه از سوابقتان در مبارزات اسلامي و ملي دارم جناب‌عالي را بدون در نظر گرفتن روابط حزبي و بستگي به گروهي خاص مأمور تشكيل دولت موقت مي‌نمايم تا ترتيب اداره امور مملكت و خصوصاً انجام رفراندوم و رجوع به آراء عمومي ملت درباره‌ي تغيير نظام سياسي كشور به جمهوري اسلامي و تشكيل مجلس مؤسسان از منتخبين مردم جهت تصويب قانون اساسي نظام جديد و انتخاب مجلس نمايندگان ملت و برطبق قانون اساسي جديد را بدهيد. مقتضي است كه اعضاء دولت موقت را هرچه زودتر با توجه به شرايطي كه مشخص نموده‌ام تعيين و معرفي نمائيد. كارمندان دولت و ارتش و افراد ملت با دولت‌موقتِ شما همكاري كامل نموده و رعايت انضباط را براي وصول به اهداف مقدس انقلاب و سامان يافتن امور كشور خواهند نمود. موفقيت شما و دولت موقت را در اين مرحله‌ي حساسِ تاريخي از خداوند متعال مسئلت مي‌نمايم.
 
روح‌الله الموسوي الخميني

 
 
 
 
پاسخ مهندس بازرگان به امام پس از دريافت حكم نخست‌وزيري
(15/11/1357)
 
بسم الله الرحمن الرحيم
«و كم من ثناءٍ جميلٍ اهلاً له نشرته»

 
خداي بزرگ را شكر مي‌كنم كه چنين اعتبار و حسن شهرتي را كه به‌هيچ‌وجه اهليت و لياقت آن را نداشته‌ام به من ارزاني داشته و همين موهبت الهي باعث شده است كه آيت‌الله ابراز اعتماد و ارجاع چنين مأموريتي را به بنده عنايت بفرمائيد و همچنين تشكر از ملت ايران مي‌كنم كه آيت‌الله مكرر تصريح فرموده‌اند كه به‌نام ملت، همصداي با ملت  و براي ملت گام‌ها و صداهاي خود را برداشته و بلند كرده‌ايد. اين مأموريت يعني رياست دولت‌موقت و تشكيل حكومت در شرايط بسيار دشوارِ خطرناك، عظيم‌ترين شغل و وظيفه و در عين حال بزرگ‌ترين افتخاري است كه به بنده واگذار شده و شايد حق د اشته باشم بگويم دشوارترين وظيفه و كاري است كه در طول تاريخ هفتادودو ساله مشروطيت ايران به  نامزدها و مأمورين نخست‌ وزيري‌هاي  ديگر داده شده است. قاعدتاً با توجه به جثه ضعيف و نواقص و معايب خودم نمي‌بايستي قبول اين مسئوليت را كرده و زير بار چنين امري رفته باشم ولي از يك طرف بنا به‌ضرورت و وظيفه و مسئوليت طبيعي و انتظاري كه داشته‌اند و با عزم راسخ و با ايمان كامل به خدا و اعتماد به موفقيتِ اين راه كه رهبري فرموده‌ايد، من هم همين راه را انتخاب مي‌كنم و اين اولين درس و اولين دستوري است كه از آيت‌الله گرفته‌ام و فرمايش حضرت امير، علي‌ابن ابيطالب را به‌كار مي‌بندم كه فرموده‌اند وقتي در برابر امر خطير و كار مشكلي قرار گرفتيد ترديد نكرده وارد شويد، بحول و قوه الهي مشكلات و مسائل حل خواهد شد.
بنابراين با اميد به‌خدا، امتنان از آيت‌الله و انتظار از ملت ايران و دنيا، اين مأموريت و خدمت را قبول و تعهد نمودم و آماده خطرات و زحماتش هستم و نهايت كوشش و دعا را براي توفيق و اداي خدمت مورد انتظار مردم ايران خواهم كرد.
 
«ولاحول و لا قوه الا بالله العلي العظيم»

 
 
 
 
بعد از ايراد جوابيه مهندس بازرگان:
سخنان امام و دعوت از مردم براي اظهارنظر در مورد دولت
(15/11/1357)

من بعد از تشكر از ملت ايران كه در اين مدت‌هاي طولاني در رنج و زحمت بودند و  با دادنِ خونِ خودشان براي اسلام خدمت كردند، مطلبي را كه مي‌خواهم به‌عرض ملت برسانم اين است كه نظر خودشان را راجع به دولت آقاي مهندس بازرگان، كه الان يك دولتِ شرعيِ اسلامي است اعلام كنند. هم به‌وسيله مطبوعات و هم به تظاهرات آرام در شهرها و دهات و در هر جايي كه مسلمان هست، نظر خودتان را راجع به دولت اسلامي آقاي مهندس بازرگان اظهار كنيد.
 
 
 
 
اولين مصاحبه با خبرنگاران مطبوعات
به‌نقل از كيهان
(15/11/1357)

پس از خروج امام خميني از محل كنفرانس مطبوعاتي، در ساعت شش و ربع، مهندس بازرگان در حالي كه گاه حرف‌هايش طنز خاصي مي‌يافت به پرسش‌هاي خبرنگاران پاسخ داد:
خبرنگار اطلاعات پرسيد: آقاي مهندس بازرگان آيا كابينه شما كابينه سايه است، يا عملاً‌ و دقيقاً كابينه كار؟
مهندس بازرگان جواب داد: ان‌شاءالله كه اين نه كابينه‌ي سايه است و نه خيال، بلكه كابينه‌اي جدي است، خيلي هم جدي، و اميدواريم بتوانيم خواست ملت را به ياري خداوند برآورده كنيم.
بازرگان سپس در مورد بختيار و تهديد وي كه رئيس دولت و اعضاي كابينه او را دستگير خواهند كرد، اظهار داشت:
ما پيشاپيش آماده بوده و هستيم، همان‌طوري كه ملت هم در تمام اين جنبش و در گذشته به استقبال خطر و گلوله رفته است هم من و هم يقيناً اعضاي كابينه كه معرفي خواهند شد از اين اخطار نمي‌ترسيم. اگر مي‌خواهند تهديد  بكنند، به چيز ديگر ما را تهديد كنند اين چيز خيلي كوچكي است و اگر عملي شود بنده شخصاً خيلي ممنون خواهم شد، چون راحت مي‌شوم.
خبرنگار پرسيد: ممكن است بفرمائيد كه اعضاي كابينه شما را چه كساني تشكيل مي‌دهند و در صورت امكان از آنها نام ببريد؟
مهندس بازرگان با خنده جواب داد:
خيلي من را آدم ساده‌اي تصوركرده‌ايد، يعني مي‌فرمائيد مهره‌ها را بياورم بيرون!؟
سپس يكي از خبرنگاران در مورد بازداشت علي‌اصغر حاج‌سيدجوادي نظر مهندس بازرگان را پرسيد. او جواب داد: اميدواريم كه خودشان ايشان را آزاد كنند، اگر نكردند ما آزاد مي‌كنيم.
خبرنگار خارجي پرسيد: در مورد بختيار و ارتش و مذاكراتي كه از آن نام برده مي‌شود، وضع در چه مرحله‌ايست؟
مهندس بازرگان گفت: اجازه بدهيد اين موضوع را فعلاً براي خودم نگاه دارم و جوابي ندهم.
يك خبرنگار خارجي پرسيد: جمهوري اسلامي چه جور حكومتي است؟
مهندس بازرگان جواب داد: حكومت بسيار عالي و خوبي است، توضيح آن طولاني است و در مصاحبه ده روز قبل خود به اين سئوال پاسخ داده‌ام و مقاله‌ها و كتاب‌هايي در اين مورد نوشته شده و باز هم نوشته خواهد شد.

 
 
 
 
اولين سخنراني مهندس بازرگان بعد از قبول نخست‌وزيري
 اولين پيام به ملت ايران در دانشگاه تهران
 (20/11/1357)

 
«تولكت علي الحي الذي لايموت
والحمدلله الذي لم يتخذ صاحبة ولا ولدا
ولم يكن له شريك في الملك
و لم يكن له ولي من الذل و كبره تكبيرا»

 قبل از هر چيز بايد سپاسگزاري كنم از خدا و ابراز شادي كه بعد از 17 سال دوري و محروميت و مظلوميت با پا گذاشتن به دانشگاه وارد خانه قديمي خودم مي‌شوم و در ميان شما دانشگاهيان عزيز و ملت شريف، براي اداي صحبت و عرض سلام و ارادت در اين مكان مقدس آمده‌ام كه نه تنها لانه دانش و فن و علم بلكه خانه مبارزه و افشاندن بذر انقلاب امروز ما بود. دانشگاه، چنين افتخار و حق بزرگي دارد كه هيچگاه بعد از 28 مرداد ساكت و آرام نبوده. در آن دوران‌هاي اختناق بعد از 28 مرداد و بعد از جبهه ملي، در اختناق شديدي كه بر سراسر ايران حكمفرما بود، تنها مكاني كه در آن اجتماع و اعتراض علي‌رغم مزاحمت، زندان، شكنجه و محروم شدن از درس و محروم شدن ابدي از شغل و زندگي، تعطيل نشد و هرچند ماه- اگر نگوئيم هر چند هفته- فرياد مرگ بر شاه بلند مي‌شد، دانشگاه بود كه چشم و چراغ ايران بود. دانشجوياني كه آن روز، يعني در سال 1340، در برابر اعلام رفراندوم (و انقلاب به قول خودشان شاه و مردم) مي‌گفتند: اصلاحات آري، ديكتاتوري نه، به‌تدريج تجربه و تكامل يافتند و به زودي فهميدند كه تا ديكتاتوري و استبداد هست اصلاح امكان‌پذير نيست. تا اينكه يك دل و يك جان با همه مردم ايران و طبقات و قشرهاي مختلف، يك ندا از اين مملكت بلند شد و وحدت كاملي به‌وجود آمد و آن انقلاب ضد سلطنت و ضد نظام طاغوتي و استبدادي بود.
همين‌طور بسيار خوشحالم و شاكر خدا كه در 10 روز قبل وقتي ديدم روحانيت تهران و ايران، پناه به اين مكان آورده‌اند و در مسجدي كه در قلب دانشگاه برافراشته شده است تحصن اختيار كرده‌اند، بسيار خوشحال شدم و آرزوي ديرينه‌ام را كه 40 سال تلاش مي‌كردم تا بين اين دو برادرِ اصيل و قديم، يعني دين و دانش پيوند بزنم محقق يافتم و بزرگ‌ترين مژده پيروزي و نجات ايران را در آن روز ديدم. دانشگاه ما صاحب مسجد است و در اينجا جوان و پير، كلاهي و معمم، روشنفكر و مسلمان و روحاني همه با هم جمع شده‌اند. به اين دليل، اين محل را بنده براي اولين سلام و پيام و عرض ارادت و برنامه‌ام انتخاب كردم.
همچنين نمي‌توانم ذكري و سلامي به اين همه مجاهدين  و فداكاران و كشته شدگان و صدمه ديدگان و محرومان نكنم. كساني كه بار اين مبارزه و انقلاب را بر دوش كشيده‌اند و آيه شريفه «وَلاَ تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ أَمْوَاتًا بَلْ أَحْيَاء عِندَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ.»[1] را عملاً اثبات كرده و نشان داده‌اند كساني كه در راه حق، در راه خلق كشته مي‌شوند كشته نيستند، باقي و جاودانند منتهي ممكن است كساني حس نكنند و نفهمند.
تشكر دوم، باز از خدا و از شما مردم تهران و ايران است در برابر اين همه احساسات و محبت و عواطف و تأييدات كه در ظرف اين چند روز بعد از ابلاغ افتخارآميز و بسيار سنگين و عظيم رهبر عظيم و عزيز ما آيت‌الله العظمي خميني، به صورت راه‌پيمايي‌هاي عظيم، نامه‌ها و تلگرام‌ها و آگهي‌ها در روزنامه، از مراجع تقليد عظام و روحانيت گرفته تا كارمندان و كارگران و اصناف، و جوان  و پير و تمام طبقات رسيده و اعلام وفاداري به دولت انتخابي و ابراز خدمت‌گزاري در و ظايف محوله كرده‌اند. بديهي  است بر هر كسي و از جمله بر اين حقير پوشيده نيست كه اين همه التفات و عنايت و احساسات، در مرحله اول مربوط به علاقه‌مندي و احترام و پيروي و اطاعتي است كه مردم ايران چه در تهران و چه در شهرستان‌ها از خودِ جنبش و انقلاب مي‌كنند و در مرحله دوم تأييد مكرر و مجدد و ابراز احترام و ادب و اطاعتي است كه به تعيين‌كننده و نصب‌كننده‌ي بنده ابراز شده است. اين احساسات و عواطف و عنايات، بزرگ‌ترين بار و بزرگ‌ترين وظيفه‌اي است كه به دوش ناتوان من در عمر 71 ساله‌ام گذارده شده است.
قبل از حركت به اينجا، سروران عزيز توصيه مي‌فرمودند كه مانند يك جوان 45 ساله صحبت كنم، از موضع قدرت حرف بزنم، اما چه مي‌شود كرد.
مأموريتي هم كه بعدازظهر دوشنبه 17 بهمن از طرف رهبري انقلاب داده شد، مبالغه نيست و يقيناً قبول داريد سنگين‌ترين بار، پرمخاطره‌ترين، دشوارترين و مشكل‌ترين مأموريتي است كه در عمر 71 ساله مشروطيت ايران، به نخست‌وزيران و نامزدهاي ديگر داده شده است.
نمي‌خواهم راجع به مخاطرات و مشكلاتي كه در پيش است عرضي بكنم و وقتي بگيرم، خودتان مي‌دانيد و توضيح و تفسير لازم ندارد.
مملكت در ظرف پنجاه و چند سال سلطنت پهلوي، به غارت و فساد و تباهي كشيده شده كه مصداق كامل «وَإِذَا تَوَلَّى سَعَى فِي الأَرْضِ لِيُفْسِدَ فِيِهَا وَيُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ»[2] است. يعني منافقين و بدكاران وقتي ولايت و حكومت در زمين پيدا كنند برنامه‌شان از بين بردن سرمايه‌هاي مادي و نسل مي‌شود. و بزرگ‌ترين صدمه‌اي كه اينها زده‌اند همان تضعيف و تخريب و از بين بردن شخصيتهاست.
ملت ما براي ابراز انزجار و به زانو درآوردن خصمِ لجوج، دست به اعتصاب و بازار بندي‌هاي مكرر و فراگير و همه‌جايي زد. سپس خيل كارمندان و كارگران به ميل خود به آن پيوستند، اما اين تعطيل كار و اعتصاب‌ها، قهراً بر پيكر اقتصادي و رمق حياتي ما صدمات زياد وارد كرد و همه چيز را بسته و ضايع نمود. دو مرتبه به راه انداختن چنين ماشين كوه‌پيكر همان مثل معروفِ «كار هر بز نيست خرمن كوفتن/ گاو نر مي‌خواهد و مرد كهن» را تداعي مي‌كند. در برابر چنين مخاطرات و مشكلات، با توجه به بضاعت خودم و ناتواني شخصي از يك طرف و اين وظيفه شرعي و امر و اصراري كه از ناحيه مراجع عاليقدر و رهبر ملت و اصرار دوستان مي‌شد، عاجز و درمانده شدم، چاره‌اي نداشتم جز روآوردن و توكل به خدا. در عالم نااميدي و احساس حقارت و عجز است كه بشر وقتي مضطرب از هر طرف مي‌شود رو به خدا مي‌آورد و اگر مؤمن باشد مي‌داند كه «وَيَكْشِفُ السُّوءَ»[3] بدي‌ها را بر طرف مي‌كند. كاري كه من كردم و تعهدي كه قبول كردم بر سبيل همان برنامه و عمل بود كه ملت ما و مخصوصاً رهبر عاليقدر ما، نصب العين خود قرار داده و با ايمان راسخ، اطمينان كامل و قبول محروميت و فداكاري و توكل و اطمينان به پيروزي، اين راه را ادامه دادند و اگر غير از اين بود تا به‌حال چندين بار شكست خورده بوديم. برعكس، همگي اطلاع داريد و شاهد و ناظر بوده‌ايد در جريان اين مبارزه بارها آنچه آرزو داشتيم انجام مي‌شد و دشمن به دست خود راه را براي ما مي‌گشود و درهاي پيروزي را باز مي‌كرد. بنابراين، باز همان برنامه است.
وقتي صحبت از توكل به خدا مي‌كنم، مقصودم انجام مستقيم امور نيست، نه ادعا و نه انتظار خرق عادت و خرق سنت و معجزه را دارم. در اعتقاد اسلامي ما به حكم آيات قرآن و به مصداق حديث «اَبِيَ اللهُ اَنْ يَجْزِيَ الاُمُورَ الاّبِاَسْبَابِها»[4] كه خداوند امور و كارها را جز با اسباب و وسايل طبيعي و مادي انجام نمي‌دهد. اولاً كار خدا و امداد خدا را بدون اسباب‌هاي طبيعي و مادي نمي‌بينم و ثانياً خدا و خلق را از هم جدا نمي‌دانم. علاقه خدا به خلق يعني به شما، شما مردم اسباب كار و رحمت هستيد در امداد به ما و اصلاح اجتماع. همفكري، همدلي، همكاري و همگامي شما مردم است كه در سايه عزم و وحدت الهي اسباب توجه و توسل و توكل من خواهد بود.
نيت بنده و نيت دولتي كه از آنها دعوت براي همكاري خواهم كرد اين است كه براي مردم ايران و خلق ايران كار كنيم. بنابراين متقابلاً از مردم ايران و خلق ايران انتظار و توكل داريم. شعار هميشگي آقا (امام خميني) اين بوده است كه من زبان مردمم، الهام از مردم مي‌گيرم و براي مردم كار مي‌كنم و در ميان مردم هستم. اگر ما اسلام و دموكراسي را مترادف و پهلوي هم قرار دهيم، به همين معناست. بيان ديگري است كه از كلام خدا و خلق يا خالق و خلق. خواسته خدا، خواسته خلق است و خواسته خلقِ با تقوا، خواسته خداست.
بنابراين، حكومت جمهوري اسلامي ما «جمهوري دمكراتيك» است و جمهوري دمكراتيك واقعي و حقيقي نيز، اسلامي است. وقتي هم از خلق صحبت مي‌كنم و اين كلمه را ادا مي‌نمايم همان‌طوركه سراسر قرآن دلالت دارد، توجه خاص و انحصاري به يك طبقه معين، با شغل و درآمد و مقام خا ص و وظيفه خاص نيست. حتي در اسلام، وقتي از خلق و ناس صحبت مي‌شود، اصرار به پيروانِ مرامِ مذهبِ خاص هم نيست. رحمت خدا واسع است و همه جانبه است. يك حكومت اسلامي نيز نظر انحصاري و خاصه‌خرجي به‌دسته و جمعيت و طبقه خاص ندارد، همه در سايه دولت هستند، مادام كه راه حق را پيش مي‌گيرند و قصد ظلم و فساد ندارند، تحت حمايت و مورد عنايت هستند، چه اكثريت و چه اقليت.
من در توجه به خلق، از حدود ايران و هم‌وطنان نيز فراتر رفته، از مردمي كه در كشورهاي اروپا و آمريكا و آفريقا و آسيا علاقه‌مند و حتي كنجكاو در مبارزه و انقلاب ما شده‌اند تشكر مي‌كنم. بايد بدانيد كه ملت ايران انقلاب كرد. انقلاب نه به آن معناي تنها و انحصاري خشم و غضب و توهين و برهم زدن؛ بلكه انقلاب كامل دروني و دگرگوني خواسته‌ها و روحيات و استعدادها. آنقدر انقلاب ما بزرگ و فراگير بود كه از سرحدات ايران به خارج رفت.
فكر نمي‌كنم هيچ انقلابي در دنيا، اين اندازه مثل انقلاب ايران، چشم و نظر و فكر و زبان مردم خارج را به خود جلب كرده و اين طور به كرات سيل خبرنگار و عكاسان را به ايران گسيل داشته باشد.
اين توجه و علاقه‌مندي افكار عمومي دنيا، يك‌پا همكاري با مبارزه ايران بوده و تأثير عملي داشته است. اگر فكر كنيد كه شاه و دستگاه استبدادي، چه پول‌ها و چه ثروت‌ها براي خريدن افكار و عواطف مردم اروپا و آمريكا خرج مي‌كردند و هدر مي‌دادند. ولي در نتيجه حقيقت و  حقانيت مبارزه و انقلاب ما، توجه و همكاري اقشار و مطبوعات خارج چه حد با ما بوده است آن وقت به بنده حق مي‌دهيد از اينها نيز تشكر كنم زيرا كه انقلاب ما، انقلاب دنيايي است و همه با ما شريكند.
در همين زمينه جا دارد يادي و ذكري از دولت و ملت و از مطبوعات فرانسه بكنم و سپاس ملت ايران را از مهمان‌نوازي كه نسبت به عزيزترين و عظيم‌ترين پدر اين مملكت و رهبر عظيم‌الشأنمان كردند ابراز نمايم و فراموش نكنيم كه بعد از اين، ملت فرانسه و دهكده كوچك «نوفل لوشاتو»، در تاريخ ايران ثبت ابدي خواهد گرديد.
صحبت از همكاري تمام طبقات و دستجات و افكار و افراد كردم لازم است تأمل و توجه بيشتري بكنم. در عين اينكه چيز تازه‌اي نمي‌خواهم بگويم ولي باز شايد تذكرش لازم باشد. در جريان مبارزه، همه ما شاهد نمونه‌هاي درخشاني از همكاري و همبستگي بوديم. تشكيل كميته‌هاي داوطلب و بي‌نام و نشان كه مثلاً در امر توزيع نفت، محله و منطقه‌اي را راحت مي‌كردند. يا در خون‌رساندن به‌مجروحين و مصدومين و تدارك و توزيع پول‌ها، اثبات انقلاب كردند. پريروز وقتي راجع به همين عرايضم با دوستان مشورت مي‌كردم مثالي آوردند؛ ياد از خانمي مي‌كردند كه سه قرص مسكن در دست گرفته بود و به بيمارستان براي مداواي تيرخوردگان مي‌برد. يا ديگري كه يك شيشه نفت براي گرم كردن بيمارستان همراه داشت. اين اعلاميه‌هاي وفاداري با دولت را بنده به منزله‌ي تعهد انجام خدمت و همكاري با دولت مي‌گيرم.
اگر در گذشته كارمندان ما به‌طوركلي، به‌دليل آنكه دولت‌ها را از خود نمي‌دانستند بي‌ميلي و بي‌علاقگي و حتي فرار از كار و وظيفه نشان مي‌دادند انتظار اين است كه با دولت منتخب رهبر خودشان و با كليه دولت‌هاي اسلامي برخلاف گذشته ده برابر فعاليت و اداي وظيفه كنند و انضباط و اطاعت نشان دهند. همين كه دولت موقت سرجاي خود مستقر شد و فرمان داد، بي‌چون و چرا، همگي به سر كار خود برگردند و كاسه گرم‌تر از آش نشوند و چرخ‌ها و كارها را به جريان بياندازند.
خيلي علاقه‌مند و شايق بودم كه كارمندان دولت و بخش خصوصي و هموطنان عزيز بازاري و كاسب و غيره، به ميل و رغبت و انتخاب خودشان روزي را (هرچه زودتر بهتر) انتخاب و اعلام كنند و در آن روز همه سركار خود بروند و به دولت و دنيا نشان دهند كه تا به حال اگر كم‌كاري و بيكاري و بازاربندي و غيره بوده است (كه متأسفانه مرض ساري و جاري شده) اين به‌خاطر ظلم و ستم و ناحقي و بي‌قانوني است. همان‌طور كه در سابق به‌عنوان اعتراض، بازار مي‌بستيم و يا اعتصاب مي‌كرديم و از كار دست مي‌كشيديم، حالا براي اثبات موافقت خودمان و استقبال از دولت خودمان، يك روز، تمام دكاكين و مغازه‌ها و ادارات را باز مي‌كنيم و چراغ مي‌گذاريم و چراغاني مي‌كنيم و كار مي‌كنيم.
حكومت اسلامي، حكومت برادري است و پيرو دستور. يعني همه شما رهبريد و همه شما مسئول رعيت. بنابراين همه موظفند. در عين آنكه همه كارمند و ساده‌اند همه دولتند، همه بايد كار بكنند، حكم امر به معروف و نهي از منكر كه از ستون‌ها و شئون اسلام است دو وجه يا دو پايه دارد. «نهي از منكر»، پايه منفي و احتراز و مبارزه با خطا و نابكاري است كه بايد همه انجام دهند. اگر دولت‌هاي دموكراتيك و مكتب‌هاي آزادي‌خواهي خارجي به اين حد از رشد رسيده يا ادعاي رسيدن مي‌نمايند كه مي‌گويند بايد آزادي بيان و انتقاد باشد، اسلام به آنها نه تنها آزادي بلكه وظيفه انتقاد و بيان را داده است. فرمايشي از پيغمبر است كه مي‌فرمايد: آن قوم و ملتي كه در آنجا حق ضعيف از قوي بدون لكنت و ترس و واهمه گرفته نشود آن قوم و ملت هيچ‌وقت مقدس و پاك و درست نخواهد شد. «امر به معروف»، جنبه‌ي مثبت اين مسئله است. يعني همه بايد در اين راه همكاري و خدمت كنند و در حفظ و حراست بكوشند. نامه‌اي دو روز قبل از يكي از سفارتخانه‌هاي ايران در خارج رسيده بود كه اطلاع داده بودند در اينجا مقدار زيادي اسناد مربوط به ساواك و ارتش بوده كه آنها را برده‌اند و باز هم ممكن است اسناد و مدارك ديگري را نيز ببرند. برادران و دوستان بانكي و داراييِ ما نيز صورت‌ها و ليست‌هايي بيرون داده‌اند. تمام ايرانيان چه آنها كه در خارج هستند، چه آنها كه در داخل، وظيفه‌شان مراقبت و هوشياري و حفظ و حراست و جلوگيري از دزدي و خروج اين اسناد و اموال خواهد بود. اين نكته را هم اضافه كنم كه البته اداي وظيفه «امر به معروف و نهي از منكر»، هرج و مرج و خودرأيي و خودكاري نيست. هرج و مرج و خودرأيي، خودخواهي و طغيان و فساد است. در دنيا هيچ نظامي، چه نظام‌هاي زنده، چه نظام‌هاي غيرزنده، بدون ضوابط و روابط و حفظ اين ضوابط و روابط كه در اصطلاح اداري مي‌شود انضباط و اطاعت و هيرآرشي (سلسله مراتب) برقرار نخواهد ماند. يكي از شئون و شقوق امر به معروف و نهي از منكر همين رعايت انضباط و اطلاعت است كه فرمود:
«أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ»[5]
تا اينجا آن جنبه‌ي مثبت همكاري بود كه هر دولت ملي و اسلامي از همه انتظار دارد. ولي اين همكاري يك جنبه‌ي منفي هم دارد كه بايد هرطور شده از آن احتراز جست و گر نه شالوده به‌هم خواهد ريخت. چند مورد را در اين زمينه اشاره مي‌كنم.
انتظار اينكه مملكت يك شبه ره صدساله بپيمايد، خواسته‌ها فوراً و به‌طور كامل و صد درصد تأمين گردد، همه بدها بلافاصله، بدون رسيدگي و محاكمه، مجازات و بلكه اعدام شوند (چيزي كه نه ممكن است و نه مصلحت) از بلاها و دردهاي هر دولت ملي و اسلامي است. خصوصاً در دوران انتقالي و موقت. از حالا بايد عرض كنم كه از اين بنده حقير سراپا تقصير انتظار «علي» بودن نداشته باشيد. علي نيستم كه همان شب اول بگويم: «معاويه از جايت بلند شو». حتي انتظار عمل كردن مثل رهبر و مرجع عاليقدري كه بنده را مأمور و مفتخر به اين خدمت كرده‌اند و با عزم راسخ و ايمان و قدرت سربزير انداخته و بولدوزروار حركت مي‌كند و صخره‌ها و ريشه‌ها و سنگ‌ها را سرجايش خرد كرده و پيش رفته و مي‌رود، اين انتظار را هم از بنده نداشته باشيد. بنده ماشين سواري نازك نارنجي هستم كه بايد روي جاده‌هاي اسفالت و راه هموار حركت كنم و شما هم بايد اين راه را برايم هموار كنيد.
ديگر از بيماري‌هاي ازبين‌برنده‌ي پيروزي و مبارزه، تصور اتمام آن و عدم آمادگي براي ادامه راه است. همان‌طوركه ايشان (امام خميني) هم فرموده‌اند. درست است كه به گردنه رسيده‌ايم، آن روزي كه شاه از ايران رفت واقعاً روز بزرگ و گردنه عظيم اين راه طولاني بود. وقتي من به‌منزل رسيدم ليوان آبي خوردم و به خود گفتم:
دمي آب خوردن پس از بد سگال                         به از عمر هفتاد و هشتاد سال
اگر همان روز عمرم تمام مي‌شد غصه‌اي نداشتم. پس به طريق اولي حالا هم غصه‌اي ندارم. ولي اين راه، راهي كه 2500 سال طول كشيده تا ساخته شده و از تمام شئون و موارد و مواضع مملكت گذشته، يك گردنه و دوگردنه ندارد، گردنه‌هاي ديگر، دره ماهورهاي بيشتر در پيش داريم. بايد آماده بود، بايد جوشن و سلاح به زمين نينداخت، بايد از حالا به فكر استراحت و خواب راحت نبود. يادش به‌خير، يكي از همكاران دانشگاهي در كلاس به شاگردان مي‌گفت چرا درس را ياد نگرفته‌ايد و كم كار كرده‌ايد؟ مي‌گفتند: ما دو ساعت روي فلان درس كار كرده‌ايم، دو ساعت فلان كار را كرده‌ايم، فلان ساعت هم خوابيده‌ايم و به هر حال، جمعش 24 ساعت مي‌شود. اما استاد مي‌گفت زماني كه من درس مي‌خواندم شبانه‌روز 48 ساعت كار مي‌كردم (خنده جمعيت).
حالا ملت هم بايد در شبانه‌روز 480 ساعت كار كند. يعني همان مدت با راندمان 20 برابر.
حالا لازم است كه تنتان را چرب كنيد! آماده باشيد و تحمل خيلي سختي‌ها و بدي‌ها را داشته باشيد. از همه مشكل‌تر و ناراحت كننده‌تر، تحمل اين وجود ناميمون است!! بايد بسوزيد و بسازيد (خنده حاضران) و همچنين چون هنوز وزراء معرفي نشده‌اند و نامي برده نشده مي‌توانم ذكري بكنم و بگويم: انتظار اينكه اين وزراء مريم‌بافته و عيسي‌رشته باشند نداشته باشيد. عرض كردم بزرگ‌ترين ضربه‌اي كه حكومت استبدادي در طي 2500 سال و مخصوصاً پنجاه و چند سال اخير به اين ملت و مملكت زد از بين بردن شخصيت‌ها و رجال و يا به قول آن صدراعظمِ ناصرالدين‌شاه، ايجاد قحط‌الرجال بود بنابراين هيچ يك از اين آقايان وزراء از جميع جهات كامل، بي‌عيب، مبرا، مصلح، متخصص، كامل نخواهند بود. اين را از حالا عرض مي‌كنم، گربه را دم حجله بايد كشت!! (خنده جمعيت).
آنچه از حالا مي‌خواهم تقاضا كنم، آن عمل بعدي، آنچه كه بعد از فوت يا موقع خداحافظي بايد بگويم و حلاليت بطلبم، از هم اكنون از همه ملت ايران اين حلاليت را علي‌الحساب روي خبط‌ها؛ خطاها و اشتباه‌ها مي‌طلبم، منتها آنچه اكنون وعده مي‌دهم و از جانب وزراء آينده هم عرض مي‌كنم داشتن حسن‌نيت، قصد خدمت و فعاليت است.
اما تضمين اينكه هيچ عيبي، ايرادي، خطايي، نقصي نباشد و از دست ما گناهي و ناحقي سرنزند ندارم. اگر شما داريد فكرتان را عوض كنيد (خنده جمعيت).
نمي‌گويم دولت را عوض كنيد مي‌گويم فكرتان را عوض كنيد (خنده مجدد جمعيت).
(در اين هنگام خانمي از ميان جمعيت فرياد زد: ان‌شاءالله موفق باشيد و ايشان تشكر كرد. سپس همه به سلامتي موفقيت دولت بازرگان صلوات فرستادند.)
تا اينجا عرايضم تشكرات از خدا و خلق و همچنين تقاضاها و توقعات بود و بستن پيمان متقابله‌اي كه بعد از اين بايد رعايت و اجرا شود.
اما برنامه كلي و ترتيب كار دولت به اين شرح است:
همان‌طوركه اطلاع داريد و مقام رهبري انقلاب در انتصاب رئيس دولت اعلام فرمودند خطوط اصلي و وظايف دولت‌موقت به قرار ذيل است:
1- احراز و انتقال قدرت
2- ارائه و اثبات حقانيت (همان رفراندوم)
3- احياء و اداره و اصلاح مملكت
4- انتخابات مجلس مؤسسان و ارجاع به آراء عمومي براي تدوين و تصويب قانون اساسي جديد
5- انتخابات مجلس شوراي ملي
6- استعفا و تحويل كار به رئيس‌جمهور و به دولت رسمي بعدي.
همان‌طوركه از اسمش برمي‌آيد اين دولت، دولت‌موقت است: به‌طور موقت، كارش دردست گرفتن، سر و سامان دادن و احياء اوضاع براي تحويل دادن به حالت قطعي و دائمي است، با حداقل صدمات و خسارات و تلفات نسبت به مواد 3 تا 6 كه ان‌شاءالله اگر عمري از خدا و لطفي از شما بود در مواقع بعدي خدمتتان عرض خواهد شد و روي آنها صحبت خواهيم كرد. فعلاً در زمينه ماده 1 و 2 كه بيشتر مورد علاقه و پرسش است مختصراً صحبت مي‌كنم.
اولاً هيئت دولت به‌دنبال مطالعه و مشاوره و مراجعاتي كه در جريان است معرفي خواهد شد و امروز انتظارش را نداشته باشيد. دعا مي‌كنيم كه هر چه زودتر و بهتر و بيشتر باشد. ديروز كه بعداز نماز جماعت خدمت امام رسيدم. از من يك سئوال كردند و آن اينكه دولتت معين شد يا نه؟ اينست كه اين كار ان‌شاءالله به خواست خدا خواهد شد. دولتي كه در جريان است پس از تصويب شوراي انقلاب و تأييد امام معرفي و اعلام خواهد شد.
ثانياً چگونگي موانع و طي مراحل اوليه‌اي كه الان در پيش داريم، كه همه را كنجكاو و نگران كرده، ارتش و دستگاه دولتِ مدعيِ قانوني است.
راجع به ارتش بايد بگويم ما ارتش را از ملت مي‌دانيم و براي ملت و همراه ملت مي‌خواهيم. بسياري از سربازان و افسران در سطوح مختلف نيز همين را مي‌خواهند و همين را مي‌گويند و همين را نيز انجام داده‌اند. آقايان امراء ارتش نيز ايرادي و مخالفتي ندارند بلكه همين را اظهار و اصرار مي‌كنند و اضافه مي‌نمايند كه ما يك سوگند وفاداري هم به قانون اساسي خورده‌ايم. مسلمانيم و بايد به سوگندِ به قرآن عمل كنيم. توضيح مي‌دهند كه ارتش حافظ تماميت و استقلال ملت و مملكت است. مي‌خواهند كه به‌هيچ‌وجه وارد در سياست و درگير با انقلاب و جنبش، يعني مانع جنبش و انقلاب نشوند. ما هم غير از اين نمي‌خواهيم، اضافه مي‌كنيم و تصريح  مي‌كنيم كه ارتش در دل ملت جاي دارد. ولي ارتش نبايد آلت دست و زير فرمان استبداد يا استيلاي خارجي باشد و اجرا كننده منافع شخصي يا استعماريِ كسي غير از خود ملت گردد.
راه‌پيمايي‌هاي تاسوعا و عاشورا و همچنين راه‌پيمايي‌هاي بعدي تجربه و نمونه بسيار خوبي بود كه نشان مي‌داد اگر ارتش و نيروهاي انتظامي كاري به‌كار مردم نداشته باشند و سربه‌سر آنها نگذارند همه چيز با صلح و صفا و امن و امان انجام مي‌شود. برخلاف آنچه مي‌ترساندند و تهديد مي‌كردند كه ناامني، بي‌نظمي، آشفتگي، از هم پاشيدگي و آتش‌ها برپا خواهد شد و ايادي و افرادي هستند كه مي‌زنند و مي‌برند و مي‌كشند و مي‌ريزند، ما مي‌گفتيم اگر از آن طرف‌ها انگشتي و توطئه‌اي نباشد، از اين طرف، ما خيالمان جمع است، همان‌طور هم شد. نمونه و تجربه ديگري كه آن‌هم خيلي نگراني و سر و صدا ايجاد كرده بود آن نمونه هم باعث اميدواري است.
قبل از عزيمت هيئت امام خميني به جنوب و همان‌طوركه به عنوان شرط اول ابلاغ ايشان آمده است، ناراحتي و نگراني از سوءاستفاده و احتكارها و فشارها و بي‌نظمي‌هايي بود كه ارتشيان براي بردن مواد نفتي (بنزين و غيره) به‌عمل مي‌آوردند و در تمام مدت مأموريت از اين مسئله بسيار صحبت مي‌شد ولي در مرحله اول همين‌كه فرمان امام ابلاغ شد نيروهاي انتظامي از مناطق نفتي و مؤسسات خارج شدند بعد هم كه به تهران بازگشتيم با يك افسر ارشد در اطاق مدير كل پخش روي حساب منطق مصالحه به‌عمل آمد و قرار شد ارتشي‌ها به‌همان نسبت كه سال گذشته بنزين و ديگر مواد نفتي تحويل مي‌گرفتند امسال هم همان‌طور عمل كنند و ديديم كه اين كار صورت گرفت و ديگر كسي در مورد بنزين و  نفت شكايتي نكرد كه نصفه‌ي شب مي‌آيند و تانكرهاي بنزين را خالي مي‌كنند. بنابراين اشكال اصولي در صورت حسن‌نيت، وجود ندارد و رهبر عظيم‌الشأنمان كه بلندگوي ملت مسلمان ايران هستند چندين بار ابراز علاقه‌مندي و حمايت و محبت نسبت به ارتش و ارتشيان كرده‌اند. كسي مخالف وحدت و قدرت ارتش نيست ولي البته در حد معقول و همان‌طوركه عرض كردم در خدمت ملت و به فرمان دولت‌هاي منتخب ملت؛ از اين جهت ايرادي نيست. از آن جهت حرف است «چه خوش بي گر محبت هر دو سر بي»! فقط امام و رهبر جنبش و مردم در حال انقلاب نيستند كه بايد محبت و عطوفت و علاقه داشته باشند. همين ديروز شنيديم كه چنان فجايع عظيم و وحشي‌گري‌هاي ناگفتني و ناشنيدني و ننگ‌آميز در شهرهايي مثل گرگان و اراك به‌پا مي‌كنند و به انتقام (به‌قول خودشان) كشته شدن يك پاسبان، ده‌ها و صدها و هزاران نفر از مردم شهر را مي‌ كشند و مجروح و مصدوم مي‌كنند و آتش مي‌زنند... آخر «نرون» اين كارها را مي‌كرد؟ اين چه ارتشي است كه شهر را مي‌سوزاند!؟ مگر شما از كجا آمده‌ايد؟ مگر مغول يا چنگيز هستيد؟ آخر خجالت نمي‌كشيد؟ چرا اين كار را مي‌كنيد؟ در شهري مثل سنندج، به‌جرم اينكه (باز به قول خودشان) به ناموس يك گروهباني بي‌احترامي شده شهري را به آتش و خون كشيده‌اند. به آن افراد و به آن امرايي كه هنوز مرض ساديسم دارند و هواي ديگري، هواي انتقام، هواي بازگشت و ترك‌تازي دارند مي‌گويم: خيالتان راحت باشد «ممه را لولو برد»! نه شاه به اين مملكت برمي‌گردد كه شما به هواي او، و براي خوش‌رقصي براي او يا به نقشه و دستور نمايندگان او اين كارها را مي‌كنيد. نه، شما ديگر آن منصب و مقام و موقعيت و اختيارات را نخواهيد داشت (جمعيت فرياد كشيدند صحيح است)، آنچه در انتظار شماست عذاب الهي و انتقام و كينه و خصومت و تلافي مردم است. نفهم نباشيد و خلاف مصلحت و خير خودتان گام برنداريد.
دولت آقاي بختيار با اين قصد و داعيه روي كار آمد كه آزادي پس گرفته شده از مطبوعات را مجدداً برگرداند، حكومت‌هاي نظامي تهران و شهرستان‌ها را منحل سازد، تعطيل كند (آزادي اجتماعات بدهد) باقي‌مانده زندانيان سياسي را تصفيه نمايد (البته نه تصفيه به معناي استاليني! تصفيه به معناي انساني)، شاه را هم روانه خارج كند و وعده‌هاي ديگر. قسمت‌هايي از اين برنامه‌ها انجام گرفت كه بنده براي رعايت انصاف بايد بگويم دولت‌هاي قبلي نكردند و نتوانستند يا نخواستند. ايشان شكايت و گله دارد كه چرا از اعمال من تقدير نمي‌كنيد؟
بحث بر سر اينها نيست. اينها به‌جاي خود محفوظ، آنچه مورد اشكال و ايراد و اختلاف است، ايراد قانوني بودن دولت ايشان و نشستنشان و گفتنشان سرِ جاي همان غاصبان و دشمنان ملت و تمكين كامل نكردن به خواسته ملت و انقلاب است.
تا تدوين و تصريح قانون اساسي جديد، ما قانون اساسي قديم را منهاي آنچه سلطنت و دنباله‌ها و آثار سلطنت باشد قبول داريم ولي اتفاقاً ايشان تكيه روي همين مي‌كند. خودش را دولت قانوني مي‌داند به دليل اينكه او را شاه به اين مقام برگزيده است و ثانياً مجلسين رأي اعتماد به ايشان داده‌اند. تعجب از اين است كه آقاي دكتر بختيار كه تا همين اواخر اعتراف و اعتراض به پايمال شدن قانون اساسي مي‌كرد، حزب رستاخيز و مجلس سنا و مجلس شورا را تحميلي و فرمايشي و ساواكي مي‌دانست، حالا دو دستي به اينها مي‌چسبد. اختلاف اينجاست، اشكال اينجاست. مگر قانون اساسي زائيده انقلاب مشروطيت و معرف اراده ملت و براي ملت نيست ملت آمده و به شاه گفته است كه آقا، آنچه ادعا مي‌كني كه سلطنت موهبتي است الهي، كه از ناحيه ملت به شاه واگذار مي‌شود. خب، ما اين موهبت را و اين واگذاري را پس گرفتيم. اگر ما دهنده‌اش بوده‌ايم، ديگر دهنده‌اش نيستيم. چي از جان ما مي‌خواهي؟ حالا ايشان تكيه مي‌كند به آن مقامي كه آنچه داشت از او پس گرفته شده است. آخر اين چه جور دكتر در حقوق است و آزادي‌خواه!! هزار بار مردم اين مملكت، اين قانون اساسي را با آن زوائدش نفي كردند، لعنت كردند، پاره پاره كردند، طرد كردند، حالا ايشان مي‌خواهد آن را زنده كند!؟ يك وقتي بود كه ما و شما به پيروزي از رهبر بزرگ و عزيزمان مرحوم دكتر مصدق مي‌گفتيم در نظام مشروطيت، شاه سلطنت مي‌كند نه حكومت، بيش از اين هم چيزي نمي‌خواستيم. اما آن طرف قبول نداشت و رهبرمان يعني آن مرد بزرگ و آن افتخار تاريخ ايران را محكوم كرد و به زندان انداخت. شما و بنده و همكاران و دوستانمان را به زندان انداخت و با حكومت مطلقه‌اش اين بلاها را به‌سرِ ما آورد. بعدها با استيصال و ناچاري كه رو به‌رو شد گفت: «پيام انقلاب شما ملت را شنيدم و تعهد مي‌كنم كه قانون اساسي را رعايت خواهم كرد». اما باز عمل نكرد و معلوم بود كه عمل نخواهد كرد. ملت چه گفت؟ اين ضرب‌المثل فارسي قديمي را گفت كه «توبه گرگ، مرگ است»!! اين شعارهاي مرگ بر شاه از اينجا ناشي شد. آخر اگر شاه اين‌طوركه مصدق مي‌گفت و مردم مي‌گفتند و خود آقاي دكتر بختيار مي‌خواست، سلطنت مي‌كرد نه حكومت و به قانون اساسي احترام مي‌گذاشت كه كار به اينجاها نمي‌رسيد.
نكته ديگر، اختلاف بين ما و شما (دولت)، ما كه مي‌گويم، منظورم همه ملت است (صحيح است). اتكا مي‌كنيد به رأي تمايل و رأي اعتماد مجلسين. چه مجلسيني كه خودتان هم مي‌دانيد اينها منتخب مردم نيستند. اين مردم چه مي‌گويند؟ مي‌گويند آقايان وكلا و سناتورها، شما نماينده ما نيستيد، شما را كه ما انتخاب نكرديم (صحيح است). خود آنها هم همين را مي‌گويند.
راست مي‌گويند بيايند اينجا و دست روي قرآن بگذارند و بگويند من منتخب مردمم، ده نفر از اهالي محل مرا انتخاب كرده‌اند! آخر وقتي اين‌طور است اين ديگر چه تكيه‌گاهي، چه اصراري و چه فشاري است؟! ...
با اين دستاويز قانون اساسي كه اساس و اركانش از هم ريخته است، پا را كجا مي‌گذاري؟ پا روي چه مي‌گذاري؟ با چه پايه‌اي و با چه حربه پوسيده‌اي مي‌خواهي به جنگ ما بيايي؟ مگر شما افتخار نمي‌كنيد و در مصاحبه مطبوعاتي با مطبوعات خارجي، شمائل آن مرد بزرگ (مصدق) را  در كنارتان نگذاشتيد. آن مرد بزرگ كه وقتي در مجلس، مجلس منتخبي كه اكثريتش منتخب غيرملي‌ها بودند، اوبستركسيون كردند، آمد در ميدان بهارستان، روي چهارپايه‌اي رفت و گفت: «مجلس آنجاست كه ملت هست». مگر شما افتخار به‌وجودش نمي‌كنيد؟ آن وقت چطور اين قانون اساسي و مجلس را قانون و مجلس مي‌دانيد ولي اين ملت سي‌وچند ميليوني را كه نه يك بار و نه دو بار، بلكه صدها بار خواسته‌اش را، نظريه‌اش را، علاقه‌اش را ابراز كرده مجلس و ملت و صاحب ملك و مملكت نمي‌دانيد؟! (صحيح است).
ببينيد قضيه روشن است. دو طرف است. اين دعوا و جدال دو طرف دارد: يك طرف شاپورخان هنوز عزيزِ بنده، فقط شاپور از حزبش جدا شده، از جبهه‌اش جدا شده، از ملت جدا شده، از شاه هم جدا شده (خودش او را بيرون كرده) از مجلس و ملت هم جدا شده است. هيچ چيز ندارد. آن وقت به نام ملت صحبت مي‌كند، به نام قانون صحبت مي‌كند، اگر هم چيزي دارد آن چيزي است كه ما هنوز زورزوركي به او مي‌دهيم. يعني مي‌گوييم آقا، به اين سابقه مبارزه‌ات، به اين خدمات گذشته‌ات و به‌وطن‌دوستيت فكر كن. اين سرمايه را از دست نده. براي خودت نفرين و لعنت نخر! همين يك چيز را تو داري! (صحيح است). اين طرف سي‌وپنج ميليون ملت (البته صد درصد نمي‌گويم شايد يكي دو ميليونش همگام و همقدم نباشند) و توجه و سمپاتي و علاقه و تأييد دنياي خارج.
يك روز در اوايل اين مرحله اخير بود و دومين خبرنگار خارجي بود كه بنده ملاقات مي‌كردم. هنوز اين جنبش فوق‌العاده و آن حركت بعد از مقاله عليه آقا، شروع نشده بود و ابتداي كار بود، خبرنگار پرسيد: رهبر اين جنبش، آيا فلان آقاست كه مي‌گويد من چند ميليون پيرو دارم يا شما هستيد؟ گفتم: نه من و نه او، اين جنبش ما يك رهبر دارد و آن شخص شخيص! اعليحضرت محمدرضا شاه است!! چرا؟ براي اينكه با ظلم‌ها، ستم‌ها، سوءمديريت‌ها، بدرفتاري‌ها، دشمني‌ها و اهانت‌ها و كارهايي كه كرد تمام طبقات و افراد مملكت را عليه خودش برانگيخت و او بود كه اين وحدت كلمه را در اين ملت به‌وجود آورد، پس رهبر اوليه انقلاب ما از جهت منفي، شاه است و حق گله از كسي ندارد. حالا، جناب شاپورخان او را رهبر خودش انتخاب كرده است. رهبر دوم از جنبه مثبت، معلوم است: كسي كه توانست تمام طبقات را در زير پرچم و در زير سايه و رهبري خودش بياورد آيت‌الله خميني است (جمعيت: الله اكبر- خميني رهبر).
مسأله ديگر، در اين جدالِ ما با هم، مادام كه شما (بختيار) سَرِكار هستيد. مي‌دانيد كه اعتصاب‌ها تمام نخواهد شد، بازار بسته مي‌ماند و اعتصاب ادامه خواهد داشت (صحيح است) و بهتر از ما مي‌دانيد كه بحران، قحطي، آشفتگي و گرفتاري به چه پايه رسيده و به چه مراحل دهشتناك و هولناك خواهد رسيد، پس اگر مرديد و ذره‌اي رحم و انسانيت در وجود شما هست كنار برويد. راضي به مرگ اين مملكت نشويد و اگر نرفتيد شما مسئول فقر و ناچيزي و ركود و ناتواني و بيچارگي مملكت هستيد (صحيح است).
مسلم اين است كه شما موفق نخواهيد شد (صحيح است). هر قدر (به عقيده خودتان)، حسن‌نيت و قصد خدمت داشته باشيد پا جلوتر از پا نمي‌توانيد بگذاريد (صحيح است). ما نيستيم كه سرجنگ داريم، آيت‌الله العظمي شريعتمداري در همان اوايل گفتند: سلاح ما حق است، سلاح ما منطق است، سلاح ما انصاف است، ارتش ما هم ملت است و حربه اين ارتش اعتصاب است بسيار مسالمت‌آميز. خواسته ما قرآن و قانون و منطق است.
شما اخيراً گفته‌ايد رفراندوم را قبول دارم و انجام مي‌دهيد، خب، ممنون. اما، دو اشكال است: اولاً به موجب همان قانون اساسي با اضافات و الحاقات بعدي (كه شما دو دستي به آن چسبيده و خود را زير سايه آن برده‌ايد) نمي‌توانيد اين كار را بكنيد. زيرا كه ماده الحاقي اصلي سي و ششم، اصل الحاقي ترميم قانون اساسي سال 1328 (كه البته ما قبول نداريم و مصدق هم از آن اول مخالفت داشت و آن را خلاف مي‌دانست) آن قانون اساسي كه شما سپر خودتان و سلاح خودتان قرار داده‌ايد داراي چنين ماده الحاقي است كه مي‌گويد: دو چيز غيرقابل تغيير است:
1- مذهب اسلام
2- نظام سلطنت.
بنابراين شما نمي‌توانيد رفراندوم را از نظر قانوني و قضايي حقوقي انجام بدهيد. ثانياً، دولت شما و شما، وقتي صندوق رأي بگذاريد كسي به پاي آن نمي‌آيد. خالي مي‌ماند (صحيح است). علي مي‌ماند و حوضش!! رأي نمي‌ريزند. اما اگر ما صندوق بگذاريم همه رأي مي‌ريزند. (صحيح است).
خودتان هم بياييد!! و رأي منفي بريزيد كه مي‌دانم نخواهيد آمد! نظارت هم بكنيد (براي رسميت و براي اينكه با عدد و آمار و بدون ترديد، اين رأي‌گيري به عمل مي‌آيد از مؤسسات بين‌المللي تقاضا خواهد شد كه ناظرين و كنترل كنندگاني بفرستند). شما و هر كس هم مي‌توانيد نظارت كنيد. بنده ناتوانِ ناچيز و ملت عزيز قوي و شرافتمند هم، جز قانون چيزي نمي‌خواهيم. اما قانون واقعي، قانون حقيقي، قانون ساختگي و يا كاغذي نيست (صحيح است).
مي‌پرسم آيا از حكم خدا كه از زبان مراجع تقليد و حكام شرع و از اراده و خواسته اكثريت قريب به اتفاق مملكت در منطق توحيدي‌اش و دموكراسي‌اش برون آمده باشد آيا قانوني والاتر هست؟ صحبت از سازش و توافق مي‌كنند. طبيعت بنده و اكثريت ملت، سلم و صفا و صلح و احتراز از دشمني و خشونت و خونريزي است. اما سازش و صلح روي چه چيزي است؟ اگر بر مبناي حق و حقيقت نباشد، راه درست و صلحي نيست. با اين مقدمات كه عرض كردم، جز آنكه آقايان وكلا و سناتورها اعتراف كنند، اذعان كنند كه منتخب ملت و مردم و بنابراين صاحب حق و قانون نيستند (صحيح است)، آيا حرف ديگري غير از اين مي‌شود زد كه با حقيقت و واقعيت وفق بدهد؟ اگر حاضرند قسم بخورند بنده حرفي ندارم، خودشان هم مي‌دانند. و بعد هم انقلاب ملت و مملكت را، و رهبري او و دولت منتخب او را، آنها بگويند؛ ما قانوني مي‌دانيم. غير از اين چه مي‌شود گفت؟ اين دولت هم، (وقتي وزراي دولت‌موقت معين شدند) آنها به استقبال بيايند و دستشان را بگيرند و به وزارتخانه ببرند و كرسي وزارت و صدارت را تحويلشان بدهند. غير از اين كاري مي‌شود كرد؟ اين صلح و سازش، اين صفا.
در آبادان ضمن مأموريت نفت، به‌كار افتادن مواد داخلي، مثال آوردم. حالا هم براي اين وكلا و نمايندگان و دولت «اسماً قانوني» مي‌گويم: در سال 1330، شركت نفت به آن عظمت كه پشتيبانش امپراتوري بزرگ انگلستان بود، وقتي قانون ملي شدن نفت و آن قانون ضد خرابكاري را ديد و با آن هيجان‌ها و استقبال‌ها و احساسات مردم خوزستان، متوجه شد و فهميد كه نفت بايد ملي شود مستر «دريك» از صندلي‌اش بلند شد و وسط اتاق آمد و آنكه از طرف ملت و رهبري ملت يعني مرحوم دكتر مصدق بود بي‌سر و صدا جايش نشست، و كشتي جنگي هم كه آورده بودند بدون اينكه توپ و تفنگي در كند عقب‌گرد كرد و از آب‌هاي شط‌العرب خارج شد و آنها را هم برد. آخر شما از آن خارجي، از آن شركت غاصب هم بدتر كه نمي‌خواهيد اين كار را بكنيد.
درباره اين شعارها و گفته‌هاي مردمي، كه مي‌گويند: «شعار ما حسيني است، رهبر ما خميني است» و «الله اكبر خميني رهبر»: بايد بگويم 14 قرن گذشت و در اين مملكت شيعه، به حسين توجه نمي‌شود. حسيني كه امتناع از بيعت با يزيد و قبول سلطنت موروثي نمود، اما حسيني امروز هم همين كار را مي‌كند. بعد مردم كوفه از حسين‌ابن علي دعوت كردند كه ما از ظلم و جور معاويه و خلفاي ناحق به تنگ آمده‌ايم بيا و سايه‌ات را بر سر ما بيفكن و اداره امور ما را به دست بگير.
مردم كوفه بي‌وفايي كردند و وقتي سيدالشهدا به آن صحرا رسيد خورجين باز كرد و گفت اين نامه‌هايي است كه شما فرستاده و مرا دعوت كرده‌ايد. اگر نمي‌خواهيد و خلف عهد كرده‌ايد برمي‌گردم. دو هفته قبل هم، شبيه به اين جريان صورت گرفت. اما خوشبختانه، پس از طي 14 قرن، ملت ايران كار مردم كوفه را نكرد. وفاداري نشان داد. با آغوش باز حسين زمانش را پذيرفت. كشته‌ها داد.
حالا من مي‌گويم همان‌طور كه ملت ايران كار مردم كوفه را نكرد شما هم كار ابن‌زياد را نكنيد (صحيح است). ارتش ما و دولت و وزاري ما! عمل ابن‌سعد را كه تمام گذشته صحابي‌بودن و فداكاري و خدمت و افتخار داشتن را به طمع گندم حكومت ري زير پا گذاشت نكنند، ابن‌سعد نباشند (صحيح است). ارتش ما و سربازان و افسران ما! شمر نباشيد. اين تقاضاي بزرگي نيست كه جناب دكتر شاپورخان بختيارِ لر، دكتر بختيارِ حر بشود!!

 
 
 
 
مهندس بازرگان
در اجتماع كارگران و كاركنان اعتصابي شركت نفت
 
(به‌نقل از كيهان، 21/11/1357)

 
مهندس بازرگان نخست‌وزير منتخب امام خميني امروز در شركت نفت اعلام كرد اعتصاب شركت نفت در زمينه صدور نفت به خارج به كلي خاتمه نيافته ولي كارگران و كاركنان شركت نفت بايد براي تأمين سوخت مورد مصرف داخلي از هيچ كوششي فروگذار نكنند تا هم رضايت مردم و رضاي رهبر جنبش به‌دست آيد و هم موجب امتنان دولت‌موقت گردند.
مهندس بازرگان امروز در اجتماع كارگران و كاركنان شركت نفت و شركت ملي گاز اعلام كرد كه با استقرار دولت موقت، اعتصاب شركت نفت پايان خواهد يافت كه در موقع خود دستورات لازم داده خواهد شد.
وي اضافه كرد بر اثر بررسي‌هاي هيئت نمايندگي، چرخ‌هاي شركت نفت براي تأمين مصرف داخلي به‌كار افتاد كه هم اكنون اين دستور به قوت خود باقي است و بنابراين تا پايان اعتصاب، نفت به خارج صادر نمي‌شود و به‌علاوه در مورد عدم مداخله قواي انتظامي نيز الحمدالله نظمي داده شده است. نخست‌وزير موقت در سخنان خود گفت: «ايمان به خدا و به اين جنبش و خدمت‌گزاران به ملت ايران دارم و  اين است كه مورد اين همه لطف و صميميت شما قرار گرفته‌ام و هميشه دعا مي‌كنم كه خدا عواقب كار را به‌خير كند و توفيق بدهد كه كارها انجام گيرد كه اين خوشرويي به كدورت و دلتنگي مبدل نشود.
مهندس بازرگان كه سخنان خود را با طنز همراه كرده بود. سپس اشاره به مأموريت هيئت خود كه براي به‌راه انداختن چرخ‌هاي شركت نفت به جنوب رفته بودند كرد و گفت:
«در دور اول اقدامات ما، 75 درصد مأموريت انجام شد و بالاخره مواد سوختي در كشور به‌دست مصرف‌كنندگان رسيد.»

  
 
 
 
اعلاميه شماره يك نخست‌وزير درباره:
توطئه حكومت نظامي
 
بسمه تعالي

 خبري كه ساعت 14 امروز در راديو ايران دائر به ممنوعيت عبور و مرور شهر تهران از ساعت 30/4 بعدازظهر پخش شده است توطئه‌اي عليه پيروزي انقلاب اسلامي مردم مي‌باشد و پذيرفتني نيست.
 
نخست‌وزير- مهدي بازرگان
 21/11/1357

 

 

 پيام راديو تلويزيوني مهندس بازرگان به مردم شريف ايران
درباره‌ي
اعلام همبستگي ارتش با مردم
«مورخ 23/11/1357»

 
خوشوقتم بدين‌وسيله به ملت مبارز و مسلمان ايران كه امروز در راه پر پيچ و خم و پر گردنه انقلاب نجات‌بخش خود با شنيدن اعلاميه مورخ 22/11/1357 شوراي عالي ارتش به پيروزي ديگري نائل شده است تبريك بگويم. در اين تصميم امراي ارتش با كمال قدرت اعلام بي‌طرفي در امور سياسي و پشتيباني از تمام خواسته‌هاي ملت كردند و تيمسار رياست ستاد ارتش (تيمسار قره‌باغي) در ملاقات حضوري همكاري خود را با دولت‌موقت به اين جانب اظهار نمود.
جا دارد از كليه آقايان افسران و سربازان نيز تشكر كنم، چه آنها كه قبلاً اعلام همبستگي به جنبش ملي و پيروي از رهبري عاليقدر انقلاب كرده و به صفوف ملت پيوسته بودند و سهم به‌سزايي در اين پيروزي داشتند، و چه كساني كه با توجه به حقانيت انقلاب ملي و اطاعت از اعلاميه شوراي عالي ارتش دست از تعرضِ مردم برداشته به‌واحدهاي مربوطه برگشتند.
از طرف ديگر به كليه هموطنان عزيز و جوانان پرشور توصيه مي‌نمايم همان‌طور كه امام خميني ارتشيان را از ملت و ملت را از آنان دانسته‌اند برادروار با افسران و سربازان رفتار نمايند و نه تنها از هرگونه حمله- خرابكاري- آتش‌سوزي- آزار- دخالت و تصرف نسبت به مؤسسات ارتشي و نيروهاي نظامي خودداري نمايند و از ساختمان ستاد رفع محاصره كنند، بلكه عمارات و تأسيسات و تجهيزات ارتش و كليه اموال و عمارات دولتي و عمومي را كه مِلكِ طِلقِ كشور و متعلق به مردم مي‌باشد حفاظت نموده نگذارند اخلالگران و بدخواهان يا بي‌خردان خسارات و مزاحمتي فراهم آورند.
هموطنان عزيز لازم است حوصله به‌خرج داده مهلت بدهند تا دولت با فرصت، بصيرت و عدالت امور مملكت و موضع و مقام مسئولين را به‌جريان صحيح بياندازد و بديهي است كه در آشفتگي و هرج و مرج و دستپاچگي  نه تنها كارها سر و سامان پيدا نكرده و صورت مطلوب نخواهد يافت بلكه خداي ناكرده بدتر از گذشته مصيبت‌بار خواهد شد.
 
 
[1]. آل‌عمران(3) / 169: كسانى را كه در راه خدا جان باخته‌اند، مرده مپندار؛ آنان [در بهشت] زنده‌اند و در پيشگاه صاحب اختيار خويش روزى داده مى‌شوند.
[2]. بقره(2) / 205 : چون به‌حاكميت برسد، تلاش مى‌كند تا در زمين فسادكند و كشت و نسل را نابود كند...
[3]. نمل(27) / 62 : ... و گزند را [از او] برمى‌دارد ...
[4]. حديث نبوي: امتناع كرده است خدا از اينكه امور را بدون اسباب‌هاي آن جاري سازد.
[5]. نساء(4) / 59 : ... از خدا و رسول و متصديان امور كه از خودتان هستند، اطاعت كنيد...
 
 

 

 

كليه‌ حقوق محفوظ و متعلق به «بنياد فرهنگي مهندس مهدي بازرگان» استا.