هم‌انديشي در مورد « روحيات و خلق و خوي  ايرانيان »، جلسه بيست و دوم

  Print



بنياد فرهنگی
مهندس مهدی‌بازرگان

متن تنقيح شده و ويرايش يافته‌ي جلسه‌ي بيستم و دوم
حسينيه ارشاد
29 فروردين 1388
 

 اعضاي شركت‌كننده در جلسه‌ي بيست و دوم (به ترتيب حروف الفبا) خانم‌ها و آقايان:
ياسمن آيت‌الله زاده، دكتر محمدنويد بازرگان، اكبر بديع‌زادگان، محمد بسته‌نگار، دكتر محمدحسين بني‌اسدي، محمد تركمان، دكتر ناصر تكميل‌همايون، دكتر غلام‌عباس توسلي، مهندس محمد توسلي، مهندس شهرام حلاج، نصرالله دادار، عباس سپاسي، ابراهيم شاكري، محمدرضا صافي، مهندس ناصر طالبي، محمود فاضلي بيرجندي، دكتر ابراهيم فيوضات، دكتر مقصود فراستخواه، مرتضي كاظميان، سعيد مدني، محمدجواد مظفر، مهندس اميرسعيد موسوي حجازي.
 


اشاره
هم‌انديشي درباره‌ي روحيات و خلق‌و‌خوي ايرانيان (شامل 23 جلسه) فعاليتی پژوهشي و بحثی گروهي بوده كه طی دو سال از 1386 تا 1388 با شرکت گروهی از خبره‌های مباحث فرهنگی برگزار شده است. پا به پاي این جلسات، تحقيقی نیزدر سطح ملی و به روش آمیخته‌ي کمی و کیفی (با استفاده از پيمايش و نیز مصاحبه‌های عمیق اکتشافی) صورت گرفته است. جامعه‌ي آماري در پيمايش ملي مزبور، اعضاي هيئت علمي كشور در سطح ملی بودند. پيمايش به شكل الكترونيكي انجام گرفته و ديدگاه‌هاي گروهي از نخبه‌هاي كشور كه در دانشگاه‌ها و مراكز علمي فعال هستند، گردآوري و تحلیل شده است. هرچند كه اعضاي هيئت علمي نمي‌توانند معرف همه‌ي انديشمندگان و ذخاير و ظرفيت فكري جامعه‌ي کنونی ایران باشند ولی دست کم، نمونه‌ای قابل دسترس بوده‌اند. گزارش کامل جلسات هم‌انديشي و نیز تحقیق یاد شده که به نوبه‌ی خود ذخيره‌ای از دانش در اين موضوع است، توسط بنیاد فرهنگی مهندس بازرگان تدوين و منتشر خواهد شد.



طرح بحث توسط دكتر مقصود فراستخواه
بسم الله الرحمن الرحيم، ضمن سلام، تبريك عرض مي‌كنم، اميدوارم كه نوروز از شما مبارك شده، تمام روزهايتان نوپدید باشد و پيوسته در كار افكندن طرحي جدید باشید. «عنكبوتان مگس قديد كنند، عارفان هر دَمي دو عيد كنند(1) / صورت از ما حذف شد نِي ما از او/ باده از ما مست شد نِي ما از او(2) ».

کارکرد دین در اخلاق اجتماعی
در طول 21 جلسه‌ي گذشته به تناسب اشاره‌هايي هم به نقش دين در بحث روحيات و خلقيات ايراني داشته‌ايم، ولي در اين جلسه، فقط به این موضوع متمرکز می‌شویم. در برخي نظريات بر نقش منفي اسلام در خلقيات ايراني تأكيد شده است؛ نظریاتی که تأکید بر کارکرد منفی دین ورزی بر اخلاق اجتماعی (مانند تقیه، تظاهر، خشونت، دیگر ناپذیری) داشتند و در آثار کسانی مانند ميرزا آقاخان كرماني، ميرفطروس، محمدرضا فشاهي و دیگران آمده است. مثلاً گفته‌اند با حمله‌ي عرب‌ها و ورود اسلام به ايران، يك سلسله تعارض‌هاي رفتاري و آشفتگي اخلاقي در ایران به‌وجود آمد. بر اساس این نوع نگاه، فرهنگ ايراني با پس زمینه‌ي خاص خود به‌طور كلي با فرهنگ سامي مشكل و تفاوت داشته است؛ در نتيجه‌ي ورود ديني كه متعلق به سپهر و پس زمینه‌ي اجتماعي و تاريخي و مختصات ديگري بوده (آن هم با حمله‌ي نظامي خشونت‌آميز) واكنش‌ها و بازتاب‌ها و پيامدهايي ايجاد شد كه خود عاملی مشكل‌ساز در خلقيات اجتماعي ايرانيان محسوب مي‌شود. در مورد این ادعا و نظر می‌توان بحث كرد و ابعادش را كاويد و احياناً به محك گذاشت و مورد نقد و بررسی قرار داد؛ شواهدي لَه و عليه آن وجود دارد كه خاورشناسان و ايران‌شناسان و پژوهشگران در اين زمينه بحث كرده‌اند.
اين سئوال مطرح مي‌شود كه نسبت دين با خلقيات ايراني چيست. اين پرسش وجود داردكه آيا نسبت دين با خلقيات ما، خطي و تك عاملي است؟ يعني دين يك علت تامّه است كه به صورت خطي در خلقيات جامعه ما تأثير خوب یا بد مي‌گذارد یا اینکه نسبت دين با خلقيات (خوب یا بد) از نوع گزاره‌هاي شرطي«اگر، پس، آنگاه» و به شكل چند متغيره‌ است؟
فرض اینجانب آن است که رابطه‌ي دين با خلقيات از نوع قضيه‌هاي شرطيه‌ي چند متغيره و چند عاملی و غيرخطي است. يعني دين مي‌تواند در خلقيات تأثيرمثبت يا منفي بگذارد و تأثير آن (خوب یا بد) مشروط به شرايطي است؛ يعني در شرایط مختلف، و برحسب متغيرهاي گوناگون، این یا آن دین ممکن است تأثيرهاي متفاوتي بر خلقیات مردم بگذارد. تأثير دين در خلقيات يك گزاره‌ي باز است؛ منوط به وضعيت‌ها و متغيرهاي مختلف است.

نقطه عزیمت کدام است، دین یا انسان؟
فرض اینجانب، مبنی بر شق دوم است. به تعبیر دیوید هیوم، مهم‌تر از اين‌كه مردم چه ديني دارند و مهم‌تر از اين‌كه مردم دين دارند يا ندارند، اين است كه خودشان در چه وضعي هستند. قرآن نیز مي‌گويد تنها مي‌تواند براي كساني كه زمينه‌اي از روح خويشتن‌داري دارند، فضايي از هدايت و راهنمایی ايجاد كند(3) ؛
به تعبير مولانا: «زان كه از قرآن بسي گمره شدند/ زان رسن قومي درون چه شدند/ مر رسن را نيست جرمي اي غنود/ چون تو را سوداي سر بالا نبود». وقتي سوداي سر ملتي بالا نباشد، دين چه كاري مي‌تواند بكند؟ سوداي سر انسان بايد بالا باشد تا از اين رسن بگيرد و بالا رود، نه اين‌كه بگيرد و سقوط بکند.
براساس آیات قرآن، پیام‌های این‌کتاب برای بیدادگران جز زیانکاری نمی‌افزاید.(4) اگر مناسبات، ظالمانه باشد دين هم به‌آن آلوده می‌شود و چه بسا اين مناسبات ظالمانه را تقدس بخشیده و تقويت نیز بكند. در قرآن آمده است: آب را از آسمان فرو فرستاد، سپس در هر وادي به‌قدر و اندازه و گنجايش آن وادي جريان يافت.(5) مهم، وادي‌هاي زیستِ اجتماعي ماست، این وادي‌هاي روح انسان، وادي‌هاي معرفت و ادراك آدمي و وادی‌های مناسبات اجتماعی اوست‌كه به‌اندازه‌ي آن، آب هدايت الهي جريان پيدا مي‌كند؛ و در مجموع، مهم وضعيت و موقعيت آدميان است.

«لژه» و نظریه‌ي بسته بندی
هرويو لژه، جامعه‌شناس دين معاصر كه در فرانسه مدير مطالعات دين است، نظريه‌هاي بسيار مهمي در حوزه‌ي جامعه‌شناسي دين دارد. ايشان در يكي از اين نظريه‌ها مي‌گويد، دين مرتب بسته‌بندي مي‌شود و بسته‌بندي آن متفاوت است. به بيان ديگر، بسته‌بندي‌هاي متفاوت و صورت‌بندي‌هاي متفاوتي از دين صورت مي‌گيرد، و اين صورت‌بندي‌ها- به‌نظر ايشان- منوط به اين است كه دين در چه زمينه‌ي اجتماعي(6) قرار دارد. در هر پي‌رنگ اجتماعي، در هر سياق اجتماعي، دين يك نوع بسته‌بندي می شود؛ بدین ترتیب، بسته‌بندي‌های متفاوتی از دین، با كاركردهاي متفاوت، ساخت متفاوت و آثار و پيامدهاي متفاوت از جمله در خلقیات مردم ظاهر می شود.
هیچ نوع دين‌ورزی در خلاء نیست و ما دين در خلاء نداريم، دين در درجه‌ي صفر نداريم، دين پیوسته در این یا آن زمينه و پي‌ر‌نگ اجتماعي است. در سياق متن است كه دين معنا مي‌شود واین ِیا آن کارکرد متفاوت وحتی متعارض را پیدا می کند. دين گرسنه‌ي معنا و تفسير است. دين با نگاه آدميان چنين و چنان مي‌شود. البته دين امر بي‌خاصيت و صامتي نيست؛ دين هم خود عاملي از عامل‌هاست اما از طريق گفت‌وگوي آدميان با دين است كه دين كاركردهاي مثبت و يا منفي پيدا مي‌‌كند. حديثي نقل شده است كه می‌گوید مردم معادني مانند معادن طلا و نقره هستند، بهترين‌شان در جاهليت (يعني ماقبل اسلام)، بهترين‌شان در اسلام است؛ و بدترين‌شان در جاهليت، بدترين‌شان در اسلام است(7). اگر سنداين حديث درست باشد، دلالت‌اش شايد- به‌زعم بنده- اين است كه نقطه عزیمت ما نباید از دین باشد بلکه باید از انسان وشرایط زیست او آغاز بشود.
اين مهم است كه مردمان، خود در چه وضعيتي هستند و برحسب آن است‌که دیدن‌داری آنها شکل می‌گیرد. مردمانی كه تربيت‌شان خشونت‌آميز باشد- به تعبير بحث‌هاي قبلي‌ ما، وقتي مم خشونت در فرهنگ باشد- دين را هم خشونت‌بار تفسير می کند و خشونت‌آمیز عمل مي‌كند. مردمي كه خردمند و نجيب و فرهيخته هستند، تربيت خوب دارند و در سيستم‌هاي سالمي به سر مي‌برند؛ آنها از دين هم درك خردمندانه‌اي دارند. آن وقت دين هم مي‌تواند كار خاص خودش را به نیکی انجام بدهد، چون دين هم اساسا كار خاصي دارد که دیگر چیزها ندارد؛ چيزي را كه انسان با خردش مي‌فهمد، دين تلطيف مي‌كند و اوج مي‌دهد و نيروهاي معنوي در انسان ايجاد مي‌كند؛ طوري‌كه حتي انساني كه خردمند است و نيروي اخلاقي دارد از طريق ايمان ديني مي‌تواند بيشتر اوج بگيرد و مي‌تواند از اين نيروهاي اخلاقي و معنوي‌اش بيشتر استفاده بكند.
در واقع كار دين بيشتر از نوع انذار و ارشاداست؛ تأسيس در دين خيلي كم است. آن چه را كه انسان خود نیز با عقل وفن و اخلاق مي‌فهمد، دین به آن تعالي مي‌دهد. البته گاهي راهنمايي‌هاي خيلي اساسي و كليدي هم مي‌كند كه چه بسا انسان تنها با خرد نمي‌تواند اينها را تا آخر وبه تفصیل پيگيري كند. ردپاهايي را نشان مي‌دهد كه بشر با عقل واخلاق متعارف نمي‌تواند به جزئیات آن برسد. ولي آنجاهايي را هم كه خرد آدمي و اخلاق بشري مي‌تواند مستقل از دین بفهمند، دین می تواند تلطيف بكند و عمق ببخشد و پشتيباني کند و تعالي ‌دهد. اينجا بايد بگوييم كه دين مي‌تواند به اخلاق افراد و اخلاقيات اجتماعي مردم كمك كند واعتلا بدهد.
اگر ادراك مردم از دين چنين و چنان باشد، اگر تفسير مردمان از دين چنين و چنان باشد، اگر آمادگي‌هاي رفتاري جامعه، مناسبات توليدي و زيرساخت‌ها، پس زمینه‌ها، پي‌رنگ‌هاي اجتماعي، و سياق متن قابلیت داشته باشد، آن‌گاه دين نیز به نوبه‌ي خود مي‌تواند مؤثر باشد. قدر آدمي، اندازه و قدر وجودي آدمي و اندازه‌ي هستي‌هاي اجتماعي مردمان خيلي مهم است و برحسب این است که دین‌ها آثار متفاوتی پیدا می کنند.

کاربرد نظریه بسته بندی در بررسی «نسبت دین واخلاق اجتماعی»
بر مبنای بحث فوق، در خصوص تأثیر دین بر خلقیات مردم، اولاً نوع مذهب مهم است و ثانیاً پس‌زمينه‌ها و موقعيت تاريخي و ساختار قدرت و وضع اجتماعي وترکیب نیروها در میدان اجتماعی تعیین کننده است؛ برحسب اینهاست که دین می تواند تأثیر خوب یا بد بر خلقیات داشته باشد. بر اساس نظریه‌ی بسته‌بندی‌های مختلف دینی که اندکی پیش‌تر از هرويولژه نقل کردم، بسته‌بندی دینی تركيه با افغانستان وفلسطين قابل مقايسه می‌شود و آن دو با بسته‌بندی دینی مالزي، وآن سه با بسته‌بندی دینی در اروپا و آمريكا قابل مقايسه مي‌گردد؛ يعني در زمینه‌هاي گوناگون، وضع دين وتأثیرات آن عوض می‌شود.
مثلاً در شرایط فعلی وبا ترکیب نیروهایی که از ایران و سوریه تا داخل لبنان و فلسطین هست، اسلام در لبنان وفلسطين چه تجربه‌اي جز آنچه هست، می‌تواند داشته باشد؟ گويا تمام شرايط دست به‌دست هم داده كه آنجا بيشتر به درگیری‌های خشونت آمیز- به‌جای زندگی مسالمت‌آمیز- سوق پيدا كند؛ مبارزه‌اي كه در درون آن نفرت و بی‌اعتمادی و پرخاش‌جویی و جنگ‌هاي ممتد و بي‌نتيجه وجود دارد و دين هم در اين ميان، مستمسك می‌شود. دين تاريخي با منافع و قدرت‌هايي پيوند پيدا می‌کند و برحسب ساختارها و زمینه‌های متفاوت، آثار اخلاقی مختلفی برجای می‌گذارد؛ در یک جا، الهام‌بخش صلح و نوع‌دوستی ودر جایی دیگر، منشأ تعصب و خشونت می‌شود.

اسلام در مالزی وترکیه؛ مورد مثالی از کاربرد نظریه‌ي بسته‌بندی
اکنون ديدگاه جامعه‌شناسي دين هرويولوژه را در مالزي در نظر بگيريد. اسلام در مالزي يك «پكيج» متفاوت ومتمایز شده است. ورود اسلام به برخي كشورها- به‌ويژه در منطقه خاورميانه- عمدتا از طريق نظامي و جنگ بوده است ولی در مالزی و برخی مناطق دیگر صورت متفاوتی روی داد. اين رويكردها اصلاً ربطي به «مرادالله» ندارد. اين تاريخيت‌ها (خوب یا بد) مربوط به اتفاقات و حوادثي است كه رخ داده است. حتی رفتن پيغمبر به مدينه و تشكيل مدينه النبي هم يك رويداد و اتفاق(8) بوده است؛ اگر رويداد ديگري رخ مي‌داد، تاریخیت ديگري در اسلام رقم می خورد. اين رويدادها را بايد از مرادالله تفكيك كنيم.
در آسياي جنوب شرقي (مالزي، يا اندونزي، فيليپين، سنگاپور، تايلند و...) اسلام از طريق مهاجرت مسلمانان و از طريق تجار و بازرگانان و دانشمندان و مسافران، گسترش يافت و فراگير شد. اين را با ايران مقايسه كنيد كه مسلمانان چگونه آمدند و چه كردند. مالزي موقعيت ويژه‌ايي دارد؛ گذرگاهي است در آب‌هاي جنوب شرقي آسيا كه اقوام و نژادها، از نقاط مختلف به اين سرزمين وارد مي‌شوند. مجموعه جزايري با شرايط تجاري، با سودآوري محصولات كشاورزي و با يك وضعيت پوشش گياهي حاصلخيز. تاجران مسلمان هم در آن دوره از جنوب و غرب آسيا وارد اين سرزمين مي‌شوند و روابط و ارتباط و تعامل اجتماعي با اهالي آنجا برقرار مي‌كنند؛ در زيست جهان مالزي، حضور مي‌يابند. بده و بستان دارند، زندگي و اقامت مي‌كنند. دوست پيدا مي‌كنند و ازدواج مي‌نمايند. افزايش مهاجران سبب مي‌شود كه اهالي بومي از طريق دادوستد و زندگي مشترك، با اسلام آشنا ‌شوند. و مهاجراني كه به آنجا مي‌‌روند، جهان‌ديده هستند، آدم‌هايي هستند كه- طبق بررسي‌هاي تاريخي- نسبت به مردم بومي ذخاير دانشي، مالي، تمدني و تجربه‌هاي اجتماعي بيشتري دارند. آدم‌هايي كه مي‌آمدند (مسلمانان)، ثروت‌مندتر و‌ موفق‌تر، و از طبقات فرهنگي، اشراف، بازرگانان و پیشقراولان اجتماعی واقتصادی بودند.
اين وضع را با چگونگي ورود اسلام به ايران مقايسه كنيد؛ ايراني با تاريخ كهن، با فرهنگ، با زمینه‌های تمدني بسيار بزرگ، نخبه‌هاي بسيار ریشه‌دار، طبقات بسيار موفق اجتماعي. چنين كشور و مردمي در معرض تاراج و تهاجم مشتي قبایل نافرهيخته و خشن قرار مي‌گيرد كه در آن زمان خشونت خودشان را با تمسك به آموزه‌هاي اسلامی توجيه مي‌كردند. در حالي كه اسلام در مالزي از ابتدا به‌عنوان يك الگوي تلاش معاش دين‌دارانه در جهت رفع بي‌سوادي، ايجاد رفاه اجتماعي و درآمد بالاي سرانه و پیشرفت وترقی مطرح شد. آن اسلام، گفتمان دولت نبود، گفتمان قدرت نبود، گفتمان پيشرفت بود.
تاریخیت اسلام در آنجا( برخلاف تاريخيت اسلام در ايران )نماينده‌ي واژگوني نظام سياسي مالزي نبود؛ مسلمان بودن در مالزي، از اول افتخار بود، هر كسي كه مسلمان مي‌شد از اول نوعي عزت نفس داشت، حتي در مالزي، دولت بزرگ امپراتوري و هويت واحد سياسي هم نبود كه ورود اسلام آن را تهديد كند. در نتيجه اسلام تداعي‌كننده‌ي پيشرفت و موفقيت و منطبق بر تفكر يك مالايي (ساكنان مالزي) بود. اسلام در مالزي تجربه طبيعي اجتماعي و عاملي براي وحدت و انسجام بيشتر و پيشرفت و موفقيت و همبستگي عاطفي بود. يكي از ويژگي‌هاي اسلام مالزي عمل‌گرايي است؛ ماجراجويي‌هاي كلامي در مالزي بسيار اندك است؛ اين طور نيستند كه چون و چراهاي كلامي انجام دهند. در جلسات قبل عرض كردم كه مطابق يك تحقیق در مورد اخلاق و اقتصاد، تنها كشور مسلمان در میان 100 کشور نخست جدول، مالزي بود كه در رديف سي‌ام قرار داشت؛ ايران صدوسي‌ام بود.
برخلاف ايران- و حتي تا حدودی هم متفاوت با هند- ورود اسلام به مالزي قرين جنگ نبود. با صلح، و بدون تخريب و ويراني و كشتار و غارت‌گري، وارد اين سرزمين ‌شد و با صلح به حيات خود ادامه داد. اين وضع حتي با وضع اسلام در هند نيز متفاوت است. هرچند هند نسبت به ايران، از عربستان دورتر بود و تا حدودی مثل ایران در معرض تهاجم قرار نگرفت اما محمود غزنوي به‌عنوان غازی اسلام به آنجا لشگر کشید. از سوی دیگر در آنجا مردمي كه عمدتا كم درآمد و ندار بودند اسلام را پذيرفتند. طبقات بالا و آنهايي كه دانش و سياست و فرهنگ و صنعت و هنر را در اختيار داشتند، پذيرفتند كه جزيه بدهند، ولي مردم طبقات پائين نتوانستند جزيه بدهند و لذا مسلمان شدند. در نتيجه تا ساليان طولاني اسلام در هند يك آئين وارداتي بود هرچند كه بعدها دانشمندان و متفكران و تاجران مسلمان هم به هند رفتند و وضع آنجا هم رقيق شد. اما در مالزی وضع متفاوتی بود.
اسلام در ميان قومي از مالزي رواج يافت كه بيشتر جمعيت مالزي را تشكيل مي‌دهد؛ از ميان چهار قوم اصلي مالزي، قومي كه بيشتر از نيمي از جمعيت مالزي را تشكيل مي‌دهند اسلام را پذيرفت. فرآيند ورود دين، مسالمت‌آميز بود؛ اسلام، از طريق تعاملات اجتماعي و زيست جهان مردم مالزي، وارد شد و در نتيجه در كنار بودايي‌ها و هندوها و كساني كه مذهب بدوي مالزي را داشتند، قرار گرفت. آداب و سنن مذاهب ديگر را تخريب نكرد؛ تعامل كرد و فراگير شد.
اسلام تاريخي در مالزي، اسلام تعامل و تساهل است در نتیجه، اخلاقيات دینی تساهل‌آمیزی را مي‌توان در آنجا مشاهده كرد. مسلمان‌ها سراغ «شمن‌ها» مي‌روند و از آنها مي‌خواهند مسائل روحي‌شان را حل كنند؛ يعني مسلمان قرآن را مي‌برد پيش شمن و از او كمك مي‌گيرد. ببينيد چقدر اين آموزه‌ها توانسته‌اند با هم يك همزيستي مسالمت‌آميز داشته باشند. پوشش ديني هم كه دارند از ابتدا خيلي رنگين تر و متنوع‌تر و ساده‌تر است؛ آن را با محدوديت‌هاي زن‌هاي افعانستان مقايسه كنيد. و اين وضع را نسبت بدهيد به وضعيت تاريخي افغانستان كه آخرين حلقه از مشکلات‌‌اش ورود ارتش شوروي بود و 30 سال جنگ و چيزهاي ديگر؛ این روند تا امروز ادامه یافته، چنان‌كه طالبان همچنان در دره‌ي سوات، مسأله‌ سازاست. البته در مالزي گروه‌هاي كوچك افراطي وجود دارند كه حتي به غيرمسلمان‌ها و معبدها هم حمله مي‌كنند اما اینها در ميان مردم نفوذي ندارند، و اسلام آنجا بيشتر در متن مردم و ديني مصلحت‌گراست و دم‌ساز با روح دموكراسي.
در عرصه‌ي سياسي هم فکر دينی با فكر ملي سازگار است. اسلام دين رسمي‌كشور است ولي افراد در انتخاب دين و انجام مراسم ديني آزاد هستند؛ حتي پيروان ساير اديان اجازه‌ي تبليغ دارند؛ هرچندكه پادشاه و نخست‌وزير و حاكمان ايالات بايد مسلمان باشند ولي اعضاي كابينه مي‌تواند غيرمسلمان هم باشند. ارزش‌هاي مركزي اسلامي در مالزی اوصافی مانند اخوت اسلامي، مدارا با غيرمسلمان‌ها،‌ صداقت، درستكاري، نظم، هماهنگي، پاكيزگي، احترام به سالمندان آرامش، صلح‌دوستي، خويشتن‌داري است. در مدارس مالزي، دانش‌آموزان با عقايد و مذاهب و سبك‌هاي زندگي متفاوت، كنار هم و با هم در يك كلاس درس مي‌خوانند.
خيلي دور نرويم؛ در همين ايران قبل از انقلاب، ما نيز اين تجربه‌ها را داشتيم؛ بخشي از اين تجربيات وجود داشت، هر چند كه مشكلاتي در ايران بود كه اين تجربه‌ها را بر هم زد، ولي به‌هرحال ما نيز اين تجربه‌ها را در ايران داشتيم.
مثال ديگر از نظریه‌ی بسته‌بندی‌های مختلف دینی، تركيه است. حزب اسلام‌گراي تركيه، منادی عدالت و توسعه است. چطور شد كه در تركيه اسلام مي‌تواند پلوراليسم وسکیولاریسم را تحمل و با آن زندگي كند؟ چطور شد كه اسلام در تركيه با دموكراسي و پيشرفت و اخلاقيات تلاش و معاش، پيشرفت، دگرپذيري، و خلقيات اجتماعي سازنده، همگام شد؟ بدین ترتیب، فرض نخست بنده قابل توجیه است که نسبت دین با اخلاق اجتماعی، از نوع شرطیه وموکول به شرایط است.
بنابراین، دین واز جمله اسلام، هم می‌تواند موجب تعالی اخلاق اجتماعی، و هم تباهی اخلاق اجتماعی بشود. البته لازم است تأکید بکنم که وقتي ما از دين صحبت مي‌كنيم،‌ منظورمان به ناگزیر، دين تاريخي است؛ «مرادات حق تعالی» و آن راهنمایی‌های اصیلی‌كه خداوندی متعال برای بشر دارد، غیراز آثار واقعی دین‌های ساختاریافته‌ي تاریخی است. من از ديني صحبت مي‌كنم كه خودم- و ديگران- مي‌فهميم و به آن عمل مي‌كنيم، و آن بعد از نزول از ساحت ربوبی است. ما از دين در جريان تاريخي‌اش صحبت مي‌‌كنيم نه از حقیقت غایی دین. مصلحان دینی می کوشند به مردم تذکر دهند که غایت دین را در نظر بگیرند. در سخن علی بن ابیطالب هست که دين شما غايتي دارد، به‌سوي آن غايت برويد(9). انبياء با انگشت، ماه را نشانه گرفته و نشان داده‌اند، اما بیشتر پیروان آنها به‌جاي ديدن ماه، در انگشت خيره شده‌اند. دين غايتي حقیقی دارد كه ماه را نشان مي‌دهد، انگشت مقصود نيست. اما باید دید که در واقعیت تاریخی چه اتفاق می افتد. ما وقتی از تأثیر اسلام تاریخی در ایران بر خلقیات بحث انتقادی می کنیم، این بحث درباره‌ي مرتبه‌ای از دین الهی که در ساحت الهی است(10)، نیست. بلکه درباره‌ي جریان واقعی تاریخی اسلام است. از اين زاويه- و با اين حساب- مي‌توانيم شواهد مثبت ودر عین حال منفی بسياري از تأثیر اسلام در خلقيات ايراني پيدا كنيم.

مورد ایران
• شواهد مثبت؛ اخلاق همبستگي، التزام و تعهد اجتماعي و...
در تاريخ ما، دين تاريخي و اسلام تاريخي، از یک‌سو عامل همبستگي بوده است؛ شواهد زيادي در اين خصوص وجود داردكه دين و اسلام تاريخي، التزام و تعهد اجتماعي و همبستگي ايجادكرده است. هنجارهاي اجتماعي را تقويت كرده است؛ اجتماعات محلي درست كرده است؛ يكي از منابع بسيار غني آموزش‌هاي اجتماعي براي روابط‌ و تعاملات مردم وکمک به گروه‌های درمانده بوده است. شما ادبيات اخلاقي را در تاريخ ايران بررسي كنيد؛ مشحون است از آموزه‌هاي اسلامي كه مي‌تواند در خلقيات مردم تأثير مثبت بگذارد.
• شواهد منفی؛ اخلاق تغلب، اخلاق تعصب، اخلاق تحجر، اخلاق تظاهر، اخلاق تصوف(در شکل معیوب ترک دنیا) اخلاق تزهد (در شکل متشرعانه‌ي منفی آن)، اخلاق مذهبی ِاقتدارگرایانه وتمامی خواهانه و...

در عين حال در جامعه‌ي ايران شواهد بسياري نیز از كاركردهاي منفی دین ورزی ودین باوری در اسلام تاریخی ديده مي‌شود كه موجب بسياري پيامدهاي بد و خلقيات اجتماعي مذموم بوده است. نمونه‌اش، اخلاق تغلب بوده است؛ اسلام تاریخی در ایران در دوره‌هاي بسياري، پشتوانه ای برای اخلاق تغلب بوده است؛ گروهي به نام اسلام بر ساير گروه‌ها هژموني و غلبه پيدا مي‌كرده و پشت سرش پيامدهاي ناگواري رخ مي‌داده است، از استبداد ديني تا مابقی قضایا. نمونه‌ی دوم، اخلاق تعصب بوده است؛ اخلاق تعصب در تاریخ دوره‌ي اسلامی ایران از كجا آمده است؟ نه از انگلستان آمده و نه از آمريكا آمده ونه حتی از مغول واسکندر، بلکه از همين نحوه‌ي اعتقادات و شرعیات واخلاقیات ما تحت عنوان اسلاميت مشروب می شده است. همين اسلاميت‌ ما تعصب‌آلود بوده و با همين تعصبات بوده كه فضاحت‌هاي اخلاقي و كارهاي زشت اخلاقي از ما سرزده است. كارهاي ناپسندي كه انسان با عرف و فطرت سالم‌اش انجام نمي‌دهد، از طريق اين عقايد و از طريق اين دستگاه‌هاي كلامي و فقهي و آئين‌هاي مذهبي و آموزه‌هاي شرعي، خيلي از اين كارها، «قربه الي الله» تا به امروز انجام می‌شده و قبح‌اش پوشيده می‌مانده است. نمونه‌ي سوم وچهارم، اخلاقيات تحجر و تظاهر بود.
نمونه‌ي پنجم اخلاق تصوف بود که البته به صورت‌های خوب و بد در می‌آمد. صورت بدش، اخلاق تَرکِ دنیا و درویشی بود. زماني كه در دوره‌ي رنسانس، مردم اروپا در كار خلق و توليد و ايجاد ارزش افزوده و رقابت و پيشرفت و توسعه بودند، ما دلخوش به يك سلسله اوهام و اذواقي بوديم و خود را با آن تسلي مي‌بخشيديم؛ گویا به سبب اينكه چيزي در بيرون نداشتيم، در درون‌مان آرامش‌هايي را طلب مي‌كرديم. در عين حال، تصوف ما، صور عالی نیز داشت؛ تسامح هم بود، درس عشق هم بود، خدايي كه عشق بود، ايماني كه عشق بود و با خود، گشودگي‌ها و اخلاقيات اجتماعي فراهم مي‌آورد؛ شفقت بر خلق، مدارا، ديگرپذيري، نفرت نداشتن به دیگران، حتی نفرت نداشتن به انسان‌هاي گناه‌كار، گشوده شدن طومار وجودي آدمي و سایر احوالات.
در تصوف ما، رندي هم بود؛ ما هم عشق مولانا را داشته‌ايم و هم رندي و عشق حافظ را. حافظ با همين عرفان، نوعي اخلاق تنعم را به شعر كشيد و آموزه‌هاي بسيار مؤثري ايجاد كرد كه تا به امروز ماندگار بوده است. نزد ايرانيان (به‌ویژه در فرهنگ عمومی وزندگی روزمره) شايد تنها قرين واقعی قرآن در خانه‌ها، همين ديوان حافظ بوده كه نشان مي‌دهد آراء او چقدر در خلقيات ما نفوذ كرده است. مردم ما هوشمندانه از رندي حافظ استقبال كرده‌اند؛ رندي او واجد نقدهاي متعدد به زهد ريايي و تزوير و... است.
در میان گروه‌هایی از ما، يك نوع برداشت و اخلاق تمامي‌خواهي از دين نيز وجود داشته است، يعني نوعي اخلاق اسلامي و مکتبی كه تمامي‌خواهانه است. نوعی ويروس به‌صورت دركي ديني، فقهي، شرعي در ذهن برخي وجود دارد كه ذهن وجان ما را به تمامي‌خواهي آلوده مي‌كند؛ ودر نتیجه اصرار می‌کنیم که همه‌ي عالم بايد بر صورت اعتقادي ما مصوّر شود و اين را به‌عنوان يك رسالت الهي دنبال مي‌كنیم؛ و البته هم خودمان را بدبخت مي‌كنیم و هم ديگران را. در عين حال در میان گروه‌هایی دیگر از ما، اخلاقيات دینی، کم و بیش خردمندانه، اخلاقی، انسان‌گرایانه، نوع‌دوستانه، تجددطلبانه و آزادي‌خواهانه بوده است؛ واز خردمندي، آزادي، برابري و پيشرفت استقبال نموده و به تحقق آنها كمك كرده است. در تاريخ معاصر ما گروه‌های اجتماعی وجريان‌هاي سياسي، فكري، فرهنگي برجسته‌اي وجود داشته و دارندکه درك آنها از اسلاميت با پيشرفت و دموكراسي موافق و هم‌سو، و متمایل به اخلاقیات مثبت اجتماعی بوده است.
من ضمن عذرخواهي از تصديع، بحث‌ام را به همین مختصر تمام مي‌كنم. اميدوارم كه اعضاي جلسه، با ورود به بحث، موضوع را بیشتر و بهتر بكاوند. خيلي متشكرم.

دكتر ناصر تكميل‌همايون
بسم الله الرحمن الرحيم. از آقاي دكتر فراستخواه تشكر مي‌كنم. هر جلسه كه با اين حال نزار به حسينيه ارشاد مي‌آيم استفاده‌ي شاياني مي‌برم؛ آنقدر اين جلسات شيرين و پربار بوده كه تا به‌حال آمده‌ام و امروز هم جلسه‌ي بسيار خوبي بود. آقاي دكتر فراستخواه به مسئله‌ي حمله‌ي اعراب به ايران بود و كتاب‌سوزي اشاره كردند. من فكر مي‌كنم در اين خصوص، كمي مبالغه شده است. در مورد مسئله‌ي كتاب‌سوزي، من با مرحوم مطهري و قبل از او با مرحوم مجتبي مینوی كاملاً هم عقيده هستم كه اتفاق مهمي رخ نداده است؛ ممكن است در گوشه و كنار ايران كاري شده باشد، اما عام و گسترده نبوده است. اين كار متأسفانه حتي در زمان معاصر نيز انجام شده است. مثلاً در دهه‌ي 60 يك روز بنده را از زندان به‌جايي بردند. سالني بود پر از كتاب كه گويي كتاب‌ها را با كاميون‌ خالي كرده بودند. به من گفتند كه تو هر روز بيا و اينها را مرتب كن. آنهايي كه «مشرف شده‌اند» مي‌دانند كه اين، نعمت الهي است كه آدم در آنجا اين كارها را انجام دهد. من گفتم كه بسيار خوب، مي‌آيم و اين كار را انجام مي‌دهم ولي اجازه دهيد كه يك همكار هم بياورم، او هم علاقه‌مند به اين كار است و استاد من است. گفتند چه كسي. گفتم دكتر حسين خطيبي. بعد او را آوردند. دوباره از بالا دستور آمد كه فقط بايد يك نفر باشد. من به نفع دكتر حسين خطيبي كنار رفتم. او رفت و اين كار را انجام داد. كتاب‌ها را پاره مي‌كردند و از بين مي‌بردند... در يك دوره‌ي ديگر آقاي معادي‌خواه من را به بالاي كوهي برد؛ خانه‌اي را در كوه درست كرده بودند، ‌طوري كه پنجره‌ي اتاق را كه باز مي‌كردي، دره را مي‌ديدي. نمي‌دانم كجا بود، ولي آنجا حجم فراواني كتاب ريخته بود؛ كلي مدرك و سند آورده بودند و با گوني گذاشته بودند؛ قابل توصيف نيست. من به يكي از اين‌ گوني‌ها دست زدم، گفتم اجازه مي‌دهيد. آقاي معادي‌خواه گفت بله بفرمائيد. دست زدم و يك كاغذ را بيرون كشيدم، ديدم سندي است كه مثلاً والي شيراز داده كه محل مرتع قشقايي‌ها از كجا تا كجاست. متوجه شدم كه اين مربوط به خود مرحوم آقاي خسرو قشقايي بوده و اين را آورده‌اند. بعد يكي ديگر را نگاه كردم ديدم مربوط به بهايي‌هاست. به آن كسي كه اين گوني‌ها را آورده بود گفتم هر چه را آنجا هست شما مي‌آوريد؟ گفت نه، كاغذهايي را كه يك خرده پاره و پوره است نمي‌آوريم! خوب‌هايش را مي‌آوريم! يعني تصور مي‌كرد كه اگر كاغذ پاره پوره باشد به درد نمي‌خورد... يا كتاب‌هايي كه خود ما در منزل دكتر بهروز برومند پنهان كرده بوديم. بعدكه دكتر بهروز برومند را به‌عنوان نظام پزشكي گرفتند، مادر خدا بيامرزش همه‌ي آن كتاب‌ها را سوزاند، به‌طوري كه همسايه‌ها شكايت كردند كه شما چقدر مهمان‌ داريد؟! چند روز است مدام از آشپزخانه‌تان دود بالا مي‌رود! ... يا كتاب‌هايي را كه از كتابخانه دانشگاه بيرون بردند... خلاصه آن‌كه، مسلماً آن موقع هم يك چنين اتفاقاتي رخ داده ولي به اين صورتي كه نوشته‌اند اعراب كتاب سوزان كرده‌اند، يا آن جمله‌ي عربي كه به اسم عمربن خطاب درست كردند. به قول مرحوم مينوي، آن جمله‌ها عربي قرن اول و دوم و سوم هم نيست، عربي قرن پنجم و ششم است: «اما يوافق ففی كتاب الله ففی کتاب الله و اما يخالف كتاب الله فلاحاجه له» معلوم است كه مجهول است.
مسئله‌ي ديگر، زبان است. به‌هيچ‌وجه اسلام و اعراب نيامدند كه در سر مردم بزنند كه زبان‌تان را عوض كنيد، و از زبان پهلوي مثلاً به زبان عربي برگرديد؛ هيچ وقت اين كار را نكردند، ساختار زبان پهلوي، نسبت به زبان فارسي امروز، مقداري پوسيده بود. آن زبان خودش به مرور از بين مي‌رفت. البته از بينِ بين هم نرفت، بلكه دگرگونه شد و به‌صورت زبان فارسي امروزي ما درآمد. اينكه اعراب بگويند شما اين كار را بكنيد، چنين چيزي نبوده است. حتي در روايت تاريخ سيستان از قول يعقوب ليث هست كه به زبان عربي شعر گفتند و يعقوب ليث عكس‌العمل نشان داد و گفت چرا به زباني كه من نمي‌فهمم شعر مي‌گوئيد، به زبان فارسي بگوئيد. سومين مسئله، مسئله‌ي آتشكده‌ها و معابد است. اسلام معبدي را خراب نكرد، بلكه بر روي خرابه‌هاي معابد، مسجد درست كرد. مسجد جامع اصفهان به خوبي اين مسئله را نشان مي‌دهد. اگر روزي به قزوين تشريف بياوريد- كه در خدمت‌تان باشيم- زير گنبد بزرگ مسجد جامع قزوين را حفاري كرده‌اند و رسيده‌اند به معابدي كه قبل از اسلام بوده است. يعني اسلام به آن معابد احترام گذاشته و آن كار را كرده است.
چهارم اعمال ديني است. شما تاريخ دكتر صديقي را ملاحظه بفرمائيد؛ جنبش‌هاي ديني در قرن دوم و سوم را بررسي كنيد. زرتشتي‌ها كار خودشان را انجام مي‌دادند، هيچ وقت سخت‌گيري نمي‌شد و كتابي نظير «دين‌كرد» كتاب فقهي است و توضيح‌المسائل آنها بوده كه در دوران بعد از اسلام نوشته شده است...
اين ملي‌نمايان از فتح‌الله آخوندزاده و ديگران به دليل اين‌كه اولاً مدارك و اسنادي كه امروز ما داريم آنها نداشتند- اگر هم حسن‌نيت داشته باشند- و بعضي هم حسن‌نيت نداشتند، مي‌خواستند اصولاً اسلام را بزنند، و بنابراين اين نوع حديث‌ها و حكايت‌ها را در مورد وقايع بعد از حمله اعراب بيشتر قبول مي‌كردند تا حديث‌هاي واقعي را. شخصيت‌هايي مثل دكتر صديقي هم نبودند كه مدارك و اسناد درجه اول ارائه كنند و بگويند كه اين صحبت نبوده است... برخي نويسندگان و ملي نمايان ضد اين عقيده (اسلام) هستند، مثل بسياري از كساني كه امروز با جمهوري اسلامي مشكل دارند. خوب ما هم با جمهوري اسلامي و نظام موجود مشكل داريم، ولي اين دليل نمي‌شود كه بيائيم و اسلام را از بيخ منكر شويم، يا فضايل علي‌بن ابي‌طالب را طور ديگري تفسير كنيم...
نكته‌ي ديگر اين‌كه اسلام هند به‌هيچ‌وجه من‌الوجوه به محمود افغان، (محمود غزنوي) ربطي ندارد؛ حمله‌ي او حتي نسبت به اسلام كينه‌ ايجاد كرد. حمله‌ي محمود افغان كه به اسم غزوات محمود معروف است، كينه آفريد. اسلام هند توسط اهل عرفان ايراني نضبح گرفت و گسترش يافت... در كتابخانه دانشكده حيدرآباد حدود 35 هزار نسخه‌ي خطي شعر فارسي وجود دارد. كتاب‌هاي خطي فارسي كه در هند وجود دارد بيشتر از كتاب‌هاي خطي فارسي در ايران است؛ و اين نشان دهنده‌ي فرهنگ و تمدن ايراني- اسلامي است. و اين هنوز به زمان صفويه نرسيده كه شعراء و نويسندگان صفوي به هند بروند و مكتب هندي را درست كنند.
عرض ديگر من در مورد تركيه است. اسلام در زمان خود اسلام به ايران آمد؛ دوره‌ي سياسي شدن اسلام بود و خوب، حمله و جنگ و اينها هم بوده، و اين حوادث تا نزديك‌ افغانستان و آسياي مركزي رسيد. از آنجا به بعد، اسلام با تجار و عرفا و شعرا و نويسندگان و اينها منتشر شد. تمام آن مسيري كه جاده ابريشم خوانده مي‌شود، 50 كيلومتر از اين طرف و 50 كيلومتر از آن طرف جاده‌ي ابريشم، اينها مسلمان‌نشين هستند. ولي جاهايي كه جاده ابريشم نمي‌رفته، مسلمان نيستند. معلوم است كه تجار و نويسندگان و عرفا و شعرا نقش‌ عمده‌اي در تبليغ و گسترش اسلام داشته‌اند. حالا اسلامي كه سلجوقي منتشر كرد مربوط به قرن چهارم است؛ يعني دوران فتوحات يك دوران ديگر است. سلجوقي اسلام را به تركيه مي‌برد، و به رومي‌هايي كه هنوز در مسيحيت بودند، نشر می‌دهد.
در نتيجه مي‌بينيم اسلامي كه در تركيه از حدود 1451 در قسطنطنيه نفوذ پيدا مي‌كند با اسلامي كه ايرانيان در همان قرن اول هجري درك كردند، خيلي فرق مي‌كند. معلوم نيست اسلام‌ ترك‌ها چه عمقي دارد، و آن اسلام با شيعه‌ي قمي يا سبز‌واري كه واجد اصالت است فرق محسوس دارد.
من فكر مي‌كنم اگر اينها را از لحاظ تاريخي هم بررسي كنيم متوجه مي‌شويم كه چرا وضع در تركيه اين‌طور است، چرا در هند آن‌‌طور است، يا در مالزي به‌گونه‌اي ديگر است كه شما فرموديد و من هم آشنايي دارم. آن تعصباتي هم كه شما مي‌گوئيد و گاهي اوقات تعصبات مثبت است و گاهي اوقات تعصبات منفي، اينها در تركيه هم وجود دارد. حدود سه- چهار دهه پيش پاپ به استانبول رفت و در مسجد اياصوفيه نماز خواند. آنهايي كه تشريف برده‌اند و آنجا را ديده‌اند مي‌دانند كه هنوز آثار مسيحيت ( شمايل عيسي و مريم) در آنجا هست، و در عين حال الله، محمد، علي، فاطمه زهرا اينها هم هست. پاپ در آنجا نماز خواند. جمعه‌ي بعد، يعني دو سه روز بعد، تمام مردم استانبول- مخصوصاً‌ كمونيست‌ها- به مسجد رفتند نماز خواندند و اين را به عنوان يك نوع دفاع از هويت به اصطلاح تركيه‌اي خودشان انجام دادند؛ اقدامي ناشي از تعصب‌شان بود كه هم جنبه‌هاي مثبت دارد و هم جنبه‌هاي منفي‌. آخرين نشانه‌اش همان ژستي بود كه اردوغان در برابر شيمون پرز گرفت و خيلي هم سر و صدا كرد. ببخشيد.
(توضیح: در جلسه‌ی بیست‌ودوم، همچنین آقای دکتر سعید مدنی به عنوان سخنران مدعو، دیدگاه‌های خود را با مضمون ویژگی‌های تغییر اجتماعی در ایران امروز و تأثیر آن بر خلق‌وخوی ایرانیان، بیان کردند. متأسفانه متن تنقیح شده و کامل اظهارات ایشان در جلسه‌ی مورد اشاره، تا لحظه‌ی نهایی شدن این گزارش، آماده و دریافت نشد. متن سخنرانی آقای مدنی- ان شاءالله- به ضمیمه‌ی گزارش جلسه‌ی 23، آماده و تقدیم خواهد شد.)


1. سنايي
2. مولوي
3. «ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ»
4. «وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَارًا»
5. «أَنزَلَ مِنَ السَّمَاء مَاء فَسَالَتْ أَوْدِيَةٌ بِقَدَرِهَا»
6. .Context
7. «الناس معادن كمعادن الذهب والفضه خيارهم في الجاهليه خيارهم في الاسلام، شرارهم في الجاهليه شرارهم في الاسلام»
8. Event
9. «ان لدينكم غايهً فانتهوا الي غايتها»
10. از این مرتبه در قرآن تعابیری شده است مانند «كتاب أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ»، «مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ» و...
 

 

كليه‌ حقوق محفوظ و متعلق به «بنياد فرهنگي مهندس مهدي بازرگان» استا.