هم‌انديشي در مورد « روحيات و خلق و خوي  ايرانيان »، جلسه اول

  Print

(متن تنقيح شده و ويرايش يافته‌ي جلسه‌ي اول ، 23 تيرماه 1386)
اعضاي شركت كننده در جلسه‌ي نخست (به‌ترتيب حروف الفبا) خانم‌ها و آقايان:
آيت‌الله زاده ، دكتر محمد نويد بازرگان ، سيد ‌اكبر بديع‌زادگان ، دكتر محمد حسين بني‌اسدي ، دكتر مسعود پدرام، دكتر حبيب‌الله پيمان ، محمد تركمان ، دكتر غلامعباس توسلي ، مهندس محمد توسلي ، محمود حكيمي، دكتر كاظم خورمهر ، محترم رحماني ، امير رضايي ، ابراهيم شاكري ، دكتر محمد جواد غلامرضا كاشي ، دكتر مقصود فراستخواه ، علي قاسمي، مرتضي كاظميان ، محمدجواد مظفر ، مهندس امير سعيد موسوي حجازي، حسن نراقي، حسن يوسفي اشكوري.
 

خير مقدم و گزارش دكتر محمدحسين بني‌اسدي
«إِنَّ اللهَ لاَ يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ... »

خدمت سروران عزيز ، خواهران و برادران گرامي سلام عرض مي‌كنم و از طرف بنياد فرهنگي مهندس مهدي بازرگان حضور شما را در اولين جلسه‌ي هم‌انديشي «نقد و واكاويِ فرهنگ ايراني» خوشامد مي‌گويم و به خاطر اين مشاركت ، تشكر مي‌كنم. همان طوركه مي‌دانيد ، بنياد فرهنگي مهندس بازرگان حدود 12 سال پيش (در سال 1374) با مشاركت و همكاري جمعي از علاقه‌مندان و اعضاي خانواده مهندس بازرگان ، تشكيل شد. اسمي كه انتخاب شد ، پسوند فرهنگي داشت، در حالي كه مهندس بازرگان فعاليت‌هاي متنوع علمي يا فني و مهندسي، فعاليت‌هاي اقتصادي و فكري، اخلاقي و مخصوصاً سياسي داشت. ولي دوستان مهندس بازرگان فكر مي‌كردند- و فكر مي‌كنند- كه وجه غالب در فعاليت‌هاي مهندس بازرگان ، فعاليت‌هاي فرهنگي بوده ، و اين فعاليت‌ها در تمام كوشش‌‌هاي ديگر مهندس (از جمله فعاليت‌هاي سياسي ايشان) نقش مؤثر و نفوذ اساسي داشته است. به اين جهت بود كه پسوند «فرهنگي» براي بنياد انتخاب شد ، و نه بنياد علمي يا فني و غيره. حالا هم كه بعد از حدود چند سال فعاليت ، ما آثار مرحوم بازرگان را جمع‌آوري كرده‌ايم ، بيش از 400 اثر شناخته شده است . من يك نمونه گيري از 217 اثري كه آنها را شناسايي كرده‌ بوديم ، انجام دادم ؛ حدود 20 درصد آثار آن مرحوم راجع به فرهنگ و فرهنگ ايراني است ؛ حدود 40 اثر مربوط به فرهنگ ، فرهنگ عمومي يا فرهنگ ايراني مي‌شود؛ و اگر كارهايي را كه مهندس در مورد ابعاد مختلف دين انجام داده است ، آنها را هم با جنبه‌هايي از فرهنگ ، به هر حال مرتبط بدانيم ، بيشن از 50 درصد آثار مدون مرحوم مهندس بازرگان ، راجع به موضوعات فرهنگي است. حدود ده درصد راجع به كارهاي مهندسي و علمي و فني است (بحث‌هايي مثل ترموديناميك ، مكانيك سيالات و مكانيك حرارتي) ؛ 40 درصد ديگر جنبه‌هاي اجتماعي- سياسي دارد كه آنها هم متأثر است از نگاه فرهنگي مهندس به مسايل. بنابراين به حق، اسم «بنياد فرهنگي» انتخاب شد. هدف‌هايي هم كه براي بنياد فرهنگي تعيين شد، يكي جمع‌آوري، تنظيم و انتشار آثار مهندس بازرگان بود ؛ در همين راستا تاكنون 12 جلد از مجموعه آثار مهندس بازرگان را منتشر كرده‌ايم ؛ كل مجموعه آثار بيش از 30 جلد خواهد شد. ولي هدف مهم‌تر ، ارايه همان تحقيقات فرهنگي بود كه مهندس بازرگان به آن معتقد بود و به ضرورت تلاش‌هاي فرهنگي براي اصلاح و تغيير جامعه باور داشت. مهندس بازرگان معتقد بود كه از طريق كار روي ارزش‌ها ، اخلاقيات و فرهنگ مردم ، مي‌توانيم آثار گسترده‌تري در ابعاد ديگر هم داشته باشيم. شيوه‌ي مهندس بازرگان بيشتر اين بود كه مسايل واقعي جامعه را مورد توجه قرار مي‌داد و هر مقاله‌اي كه مي‌نوشت يا سخنراني كه انجام مي‌داد ، بيشتر در جهت پاسخ‌گويي به يك مسأله‌ي واقعي بود. كميته فرهنگي بنياد فرهنگي بازرگان هم با همين هدف ، فعاليت خودش را شروع كرده و ادامه داده است. كميته فرهنگي بعد از چند ماه بحث و مذاكره، برنامه‌اي براي توسعه فرهنگي تهيه‌ كرد كه سه قسمت دارد. ما امروز يكي از آن قسمت‌ها را اينجا مطرح مي‌كنيم. اين سه قسمت، يكي «مطالعات گفتماني» است كه به بررسي گفتمان‌هاي رايج در جهان و ايران معاصر اختصاص دارد. بررسي جريان نوانديشي ديني در ايران ، سنخ‌شناسي جريان‌هاي اسلامي معاصر ، بررسي گفتمان تجدد در اسلام شيعي و بررسي اسلام حوزوي ، در اين حوزه مدنظر است.
حوزه‌ي ديگر برنامه‌ي تحقيقات فرهنگي بنياد ، نقد و بررسي و بسط ميراث فرهنگي مرحوم مهندس بازرگان است كه آن هم در سه بخش دين پژوهي ، مفاهيم و مسايل اجتماعي- سياسي ، و نيز مفاهيم مرتبط با فرهنگ ملي ، در دستور كار است.
سومين و آخرين حوزه‌ي برنامه‌هاي پژوهشي بنياد- كه بحث امروز ما هم بيشتر بر آن متمركز است- به مطالعات فرهنگ عمومي ايران اختصاص دارد ؛ اين حوزه هم چند قسمت دارد ؛ يك بخش مربوط به نقد و واكاوي فرهنگ ايراني است ؛ بخش ديگر در ارتباط با موانع دموكراسي و نيز بررسي مقوله‌ي استبداد ايراني است ؛ بررسي آثار جهاني شدن بر فرهنگ ايران و علل ضعف آرمان در ايران بخش سوم محسوب مي‌شود ؛ و در نهايت ، تأمل در راهكارهاي تحول فرهنگي در ايران ، است .
امروز ، و اولين جلسه هم‌انديشي ما مربوط مي‌شود به «نقد و واكاوي فرهنگ ايراني» كه اين بحث را آقاي دكتر فراستخواه تشريح مي‌كنند ؛ و بعد دوستاني كه تشريف دارند در مورد سئوالات اساسي و مطالبي كه عنوان شده ، نظرات خودشان را مطرح مي‌كنند. مجموعه ديدگاه‌ها و نظرات ارايه شده ، ضبط و پياده مي‌شود و ان‌شاءالله به صورت يك محصول فرهنگي (يك جزوه) در جلسه‌ي بعد به دوستان ارايه مي‌گردد. اميدوار هستيم كه محصول اين جلسات بتواند در جامعه هم منتشر شود و آثار خود را داشته باشد. هدف از اين جلسات هم‌انديشي نيز اولاً ايجاد رابطه بين انديشمندان و علاقه‌مندان به حوزه‌ي فرهنگي و تسهيل تبادل نظر آنها است ؛ همچنين تعامل و تفاهم بين آنها ؛ و نهايتاً رسيدن به راه‌حل‌ها يا راه‌كارهايي براي مسايل فرهنگي، و كشف و چاره‌جويي ضعف‌هاي فرهنگي كه مانع رشد و توسعه ايران است. در واقع تلاش مي‌كنيم با يك ديد آسيب‌شناختي به‌مسايل نگاه كنيم و بتوانيم راه‌حل‌هايي هم ابداع يا پيشنهاد كنيم كه در بستر زمان مؤثر واقع شوند.
نقش بنياد فرهنگي مهندس بازرگان و كارهايي كه ما مي‌كنيم اين است كه زمينه را آماده و فراهم كنيم كه اين بحث بهتر انجام بگيرد ؛ و بعد اينها را سنتز و جمع‌بندي كنيم و به صورت يك محصول فرهنگي (كتاب يا CD و ...) ارايه بدهيم تا هر فرد و نهادي- به فراخور حال خود- در جهت تحول و بهبود فرهنگي كشور از آن استفاده كند. از آقاي دكتر فراستخواه خواهش مي‌كنم بحث خودشان را شروع كنند ؛ بعد دوستان حاضر در جلسه وقت خواهند داشت كه نقدها ، ديدگاه‌ها و پرسش‌هاي خود را در مورد مباحث ارايه شده ، مطرح نمايند. خيلي متشكرم.

طرح بحث توسط دكتر مقصود فراستخواه
به نام خدا ؛ من به نوبه‌ي خودم تشكيل اين جمع و جلسه را فرصتي براي يادگيري مي‌دانم. همه‌ي عزيزان ، آموزگاران بنده و همقطاران ، و بخش اعظم دوستان ، حقيقتاً اساتيد بنده هستند ؛ و من به عنوان انجام وظيفه ، در خدمت عزيزان هستم . باشد كه بتوانيم از طريق بحثي كه صورت مي‌گيرد، همگي استفاده بكنيم و افق‌هايي در جهت كُنش‌هاي فرهنگي در جامعه گشوده شود. من با كسب اجازه از اساتيد محترم ، دوستان عزيز ، خانم‌ها و آقايان ، طبق روالي كه تعريف شده است ، طرح مسأله مي‌كنم ؛ فقط براي اينكه يك بستري براي گفت‌وگو باز شود . بحث گروهي درباره‌ي «روحيات و خلق و خوي ايرانيان». در واقع بحث امروزي ما جنبه جستار گشايي ‌دارد ، مدخلي است براي كل بحث‌هايي كه به اميد حق ، قرار است هر ماه انجام شود. روش‌مان اين طور خواهد بود كه قبلاً خلاصه بحث‌هاي هر ماه ، هر جلسه ، دست دوستان و در واقع Partener ها و اعضاي اين بحث گروهي (Discussion Group) خواهد بود كه با آگاهي به‌موضوع و زمينه‌هاي بحث و پرسش‌ها بتوانند مشاركت فعالي داشته باشند و ما بتوانيم به يك اكتشاف برسيم. خروجي اين بحث ، اكتشافي است كه الان نيست ؛ فرض اين است- حداقل من به عنوان يك جزء كوچكي از مجموعه حقيقتاً با اين انتظار آمده‌ام- كه از ادغام افق‌ها و اكتشافي كه اينجا مي‌خواهد اتفاق بيفتد استفاده كنيم ، و بنده شخصاً در حد ذهن كوچك خودم استفاده بكنم. پس در واقع هر چيزي كه هست ، ته خط و آن طرف و در خروجي اين بحث بايد اتفاق بيفتد. كار بنده فقط به عنوان يك خدمت مطالعاتي ، پژوهشي ، پشتيباني اين جلسه- به نوبه‌ي خودم- است. با تقسيم كاري كه انجام شده است، در ابتدا «مسأله» را در حدي كه به ذهن ناقص من مي‌رسد عرض مي‌كنم. ما در گفت‌وگوي مردم كوچه و بازار هم مي‌بينيم در بسياري از‌ آثار نوشته شده هم دوستان خوانده‌اند ؛ در اين آثار كه چه از سوي ايرانيان نگاشته شده و چه از آثار شرق شناسي و ايران شناسي است ، گزاره‌هايي وجود دارد كه خيلي قابل توجه‌اند . در آن گزاره‌ها- كه تقريباً مي‌توانيم همه‌شان را يك كاسه كنيم- در باره چيزي به عنوان فرهنگ ايراني- با ويژگي‌هاي خاص- صحبت مي‌شود ، و ما به گزاره‌هايي در ارتباط با فرهنگ ايراني برمي‌خوريم ؛ مثلاً مي‌گويند كه ايراني‌ها زياد دروغ مي‌گويند. يكي از دوستان ما كه به كانادا رفته بود، توضيح مي‌داد كه چه شده و در آن دانشگاه (تورنتو) چه گذشته است. و بعد مي‌گفت كه ما هم خواستيم «ايراني بازي» در بياريم ، مثلاً اين طوري شد و آن طوري عمل كرديم ! گاهي با تعابير فرهنگ خيلي عمومي‌تر و كوچه‌ بازاري ، اين بحث‌ها مطرح مي‌شود، يا مي‌گويند ، ايراني‌ها كم كار مي‌كنند ؛ فعاليت مشترك جمعي و گروهي در بين آنها ضعيف است ؛ دورويي در ميانشان رواج دارد ؛ احساسات آنها بر خردورزي چيره مي‌شود. همين الان كه داشتم به جلسه مي‌آمدم يكي از دوستان مي‌گفتند ، ايراني‌ها در عرصه سياست ايده‌آليست هستند ؛ در عمل چنين‌اند و چنان‌اند ؛ يا اينكه ايرانيان خودمدارند؛ ايرانيان به سختي مي‌توانند توافق‌هاي پايداري بكنند ؛ و ...
اين گزاره‌ها چيزي است كه در كتاب‌هاي شرق‌شناسي ، ايران‌شناسي ، اسلام‌شناسي و همين طور بين مردم كوچه بازار ، در تاكسي ، ادارات ، مدارس ، در خانه‌ها ، و همه جا بحث مي‌شود.
در آثار نوشته شده‌ي ايراني هم خيلي از اين گزاره‌ها وجود دارد . من ابتدا يك ملاحظه‌ي كوچك را عرض بكنم كه اين گزاره‌ها- صرف نظر از صحت و سقم‌شان- مدعياتي در‌باره‌ي روحيات و خلق و خوها و عادات ايراني هستند. خوب اين طبيعي است كه فرهنگ اين سرزمين به معناي جامعه شناختي كلمه و مردم شناختي آن قابل فرو كاستن حتي به اين خلق و خوها - صرف نظر از صحت و سقم‌شان- نيست. اگر تعريف تايلور را به عنوان يكي از كلاسيك‌ترين تعريف‌ها در نظر بگيريم- كه در قرن 19 منتشر شده است- مي‌گويد : فرهنگ الگوهاي آموخته‌اي است كه با تجليات متنوع اجتماعي خود را نشان مي‌دهد. به اين معنا ، حتي نمي‌شود دين و فرهنگ را به خلق و خوها و عادات و روحيات فروكاست و تقليل داد ؛ بلكه اين الگوها عناصر گوناگوني را در بر مي‌گيرد و با تجليات مختلفي فرهنگ را منعكس مي‌كند ، و اقسام الگوها را مي‌تواند شكل بدهد. اين الگوها مي‌تواند از عناصر زباني تشكيل شود؛ اين چنين، خط و گويش‌ها جزء فرهنگ محسوب مي‌شوند؛ يا عناصر ذهني الگوها ، مانند اسطوره‌ها، عقايد ، باورها ، آرمان‌ها ، نگرش‌ها ، جهان‌شناسي و دانش و معنا ؛ الگوها در عناصر ارزشي و هنجاري خودش ، از جمله : اخلاقيات- كه بحث ما تقريباً در اين حوزه مي‌تواند جاي بگيرد- نيز حقوق ، عرف و قوانين. الگوها همچنين شامل عناصر احساسي و زيباشناختي مي شوند ، هنر و ادبيات هم جزء فرهنگ است . نيز عناصر رفتاري ، شامل سبك زندگي ، توليد ، مصرف، گرايش‌ها ، عادات و منش‌ها؛ اينها هم جزء فرهنگ است. عناصر نمادين، مانند : آيين‌ها، آداب، رسوم، تمثيل‌ها ، همه در واقع در اين الگوهاي آموخته انساني ، در اين سرزمين كه فرهنگ ايراني را تشكيل مي‌دهد ، حضور دارند. عناصر مهارتي و فني شامل : ابزارها (اينكه چه گونه ابزارها را درست مي‌كنيم و ابزارهاي ما چه ويژگي‌هايي دارند) ، فنون‌، صنايع و شيوه‌هاي معماري و نهايتاً عناصر نهادي شامل مناسبات تحول و ساختارها .
خوب ، اين يك ملاحظه ، كه نمي‌شود فرهنگ را به خلق و خوها فرو كاست . يك ملاحظه‌ي ديگر اين كه فرهنگ هيچ كشوري- به ويژه سرزميني مانند ايران با تنوع اقليمي ، قومي ، و مذهبي زيادي كه در آن وجود دارد- قابل تقليل به يك مفهوم جامع نيست ؛ يك Total concept وجود ندارد كه فرهنگ ايراني را منعكس كند ؛ گوناگوني‌هاي بسياري در فرهنگ‌ها وجود دارد. به طور مشخص ، فرهنگ توده داريم، فرهنگ نخبگان داريم ؛ Mass culture ما غير از آن Elite culture ماست؛ تفاوت‌هايي ميان آنها وجود دارد. فرهنگ عمومي و خرده فرهنگ‌ها ، فرهنگ مسلط ، حاشيه‌ها ،Sub culture ها ، فرهنگ قشر متوسط و قشرهاي ديگر ؛ فرهنگ ملي و فرهنگ قوميت‌ها. اينها نشان مي‌دهد كه تنوع خيلي زيادي در فرهنگ ما وجود دارد. از سوي ديگر ، آخرين چيزي كه در اين ابتداي عرضم فقط براي تقريب ذهن و ايجاد فرصتي براي بحث و Brain Storming عرض مي‌كنم اين‌كه : فرهنگ اساساً در طول زمان و در شرايط مختلف و در تعامل با محيط‌ها- هر چند به كندي- تغيير پيدا مي‌كند ؛ در مجموع‌، فرهنگ قابل يادگيري است ، قابل اكتساب است و تغيير هم مي‌كند ، هر چند كُند . بنابراين سخن گفتن از فرهنگ ايراني به‌عنوان يك مفهوم ايستا و Static و اساساً يك امر ثابت ، محل تأمل است. فرهنگ ايراني را نمي‌شود با ذات باوري و يك ذاتي، يك Essence ي، به‌شكل Essentialisty ، تصور بكنيم، كه ثابت و ايستاست و هيچ تحول و دگرگوني در آن وجود ندارد. پس به‌ زعم ناقص و قاصر بنده- به ‌عنوان يك عضو كوچك يادگيرنده‌ي اين مجموعه بحث‌ها- ما بايد حداقل از دو خطاي فاحش پرهيز بكنيم ؛ يكي خطاي «تقليل‌گرايي» است كه از نگاه جامع و كل‌گرايانه به همه‌ي وجوه و ابعاد فرهنگ ايراني و تنوع و گوناگوني آن غافل نمانيم ، و خطاي دوم ، نگاه ايستا و «ذات باورانه» به فرهنگ ايراني است كه موجب ناديده گرفته شدن منطق تغيير و تحول در فرهنگ مي‌شود. اما واقعاً آيا اين ملاحظات مي‌تواند صورت مسأله را پاك بكند ؟ دايم بگوييم كه فرهنگ ابعاد ديگري دارد ، تغيير پيدا مي‌كند ، چنين است و چنان است ؛ به تصور بنده ، اينها صورت مسأله را پاك نمي‌كند. ملاحظات پيش گفته ، به جاي خودش ، اما صورت مسأله هم اين است كه قدر مسلم ما شواهد بسياري داريم كه بخشي از خلق‌و‌خوهاي ايراني Problematic است ؛ بخشي از عادات ايراني ، روحيات ايراني ، به قدري بحث‌انگيز است كه نه فقط در كتاب‌ها ، بلكه در گزاره‌هاي مردم كوچه و بازار ، آثار شرق‌شناسي ، به‌نحوي- خلاصه- حضور پيدا مي‌كند، و در نتيجه ارزش آن را دارد كه يك جمعي از فرهنگ‌وران ، فعالان فرهنگي، خبره‌ها و آنهايي‌كه تجربه‌هاي‌ زيستي در عرصه‌ي فرهنگ و عمل فرهنگي و عمل اجتماعي دارند ، دور هم جمع شوند ، با يك احساس ملي ، بخواهند به سر وقت اين مسأله‌ي ملي بروند كه چرا اين گزاره‌ها وجود دارد ؟ آيا واقعاً فرهنگ‌ ما Problematic است ؟ Problematic فرهنگ عمومي ما چيست؟ اين دروغ گويي كه مي‌گويند ، اين خودمداري ، اينكه نمي‌توانيم كار جمعي بكنيم ، اينها واقعاً چه هستند؟ اينها نياز به حلاجي و به شكل علمي و روشمند ، گشودن دارد ؛ ارزش آن را دارد كه بعضي از دوستاني كه در خدمت‌شان هستيم ، وقت‌شان گرفته شود. اميدوارم كه بتوانيم از آن بهره‌وري و نتيجه و بازدهي خوبي داشته باشيم كه احساس رضايتي حداقل به خودمان دست دهد.
اما در مورد اهداف اين برنامه خيلي سريع عرض كنم كه اولاً يك هدف شناختي وجود دارد. واقعاً يك هدف Comminative و يك objective وجود دارد كه ما مي‌خواهيم دانش‌مان افزايش پيدا بكند ؛ مي‌خواهيم با استفاده از بحث گروهي و در جهت ايجاد يك اجماع نظري حركت كنيم ؛ در ايران رسيدن به يك اجماع نظري در مورد يكي از مسايل خيلي مهم ، در بين يك مجموعه‌ي هر چند كوچك خيلي ارزش دارد.
يك هدف هم هدف ارتباطي است؛ همان‌طوركه آقاي دكتر بني‌اسدي فرمودند، ايجاد فضايي از عقلانيت فرهنگي، و انجام فضاي گفت‌وگو‌ و intersubjective و فضاي بين ذهني است كه يك عقلانيت فرهنگي شكل بگيرد، و يك نوع هم كنشي ارتباطي و اجتماعي در باره يكي از مسايل مهم ملي در جهت نيل به هم فهمي و اجماع.
هدف سوم، يك هدف كاربردي است كه در واقع از اين بحث در فعاليت‌هاي فرهنگي و اجتماعي دوستاني كه فعال هستند استفاده مي‌كنيم؛ يعني دوستان كه فعالان اجتماعي و فرهنگي هستند و ‌Agent ها و Change Agent ها و واسطه‌هاي تغيير در جامعه هستند ، براي توسعه‌ي جامعه ايران خيلي مدعيات و آرزوها دارند ؛ هر يك از اين عزيزان و اساتيدي كه من خدمت‌شان هستم ، مي‌دانيد سال‌هاي سال كتاب نوشته‌اند ، بحث كرده‌اند، حلقه‌هاي بحث تشكيل داده‌اند و بسترها و فضاهاي عمومي ايجاد كرده‌اند و چيزهاي ديگر ؛ در واقع ، در جهت توسعه‌ي جامعه‌ي ايران هدف دارند. لذا مي‌شود در جهت آن هدف، از اين بحث هم به يك شكل كاربردي استفاده كرد.
اما به عنوان يك Research Program (برنامه‌ي پژوهشي) برخي سئوال‌هاي پژوهشي به تصور بنده مطرح است و من به عنوان پيشنهاد، آنها را عرض مي‌كنم ؛ شما مي‌توانيد خود اين سئوال‌ها را هم حلاجي بكنيد.
سئوال اول اين است كه شواهد و فراواني‌هاي مربوطه به خلقيات و روحيات ايرانيان و ارزش‌ها و نگرش‌ها و رفتارهاي آنها از چه قرار است ؟ اين پرسش‌ ، اساساً جنبه‌ي توصيفي دارد ، اين‌كه چه فراواني‌هايي در خلقيات ايرانيان وجود دارد و چقدر Evidence و شاهد براي آن موجود است؟ اين كه مي‌گويند ايرانيان در كار جمعي ضعيف‌اند ، آيا واقعاً شواهدي وجود دارد ؟ چقدر ؟ آيا فراواني‌اش ، معني دار و در خور توجه است ؟ آيا شواهد لازم براي آن وجود دارد ؟ و اصولاً اينها چه چيزهايي هستند؟
پرسش دوم اين‌كه عوامل شكل‌گيري اين عادات و رفتارها چه بوده است ؟ فاكتورها را شناسايي بكنيم .
پرسش سوم اين‌كه اين روحيات و خلقيات و الگوهاي رفتاري چه آثار و پيامدهايي را در جامعه‌ي ايران به بار آورده است ؟ مثلاً اگر در كار جمعي ضعيف بوده‌ايم ، چه شده است ؟ اگر اخلاق كاري ما ضعيف بوده ، آخرش چه شده است. و اينجا ، پرسش چهارم مطرح مي‌شود كه چه تغييرات و روندهايي در زمينه‌ي ارزش‌ها و نگرش‌هاي ما در طول زمان به وجود آمده است، و چه روندهايي در زمينه‌ي رفتار ايرانيان وجود دارد ؟ مثلاً ممكن است گفته شود كه در فرهنگ ما در اين سه دهه تغييراتي اتفاق افتاده است ؛ چيزهايي در فرهنگ عمومي نبوده ، شده يا بوده و بعد از بين رفته است. نوعي Trend Analysis ؛ يك نوع تحليل روند ؛ چه تغييراتي در زمينه‌ي ارزش‌ها و نگرش‌ها و رفتارهاي ايرانيان ، از زماني كه مرحوم اسدي طوسي در سال 1353 پيمايش انجام داد تا پژوهش محسني در نيمه‌ي اول دهه هفتاد ، ايجاد شده است ؟ يا اخيراً كه نتايج پيمايش ملي در سال 82 منتشر شد- و 28 استان وقت را بررسي كردند- و در دهه 80 چه تغييراتي صورت گرفته است؟ اينها به نظر بنده ، سئوال‌هاي مهمي هستند.
سئوال پنجم ، يك سئوال پژوهشي است ؛ براي مواجهه‌ي مطلوب با وضعيت بحث برانگيز در خلقيات و روحيات ايراني چه مي‌توان كرد ؟ چه بايد كرد؟
اما «روش» ؛ روش تحقيق ما، روش بحث است ؛ Discussion براي ما روش تحقيق و يك متدولوژي است. آن چيزي كه من اينجا مثلاً ارجاع دادم به «فِر» ؛ فِر در آن كتاب Advance ، Discussion Group و Discussion را به عنوان يك نوع Research ، يك نوع روش تحقيق تلقي مي‌كند و مي‌دانيد كه اين روش اساساً وجود دارد ؛ چيزي است كه ما از دل اين بحث مي‌خواهيم اكتشاف بكنيم ؛ با اين بحث مي‌خواهيم افق‌ها گشوده بشود. من اين گونه تصور كردم كه همه دوستان اعضاي بحث هستند ؛ حتي با دوستان صحبت كرديم كه خروجي اين بحث‌ها مالكيت مشاع دارد ؛ مثلاً امروز كل بحث‌ها ضبط مي‌گردد و بعد پياده و تنظيم مي‌شود و نتيجه مربوط به عموم دوستان است و مالكيت معنوي مشاع دارد ؛ يافته‌ها مال همه است. اين كه مي‌گويم مال همه است ، به‌مفهوم خودخواهانه نيست ؛ به مفهوم مسئوليت‌اش است . مسئوليت‌اش به عهده‌ي همه‌ي دوستان است و بايد پاسخگو باشيم كه اين يافته‌ها چقدر درست است و چقدر اعتبار دارد؟ و بعد اگر Package شد و محصولي شد ، باز آن هم به همه تعلق دارد. دوستان و اعضا و مخاطبان اين بحث هم از ميان فعالان فرهنگي- اجتماعي انتخاب شده‌اند ، كنشگران عرصه‌ي فرهنگ. فرضي كه بنده داشتم و اين برنامه را پيشنهاد كردم و دوستان در كميته‌ي تحقيقات بنياد بازرگان بررسي كردند و نهايتاً تصويب شد، اين بود كه ما از طريق تجربه‌هاي زيستي دوستان مي‌توانيم اين مسايل را بفهميم ؛ مثلاً يكي از اساتيدي كه در خدمت‌شان هستيم- و من اسم نمي‌برم- ايشان در اين چند دهه از طريق تجربه‌ي كار فرهنگي در اين جامعه فهميده است اين‌كه مي‌گويند ايراني‌ها چنين‌اند و چنان‌اند ، قضيه چيست ؛ به ته و توي قضيه خوب توانسته ‌است در عمل بصيرت پيدا كند. ايشان اينجا مي‌تواند آن يافته ها را Clarified كند و دانش ضمني خودش را اينجا مصرح نمايد. بنده هم به عنوان يك خدمت‌گزار كوچك در خدمت‌تان هستم كه طرح مسأله كنم و زمينه‌ي بحث را فراهم نمايم ؛ خلاصه‌اي از مطالعات اوليه در ارتباط با موضوع و در حد گنجايش هر جلسه بيان مي‌شود و سپس بحث گروهي انجام مي‌گيرد. بحث‌ها هم به شكل مكتوب در اختيار دوستان قرار مي‌گيرد. اعضاي بحث قبلاً در جريان موضوع قرار مي‌گيرند تا بحث بكنند.
پيشينه مباحث و مطالعات ؛ بنده از اساتيد ياد گرفته‌ام كه «ردپاها» را نبايد گم بكنيم ؛ گذشته مسيري است براي آينده. من معلم هستم ؛ گاهي كه براي (دانشجويان) تدريس مي‌كنم مي‌گويم، بچه‌ها شما بايد ردپاي اكتشافات قبلي را دنبال كنيد تا به يك اكتشاف جديد برسيد. اگر در رساله‌ها و پايان نامه‌هاي كارشناسي ارشد و دكترا ، كسي Litrature نداشته باشد و پيشينه و ادبيات پژوهش را بررسي نكرده باشد، مي‌گويند تحقيق نكرده است. اين يك مسأله‌ي اخلاقي است كه بايد Litrature را ببينيد ؛ ادبيات موضوع و پيشينه‌ي بحث را ببيند تا در ارتباط با موضوع صحبت بكند. نكته‌ي ديگر در ارتباط با Problematic موضوع است، كه احياناً مسأله چيست. من اينجا به زعم ناقص خودم و با مروري دانش‌آموزي كه كردم 11 نوع مطالعه را در اين زمينه تفكيك كردم كه ما از آنها مي‌توانيم استفاده كنيم ؛ يعني براي بررسي خلق و خوي ايرانيان 11 باب مطالعه وجود دارد؛ البته شما اينها را اصلاح مي‌فرماييد و توسعه‌اش مي‌دهيد: يكي، تك نگاري‌هاي مستقيم متمركز به روحيات و خلقيات ايرانيان است ؛ ديگري، ريشه‌شناسي رفتار ايرانيان در ساخت اقتصاد و طبقات ؛ سومي ، ريشه‌شناسي رفتار ايرانيان در ساختار دولت و جامعه‌شناسي تاريخي و سياسي ؛ چهارم منابع تاريخي، كه مدخل خوبي براي اين قضيه هستند ؛ پنجم ، مباحث مربوط به هويت و قوميت و مليت و دين در ايران ؛ ششم ، مطالعات مربوطه به اسطوره‌ها ، آيين‌ها و ادبيات و معارف ؛ هفتم ، جامعه‌شناسي باورها ، نگرش‌ها و رفتارها ؛ هشتم ، مباحث متمركز بر موضوع و سطح خاصي از نگرش‌ها و رفتارها؛ نهم، مطالعات مسأله‌شناسي و آسيب‌شناسي اجتماعي در ايران؛ دهم، جامعه‌شناسي شهر و روستا و نهادها و قشرها و صنوف (مثلاً جامعه‌شناسي خانواده، جامعه‌شناسي قشرها ، جامعه‌شناسي جوانان، جامعه‌شناسي صنوف ، و جامعه‌شناسي كار)؛ و آخرين (يازدهم) بررسي‌هاي مربوط به چالش‌هاي سنت و تجدد ، نخبگان جديد و تحولات و تغييرات فرهنگي، بحث Cultural change و تغييرات فرهنگي ايران؛ اينها خودشان يك دنيايي هستند. مثلاً من براي موضوع يازدهم جستجوي مختصري با توانايي محدودم انجام دادم. الان اينجا 29 صفحه هست كه در هر صفحه حداقل هفت يا هشت عنوان وجود دارد ، تازه آن هم با يك برش زماني كه يك مقدار محدود بشود و فقط در ارتباط با چالش‌هاي سنت و تجدد در ايران. اينها (منابع پيشنهادي) نوشته شده است ، و آدرس‌شان به‌طور كامل وجود دارد و دوستان ان‌شاءالله اين را آماده و تايپ و تكثير مي‌كنند ؛ به تدريج انباشت بيشتر مي‌شود ، يعني كتابخانه و مخزن ما بيشتر مي‌شود، و اين بحث‌ها و كارهاي تحقيقاتي جانبي هم جمع مي‌شود. حالا من اينها (كتاب‌هاي فهرست اوليه) را خيلي سريع مرور مي‌كنم :
تك‌نگاري‌ها ؛ از آن يازده تا يكي مونوگراف‌هاست (تك نگاري‌ها) كه اساساً به روحيات ايراني پرداخته است ، مثلاً نامه‌هاي ايراني مونتسكيو كه در 1721 بدون ذكر نام مونتسكيو ، براي اولين بار منتشر شد؛ سرگذشت حاجي باباي اصفهاني ؛ سياحت‌نامه ابراهيم بيك ؛ خلقيات ما ايرانيان جمال‌زاده ؛ اينها جزء اولين و قديمي‌ترين مونوگراف‌ها هستند. كتاب سازگاري روح ايراني مرحوم مهندس مهدي بازرگان ، جزوه كوچك و فصل الحاقي به روح ملت‌ها بوده كه در دهه 40 و 50 منتشر شده است و همه خوانده‌ايم، از آن كتاب‌هايي است كه صحبت كرده كه وضع ما در روستاهايمان چه بوده ، تفرق‌مان چه بوده، پراكندگي روستايي‌مان و بحث‌هاي ديگر. من برخي از عناوين را اينجا مي‌خوانم : زيباكلام ، ما چگونه ما شديم ؛ علمداري ، چرا ايران عقب ماند و غرب پيش رفت ؛ نراقي ، جامعه‌شناسي خودماني ؛ قانعي راد ، توسعه نيافتگي جامعه ايران ؛ ايزدي ، جامعه شناسي خلقيات ايراني ؛ و ... همان طور كه مي‌دانيد ، اين بحث‌ها زياد مطرح شده است.
دومين بحث ، ريشه‌هاي رفتارشناسي ايراني را از حيث ساخت اقتصاد سياسي بررسي كرده است ؛ مثلاً گفته مالكيت در ايران نبوده و در نتيجه ساختار طبقاتي چنين و چنان بوده و در ايران اين فرهنگ شكل گرفته است. به عنوان نمونه ، كارهاي لمبتون ، كه در مالك و زارع توضيح داده كه اين جوري بوده است ؛ همايون كاتوزيان در اقتصاد سياسي‌اش گفته است كه چه‌گونه بوده‌ايم ، مناسبات‌مان اين گونه بوده است و آخر اين شد ؛ كار آيران و برانستون ، كار جاده ابريشم‌اش را حتماً دوستان ديده‌اند ، ثلاثي ترجمه كرده است ؛ انصاري و آقاي دكتر توسلي- كه در خدمتشان هستيم- يك كاري كرده‌اند در ارتباط با ساختار طبقاتي جامعه ايران بين دو انقلاب ؛ تحقيقي انجام داده و ساختار طبقاتي ايران را بررسي كرده‌اند تا از آن طريق ببينند مثلاً طبقه متوسط فرهنگي- طبقه متوسط در ايران- چه ويژگي‌ها و چه روحياتي دارد ، و چيزهاي ديگر.
سومين نوع ، فرهنگ ايران را از طريق تحليل ساختار دولت و جامعه شناسي تاريخي و سياسي ، بررسي مي‌كند. از قديمي‌ترين كتاب‌ها در اين زمينه ، مقدمه ابن‌خلدون است، و كتاب‌هاي ديگر... اجلالي به بنيان حكومت قاجار پرداخته و ساختار ايلي را بررسي كرده و نتايجش را گفته است ؛ بهنام و راسخ در كتاب‌شان از بعد ديگر ؛ آبراهاميان ، ايران بين دو انقلاب را از زاويه‌اي خاص بررسي كرده است ؛ جان فوران در مقاومت شكننده توضيح مي‌دهد كه چه طور در ايران ائتلاف‌ها شكل مي‌گيرد و زود از هم مي‌پاشد ؛ همايون كاتوزيان در 9 مقاله‌اش به جامعه‌شناسي تاريخي ايران مي‌پردازد ؛ بشيريه در باره جامعه شناسي سياسي ايران در دوره جمعوري اسلامي بحث مي‌كند ؛ قاضي مرادي ، دوسه كتاب خوب دارد ؛ از جمله در خودمداري ايرانيان، توضيح داده كه در ايران يك نوع خودمداري وجود دارد كه غير از individualism غربي است. تضاد دولت و ملت ، ديگري شدن دولت ، چه جوري در ايران دولت ، ديگري مي‌شود، اين otherness و ديگري شدن را مورد توجه قرار داده است. كارهايي كه كاتوزيان ، قبادزاده و عيوضي كرده‌اند هم به هر حال جزء منابع اين بحث هستند.
منابع تاريخي يكي ديگر از مدخل‌هاست ؛ تاريخ‌ها منبع خوبي براي بحث ما محسوب مي‌شوند. در اينجا چند تا از كتاب‌هاي برجسته را براي مثال ذكر مي‌‌كنيم ؛ كتاب‌هايي كه در ارتباط با مليت و قوميت و هويت در ايران بحث كرده‌اند ، مثلاً دو قرن سكوت زرين‌كوب ؛ به نوعي اين سكوت را باز هم مي‌شود ارتباط داد با همان سازگاري روح ايراني بازرگان ؛ مي‌بينيم كه همه‌ي اينها جستجو و تلاش مي‌كنند كه ببينند قضيه چه بوده است ؛ شيخاوندي ، ديباج ، گودرزي ، پيران هم جملگي از سير تكوين هويت ايراني و اينكه چه جور شد كه اين هويت ايراني ، چنين وضعي پيدا كرد ، بحث كرده‌اند. احمدي در مورد قوميت‌ها ؛ ثلاثي در مورد تطور اقوام ترك و عرب تبار در حوزه‌ي فرهنگ ايراني و تأثير آنها در فرهنگ ايران ؛ علي‌خاني ، مكي ، ستاري ، يارشاطر و ... همه‌ي اينها تمركزشان روي هويت ، قوميت و مليت است. و مي‌توانيم در بحث‌مان از آنها هم استفاده بكنيم و آن بحث‌ها هم مي‌تواند اينجا مطرح بشود.
ششمين مدخل از بحث‌هايي كه مي‌توانيم براي بررسي خلقيات ايراني استفاده بكنيم ، بررسي‌هاي مربوط به اسطوره‌هاست (ميتولوژي) مثلاً كارهاي بهار كه مي‌تواند خيلي مثال بارزي باشد. كارهاي ديگري كه در ارتباط با فرهنگ عامه ايرانيان وجود دارد. آيين گذر، آيين جوانمردي، تصوير زن در فرهنگ ايراني ، فرهنگ موسيقي ايراني ، جشن‌هاي ايراني ، پوشاك ايراني ، قالي‌شويان و ... كه اينها را من براي مثال آوردم. مركز پژوهش‌هاي فرهنگي جزوه‌هاي كوچكي را كه آقاي تكميل همايون و ديگران تهيه مي‌كنند ، منتشر مي‌نمايد كه گوشه‌هاي كوچكي از فرهنگ ايراني را آنجا توضيح داده‌اند ، اينها مي‌تواند منبعي باشد ؛ ادبيات ايراني ، معارف ايراني ، امثال و حكم دهخدا ، و آموزش و پرورش ايران هم مي‌توانند در شناخت فرهنگ به ما كمك كنند. كارهايي از نوع كارهاي روح الاميني كه نمودهاي فرهنگي- اجتماعي را در ادبيات بررسي كرده است و جنبه‌هاي نرم‌افزاري فرهنگ ايراني و عرفاني ايراني را مطالعه كرده است.
يك بحث مي‌تواند جامعه‌شناسي باورها و نگرش‌ها باشد ؛ بخشي از آنها همان پيمايش‌هاست. اساساً در اين بحث مي‌توانند نتايج پيمايش‌هاي سال 1382 را بياورند و در اينجا بحث كنند كه مثلاً كتاب‌خواني ما اين‌طور است يا الگوهاي مصرف‌مان آن گونه است ؛ و ارتباط‌هاي ما اين جور ، در انجمن‌ها به چه نحو عضو هستيم و ... خوشبختانه عرض كردم كه در دهه 50 يك پيمايش صورت گرفته ،‌ در دهه 70 يكي و در دهه 80 هم پيمايش ديگر ، و الان دست‌مان يك مقدار پر است. دكتر چلبي ، يك كاري كرده است در بررسي نظام شخصيت ايران؛ آقاي پرويز پيران در مورد مشاركت اجتماعي كار كرده است ؛ فخرايي، سام آرام، در ارتباط با مشاركت در روستاها . ببينيد من برخي مثال‌هاي خيلي مشخص را هم براي يادآوري و براي اينكه دوستان شروع به بحث بكنند ذكر مي‌كنم ؛ مثلاً فرهنگ آبياري در ايران كريميان ؛ فرهنگ ياريگري در ايران فرهادي ؛ رفيع‌زاده ميزان تعلق اجتماعي در گروه‌هاي سني مختلف را در محله‌هاي تهران بررسي كرده است. بعضي‌ها هم بر موضوع خاصي متمركز شده‌اند، مثلاً رضاقلي در نخبه كشي ؛ يا ثلاثي رويكرد جهان‌گرايانه‌ را در رفتار و فرهنگ ايراني بررسي كرده ؛ محسني و صالحي ، رضايت اجتماعي در ايران را مطالعه كرده‌اند ؛ و بحث‌هاي ديگري كه دوستان مطالعه مي‌فرمايند.
نهمين مدخل در بحث‌ها ، بحث آسيب‌شناسي اجتماعي و انحرافات است كه در ارتباط با اينها هم عناوين متعددي وجود دارد ؛ مثلاً منوچهر محسني خودكشي را در ايران بررسي كرده است ؛ عليرضا محسني تبريزي كار كج‌رفتاري و ونداليسم (Vendalism) را در ايران مورد تأمل قرار داده است، كه چه جور مي‌شود كه بعد از ورزش مثلاً صندلي‌هاي اتوبوس را خراب مي‌كنند، يا قبل از ورزش هم خراب مي‌كنند؛ چه جور مي‌شود كه در دستشويي‌هاي عمومي شعار مي‌نويسند و ... و اين كه به‌طور كلي كج رفتاري‌ها چه علل و دلايلي دارد؛ چرا يكي كارد برمي‌دارد و صندلي‌ها را پاره مي‌كند.
بخش دهم ، بحث‌هايي است در رابطه با جامعه شناسي شهر و روستا و نهادها و قشرها كه عرض كردم مثال‌هايي را آورده‌ام ؛ اخلاق كار در ايران كه خانم رحماني- دوست عزيزمان- دارند كار مي‌كنند ؛ فيوضات كار كرده، گيوه‌چيان كار كرده، يا خود مرحوم بازرگان يكي از دغدغه‌هايش اين بوده كه اصلاً چرا فرهنگ كار در ما ضعيف است، و خوب اين مسأله مهم است .
نيز در مورد قشرهاي مختلف، زنان و جوانان و خانواده، يا گسست نسل‌ها ، كه همگي جزء اين بحث است. آخرين بحث هم همان چالش‌هاي سنت و تجدد است و بحث‌هايي كه در ارتباط با تحولات مدرنيته ، هويت و بحران هويت انجام شده است؛ مثلاً آزاد ارمكي در مورد پاتوق‌هاي روشنفكري كار كرده ؛ حبيبي در ارتباط با كافي‌شاپ‌ها پژوهش كرده ؛ و مطيع نقش نخبگان ايراني را در فرآيند نوسازي با نقش نخبگان ژاپني مقايسه كرده است ؛ و پژوهش‌ها و بحث‌هاي ديگر.
اگر اجازه بدهيد ، من بيان چهار چوب‌هاي نظري را براي جلسه بعد مي‌گذارم. چون اينجا از ژاپن صحبت شد و پژوهشي كه در اين رابطه انجام‌گرديده، داستان و ماجرايي را كه از يك متن انگليسي ترجمه شده در پايان مرور مي‌كنيم: «شيوه مديريت ايراني»؛ مسابقه: يك روز يك تيم قايق‌راني ايراني تصميم مي‌گيرد كه با يك تيم ژاپني- در يك مسابقه سرعت- شركت كند. هر دو تيم توافق مي‌كنند كه سالي يك‌ بار با هم رقابت كنند. هر تيم شامل هشت نفر بود. در روزهاي قبل از اولين مسابقه هر دو تيم خيلي خيلي زياد تلاش مي‌كردند كه براي مسابقه به بيشترين آمادگي برسند. روز مسابقه فرا مي‌رسد و رقابت آغاز مي‌شود. هر دو تيم شانه به شانه هم پيش مي‌رفتند و در حالي كه قايق‌ها خيلي به هم نزديك بودند ، تيم ژاپني با يك مايل اختلاف زودتر از خط پايان مي‌گذرد و برنده‌ي مسابقه مي‌شود. بازيكنان تيم ايران از اين شكست حسابي ناراحت مي‌‌شوند و با حالتي افسرده از مسابقه برمي‌گردند. چون پول نفت وجود دارد [!] گروهي براي بررسي علل شكست و پيشنهاد دادن راهكارها و روش‌هاي جديد براي پيروزي استخدام مي‌شوند. بعد از تحقيقات، تيم پژوهش‌ متوجه اين نكته مهم شدند كه در تيم ژاپن هفت نفر پاروزن بودند و يك نفر كاپيتان ؛ اما در تيم ايران هفت نفر كاپيتان بودند و يك نفر پاروزن ! اين نتايج مديريت تيم را به فكر فرو برد ؛ مديران تصميم گرفتند كه مشاوراني را استخدام نموده و يك ساختار جديد براي تيم طراحي كنند. بعد از چندين ماه ، مشاوران به اين نتيجه رسيدند كه تيم ايران به اين دليل كه كاپيتان‌هاي زياد و پاروزن‌هاي خيلي كم داشت شكست خورد. در پايان بررسي‌ها مشاوران يك پيشنهاد مشخص داشتند: ساختار تيم ايران بايد تغيير كند. از آن به‌بعد با ارايه‌ي راهكار مشاوران، تيم ايران چنين تركيبي پيدا كرد: 4 نفر كاپيتان ، دو نفر مدير ، يك نفر مدير ارشد و يك نفر پاروزن ! علاوه بر اين مشاوران پيشنهاد كردند كه براي بهبود كاركرد پاروزن حتماً بايد پاروزني با صلاحيت و توانايي بهتر در تيم به‌كار گرفته شود و... در مسابقه‌ي سال بعد، تيم ژاپن با دو مايل اختلاف پيروز مي‌شود. بعد از شكست در دومين مسابقه- مديران تيم كه خيلي ناراحت بودند- در اولين گام خيلي سريع پاروزن را از تيم اخراج مي‌كنند، زيرا به اين نتيجه رسيدند كه پاروزن كارايي لازم را در تيم نداشته است. اما در مقابل از مدير ارشد و دو نفر مدير تيم خود قدرداني مي‌كنند و جوايزي را هم به آنها مي‌دهند؛ براي اينكه اعتقاد داشتد آنها انگيزه‌ي خيلي خوبي را در تيم ايجاد كرده و در مرحله‌ي آماده‌سازي زحمات زيادي كشيده‌اند . مديران تيم ايران در پايان به اين نتيجه رسيدند كه تيم آناليز كه به خوبي به بررسي دلايل شكست پرداخته بود ، و تيم مشاوران هم كه استراتژي و ساختار خيلي خوبي براي تيم طراحي كرده بود ، و مديران هم كه به خوبي انگيزه‌ي لازم را در تيم خود ايجاد كرده بودند ، پس حتماً يكي از دلايل اين شكست ناكارآمدي ابزار و وسايل بوده است، و براي بهبود و گرفتن نتيجه در مسابقه سال آينده بايد وسايل استفاده شده در مسابقه را تغيير دهند. در نتيجه تيم ايران اين روزها در حال طراحي يك قايق جديد است...
غرض از اين داستان ، تحليل يك متن بود ؛ تحليل اين متن به نظر من خود يكي از موضوعات بحث ماست ؛ اين گفتمان و اين متن نشان مي‌دهد كه ما يك فرضي در مورد فرهنگ ايراني داريم.
من واقعاً از نظر اخلاقي عذر خواهي مي‌كنم اگر اول بحث صحبت كردم ، و اگر براي دوستان موجب تصديع شدم عذرخواهي مي‌كنم ؛ بنده فقط وظيفه‌ي خدمت به اين بحث جمعي را دارم...

دكتر حبيب‌الله پيمان :
من ، و احتمالاً ديگر دوستان بدون آمادگي ذهني قبلي در جلسه شركت كرديم ؛ طبيعتاً پاسخ گفتن به سئوال‌هاي كيفي مطرح شده، دشوار مي‌شود. البته براي چنين جلساتي ، آمادگي قبلي اهميت دارد تا همه در بحث مشاركت كنند و نوعي گفت و گو و نتايج حاصل از خرد جمعي محقق شود. و به نظر مي‌رسد همين آشنايي با موضوع و طرح مسأله ، در اين جلسه كافي است.

دكتر محمد جواد غلامرضا كاشي :
بسم الله الرحمن الرحيم . از آقاي دكتر فراستخواه ممنونم ؛ خيلي بهره برديم. من فقط دو نكته را خدمت‌تان عرض مي‌كنم ؛ البته اين بحث به عنوان شروع خيلي خوب است ولي با هدف Discussion Group كه شما فرموديد ، كمي در تعارض است . به گمان من ، آنچه كه توضيح داديد ، بيشتر حاكي از يك برنامه‌ي پژوهشي است كه در مورد آن شايد يك ميليون مسأله هم بشود تعريف كرد ؛ آن قدر مفهوم گسترده است. البته شايد به عنوان عرضه‌ي اول ، در جلسه‌ي نخست خوب باشد اما اين بايد به سرعت تبديل بشود به يك چيز مناسب براي Discussion Group . آن چيزي كه وجه مخلّ اين جلسه‌ي هم‌انديشي است همين گستردگي بحث ارايه شده است ؛ عرضم اين است كه خود جناب دكتر فراستخواه بايد اين مشكل را در جلسه‌ي آينده حل كنند ، وگر نه اين جوري هيچ چيزي حل نمي‌شود ؛ براي اينكه هر چيزي را مي‌شود ذيل آن مطرح كرد ؛ مثلاً‌در مورد منابع ، من ادعايم اين است كه شما از عرصه‌ي فرهنگ هم بيرون رفته‌ايد ، يعني يك سري از منابع و مباحثي كه مطرح كرده‌ايد با مفهوم خيلي موسّع فرهنگ ، ذيل فرهنگ قرار مي‌گيرد. ما نبايد مفهوم فرهنگ را اين قدر گسترده تعريف كنيم. بنابراين يك نكته‌ اين است كه به نظر من مي‌آيد ، و اين مسأله‌ي بزرگي است كه با اين الگوي كار ، سازگار نيست. نكته‌ي ديگر اينكه آقاي دكتر فراستخواه دو مسأله را فرمودند كه به نظر من كاملاً درست است ؛ اول اينكه فرهنگ را تقليل‌گرايانه نفهميم ؛ و دوم اينكه آن را Essentialisty و ماهيت و ذات باورانه تحليل نكنيم؛ ‌اين كاملاً درست است . آقاي دكتر به درستي فرمودند كه اين جوري نبينيم ؛ ولي بعد گفتند اين به معناي پاك كردن صورت مسأله نيست . البته با ايشان موافقم كه به معناي پاك كردن صورت مسأله نيست ، ولي چطور نيست ؟ اين را بايد توضيح داد ؛ يعني به نظر من ، حلقه‌ي وصل بين اين ادعا و آن مباني كه فرموديد، مفقود است و پر كردن اين حلقه‌ي وصل به اين بحث كمك مي‌كند ؛ چون ما عادت كرده‌ايم كه فرهنگ را ذات باورانه بفهميم ، و به ذات باورانه فهميدن فرهنگ يا تقليل‌دادن آن به معاني خيلي كلي عادت كرده‌ايم. بنابراين اگر مي‌خواهيم افق جديدي باز كنيم بايد بگوييم چگونه مي‌توان از فرهنگ ايراني بحث كرد بدون اينكه به دام آن تقليل‌گرايي و آن ذات باوري بيافتيم ؛ و اين، نيازمند مباني نظري است كه آقاي دكتر فراستخواه، بايد آن را بيان كنند.

علي قاسمي :
ضمن تشكر از بانيان مراسم ؛ من فكر مي‌كنم كه پيشينه و بستر اين بحث‌ها تا اندازه‌اي در ادبيات ماركسيستي از نظر ساخت‌گرايي هموار شده است ؛ يعني دست كم در رويكرد ماركسيستي نسبت به وجدان ايراني ، روانشناسي طبقات اجتماعي و مناسبات توليد در ايران بيش از انديشوران ايراني كار شده است ؛ يعني يك ميراث را به يادگار گذاشته‌اند كه مي‌شود از آن ميراث استفاده كرد . در وجه متدولوژيك هم فكر مي‌كنم در بسياري جاها (به ويژه در وجه زيرساختي) اين ميراث قابل بهره‌برداري و استفاده است ؛ يعني چيزي كه در طيف روشنفكران ديني كمبودش احساس مي‌شود، در حوزه‌هاي ماركسيستي غني است ؛ خوب ، رويكرد ماركسيستي اساساً رويكردي ساختارگراست. من فكر مي‌كنم حسن ساختارگرايي اين است كه به جاي تقليل‌گرايي يا به جاي اينكه حوزه‌ها و شاخه‌هاي مختلفي را در عرصه‌ي فرهنگ يا امور ديگر باز بكند كه ذهن مخاطب را دستخوش تشتت نمايد ، ساختار را به عنوان يك كليت مطرح مي‌نمايد و اين در واقع زمينه‌اي مي‌شود براي اين‌كه ببينيم آيا بر اساس آن ساختار مي‌شود ديگر مؤلفه‌ها و ساخت‌هاي اجتماعي ، فرهنگي ، روانشناسي و غيره را يا همين خرده فرهنگ‌ها را ايجاد و استوار كرد يا نه؟ اما در اينجا رويكرد شما ، رويكردي است تكثرگرا؛ يعني شما مؤلفه‌هايي را الان اين جا چيده‌ايد و سئوال‌هايي را مطرح مي‌كنيد كه هر زاويه‌اي را كه ما بخواهيم باز بكنيم مي‌شود لاين‌هايي متفاوت برايش تعريف و باز كرد ، و به قول آقاي كاشي مي‌شود 1001 مؤلفه ذيل اين‌ها باز كرد ، و در حقيقت هم همين طور است. من فكر مي‌كنم مشكل ما ، مشكل متدولوژي بحث است ، يعني نحوه‌ي ورود ما به اين موضوعات ؛ ما بايد ابتلا يك مسأله و معضلي را تعريف بكنيم ؛ مثلاً مي‌شود از اين جا شروع بكنيم و بگوييم بحران يا معضله‌ي فعلي جامعه ايران و مسأله‌ي اصلي ما چيست؟ بياييم در مورد بحران مادر و بحران ريشه‌اي بحث كنيم، و ببينيم آيا بحران‌هاي ديگري كه از درون اين بحران مادر متولد مي‌شوند قابل تحويل و تقليل به آن بحران مادر هست يا نه ؛ في المثل فرض كنيم كه در بحث ساخت سياسي مثلاً استبداد عمده مي‌شود ؛ به اصطلاح رفتارهاي مزورانه و دورويي‌ها يا اين تضادهايي كه بين بود و نمود رفتارهاي ايراني ديده مي‌شود، در زبان و رفتار و گويش و ادبيات ايراني و در زيست ايراني، تقليل پيدا مي‌كند به ساخت سياسي؛ كانون ساخت سياسي هم در واقع استبداد است ؛ و اين چنين از بررسي استبداد آسيايي و شيوه‌ي توليد آسيايي شروع مي‌كنيم. من فكر مي‌كنم كه از نظر متدولوژيك مسئولان جلسه يا خود آقاي فراستخواه ، بحث را از نظر متدولوژيك صورت بندي بكنند كه ورودمان به اين مباحث چگونه باشد. اگر اين روشن بشود ، كار بهتر و اصولي‌تر پيش خواهد رفت و جلسات هموارتر مي‌شود. با تشكر .

دكتر غلامعباس توسلي :
بسم الله الرحمن الرحيم ؛ با تشكر از آقاي دكتر فراستخواه و دوستان ، به نظر من مسأله‌ي فرهنگ خيلي پيچيده‌تر از اين است كه بشود در يك جلسه اين طوري به نتيجه رسيد. معمولاً اين بحث‌ها مي‌تواند در دو جهت ادامه پيدا كند، يا در جهت كلي يا در جهت جزييات ؛ چون فرهنگ يك چيزي نيست كه ما بتوانيم در يك جمله تعريف بكنيم ؛ ما با چيزي كه سر و كار داريم عناصر فرهنگ و اجزاي فرهنگ است ؛ اين اجزاي فرهنگ هم آن قدر زياد و پراكنده هستند كه هر قدر هم كه بخواهيم در اين دريا دست و پا بزنيم واقعاً وقتي وارد آن ‌شويم ساحلي پيدا نمي‌كنيم كه به آنجا برسيم. آن سمت كلي‌گرايي بحث هم- خود به خود- به سمت Essentialism و ذات‌گرايي سوق پيدا مي‌كند ، اين بحث‌ها هم خيلي زياد شده است ؛ از قرن هجدهم و نوزدهم ميلادي، حتي روي فرهنگ اقوام ابتدايي خيلي كار شده است ؛ تايلور را كه مثال زدند ، كتاب‌هاي بسيار زيادي راجع به مسأله فرهنگ نوشته شده است. شايد بتوانيم بگوييم تا حدودي خود آقاي دكتر تقليل‌گرا هستند ، يعني فرهنگ را تقليل داده‌اند به يك جزء معين؛ با وجود اين به نظر من همين تقليل گرايي مي‌تواند راهنماي ما باشد ؛ بعضي از خصلت‌هاي فرهنگي را بگيريم و اين را برجسته بكنيم و روي آن خصلت‌ها كار كنيم. به نظر من، آن فطانت مرحوم مهندس بازرگان شايد در همين است كه شبيه كاري كه زيگفريد در «روح ملت‌ها» كرده ايشان هم انجام داده است ، فقط يك عنوان به ايراني‌ها داده و در اطراف آن عنوان بحث كرده است ، و آن هم بحث «سازگاري ايراني‌ها» است. ديگران هم- هر كس خواسته بحثي بكند- معمولاً اول يك محور يا يك بحث، يا يك خصلت و يك ويژگي را به دست آورده كه جامعيت دارد و بعد در اطراف آن و بر محور آن مسأله را مطرح كرده است. من فكر مي‌كنم اگر بخواهيم به هر كدام از جهات وارد شويم يعني به جهت جزءگرايانه يا بحث عناصر فرهنگي برويم يا جهت كل‌گرايانه يا ذات‌گرايانه را برگزينيم ، خلاصه وارد دريايي مي‌شويم كه رسيدن به ساحل آن به سادگي ممكن نيست. شايد بد نباشد كه آقاي دكتر فراستخواه هم برخي از آن خصلت‌ها و خلق و خوها را انتخاب و گزينش بكنند و بعد در مورد استدل‌هايي كه در اطراف آن هست و دلايلي كه براي آن ويژگي‌ها وجود دارد بحث كنند ؛ حالا اين دلايل مي‌تواند دلايل تاريخي باشد يا ... گاهي آدم كه بعضي از خصلت‌هاي ايراني‌ها را كه هرودوت در چند هزار سال قبل از ميلاد گفته بود امروز هم در ايراني‌ها مشاهده مي‌كند ، يا مي‌بينيم كه برخي از اين ويژگي‌ها در دوره‌هاي مختلف تاريخي تكرار شده است. اين ، به نظر من يك خرده‌اي به مقصد نزديك‌تر است هر چند كه باز خودش يك نوع تقليل گرايي هم حساب مي‌شود...
در مورد ديدگاه ماركسيستي هم عرض كنم كه فقط يك ديدگاه ماركسيستي وجود ندارد ؛ اگر يك ديدگاه بود كار آسان بود ؛ مثلاً ديدگاه زيربنا- رو بنا را مطرح مي‌كرديم و همه چيز را به بحث اقتصادي مي‌كشيديم و با يك ديدگاه مسائل را به راحتي توجيه و تبيين مي‌كرديم ؛ ولي اگر كه نخواهيم چنين كاري بكنيم و بگوييم اين رويكرد هم جامع نيست كار دشوار مي‌شود ؛ همان ايرادي كه پارسونز به ماركس مي‌‌گيرد كه فقط مسأله‌ي اقتصاد را بزرگ كرده در حالي كه مسأله‌ي فرهنگ جداست ، مسأله‌ي شخصيت جداست و ... يا نقدهاي كاركردگرايي و بحث‌هاي ديگر ...
به هر حال در مورد ايران اگر ما نخواهيم كار بكنيم به نظر من ، ما با دو جور داده سر و كار داريم ؛ يك جور داده كه خارجي‌ها مطرح كرده‌اند و اينها خيلي مهم هستند. براي اينكه اينها از زاويه ديد غريبه‌ها مطرح شده و اينكه بدانيم ديگران ما را چه جوري ديده‌اند و چه خصوصيات و اخلاقياتي به ما نسبت داده‌اند خيلي مهم است. مثلاً در همين كتاب حاجي باباي اصفهاني به تفصيل برخي ويژگي‌هاي ايراني‌ها آمده است يا سفرنامه‌هايي كه ديگران نوشته‌اند و بعد بر اساس آن سفرنامه‌ها تحليل‌هاي ديگري انجام شده است . اينها پرسپكتيو عيني‌گرايي‌ است از ايراني‌ها كه شايد ما هم خوش‌مان نيايد اما خيلي بيان شفاف و روشني دارد چون رودربايستي نداشته‌اند. البته هيچ وقت هم نمي‌شود گفت كه يك كشور، يك ملت، يك گروه، فقط خصلت‌ها و ويژگي‌هاي بد دارند يا فقط ويژگي‌ها و خصلت‌هاي خوب دارند ؛ به هر حال در تمام ملت‌ها اينها به صورت‌هاي مختلف و كم و زياد وجود دارد . البته آقاي دكتر فراستخواه خيلي خوب مسأله را بيان كردند كه احتياج به تحقيق دارد و واقعاً اين طوري نيست كه ما ادعايي بكنيم و بتوانيم به آساني ثابت كنيم ؛ چون بحث‌هايي كه مطرح مي‌شود (مثلاً آنچه جناب نراقي در كتاب‌شان مطرح كرده‌اند)، بيشتر تمثيلي است تا تحقيقاتي ؛ يعني براي هر خصلت ويژه كه مي‌گويند مثال و شاهدي را هم مي‌آورند يا يك نمونه‌اي را ذكر مي‌كنند يا حكايتي يا شعري مي‌گويند يا چيزهايي از اين قبيل ؛ اين شكل از مواجهه ، از لحاظ علمي پايه خيلي محكمي ندارد ، هر چند مي‌تواند براي اينكه بعضي از اين برجستگي‌ها را استخراج كنيم راهنماي خوبي باشد . به هر حال اگر بخواهيم در همين فضايي كه آقاي دكتر فراستخواه ايجاد كرده‌اند بمانيم به نظر من خيلي جلو نخواهيم رفت ، براي اينكه مسأله خيلي وسيع و همه‌جانبه است و همين ادبيات موضوع به تنهايي سال‌‌ها نياز به كاركردن دارد. اين را هم عرض كنم كه تحقيقاتي هم كه انجام شده اينها هم فوق العاده ناقص و نارساست ، و بسياري از مسايل در آنها تعريف نشده است... به نظر من كاري كه مرحوم مهندس بازرگان در اين زمينه انجام داده‌اند -كه تقريباً بعضي از اين ويژگي‌ها را برجسته كرده و آنها را محور قرار داده و بر اساس آن بحث خودشان را مطرح كرده‌اند- و كسي هم تا حالا خيلي ايرادي به آنها نگرفته است ، مي‌تواند يك راهنمايي باشد كه بشود در اين زمينه يك مقدار جلو رفت... خيلي متشكرم.

دكتر پيمان :
من پيشنهادم اين است كه اگر بخواهيم مطابق آنچه كه الان گفته شد بحث را محدود كنيم بايد اول ببينيم مسأله چيست ؟ ايشان گفتند يك مسأله‌اي مطرح است ؛ مسأله‌ي ما چيست كه الان وارد بحث در مورد آن بشويم ؟ آيا مي‌خواهيم يك بحث و تحقيقات آكادميك در مورد فرهنگ ايران را سامان بدهيم كه در اين صورت واقعاً گسترده خواهد شد و اصلاً كار اين جمع هم نيست و هر بخشي از آن يك پروژه‌ي جدي و مفصل مي‌خواهد. آنچه كه ما را وادار كرده است دور هم جمع شويم و دوستان هم از ما دعوت كنند حتماً وجود يك معضل اجتماعي است كه معطوف به موانع فرهنگي شده است ؛ مثلاً اين‌كه ما براي نيل به توسعه و پيشرفت ، براي مدرنيزاسيون يا براي تحقق دموكراسي، در يك قرن اخير يا تاريخ معاصر شكست خورده‌ايم. بايستي اين را مشخص كنيم ؛ حالا ما اين را مفروض مي‌گيريم كه كوشش‌هاي انجام شده براي دموكراسي يا براي مدرنيزاسيون ، براي پيشرفت و اينها با موفقيت رو به رو نشده و اغلب با شكست و ناكامي همراه بوده است. آيا در اين شكست‌ها و ناكامي‌ها، علل فرهنگي هم دخيل بوده يا نبوده است ؟ اگر علل فرهنگي هم نقش داشته- كه داشته- است آن علل فرهنگي را بررسي كنيم. اينجا هم البته تعريف دقيقي از فرهنگ كرده‌اند كه عوامل متعددي در آن مؤثر است ، فرض كنيم بخش اعتقادات و ديدگاه‌ها هم بررسي شود ، كه ممكن است يك بخشي هم موانع ديدگاهي بوده است ، ديدگاه‌هاي جامعه ايراني ، ديدگاه‌هاي مذهبي ، آراء فرهنگي، نظرات آرماني و نگاه اسطوره‌اي و ...
يكي هم رفتار و خلقيات جامعه‌ي ايران، يعني خلقيات آنها در كنش جمعي‌شان تأثيرات منفي داشته است؛ مانند همان مفهومي كه فوران توضيح مي‌دهد: «مقاومت شكننده» ؛ تبيين نوع رفتار جامعه‌ي ايران كه به‌ائتلاف گرايش پيدا مي‌‌كند و بعد زود از آن اتحاد و همبستگي گريز مي‌كند. اين نوع خلقيات و رفتارها يكي از عوامل شكست بوده‌اند. در چنين زمينه‌اي فكر مي‌كنم بتوانيم به هم نزديك شويم. در تبيين شكست‌ها، مبتني بر آنچه كه ديگران گفته‌اند يا خود ما و دوستاني كه در مبارزات نيم قرن اخير و در جنبش‌هاي اجتماعي، براي پيشرفت فعال بوده‌اند، فكر مي‌كنم موانع فرهنگي هم مؤثر بوده است و مي‌توان به برخي شواهد استناد كرد، و اينها را بررسي نمود.
به نظر من، مي‌شود دو دسته بحث را تفكيك كرد ؛ دسته‌اي كه به ديدگاه‌ها و نگرش مذهبي و پس زمينه‌هاي فكري و جهان بيني مي‌پردازد ؛ و دسته‌ي ديگر- كه البته خيلي هم نمي‌شود آنها را از هم جدا كرد- نوع رفتارها. آن وقت بياييم و اينها را طرح كنيم و فعلاً در مورد آنها گفتگو بشود؛ ببينيم مي‌توانيم به‌يك اجماع در مورد برخي مقوله‌ها كه عمده‌تر است برسيم يا خير. اگر به‌اجماع رسيديم آن وقت مي‌توانيم در مورد عللش صحبت كنيم كه طبيعتاً خيلي مهم است. و به‌جاي اينكه نگاه ذاتي و عرضي به‌آن مفهوم بكنيم، ببينيم كدام ويژگي‌ها در رفتار جامعه ايراني و در ديدگاه‌هاي ايراني بيشتر پايداري نشان داده‌اند. هيچ كدام ذاتي نيستند اما به دليل پايداري نشان دادن‌شان تأثيراتي- بازدارنده يا بعضاً هم مثبت- به همراه داشته‌اند. ما هر دو را داريم ، هم عامل حركت و همبستگي جمعي داريم كه به نظر من برخي از آنها پايدار است ، و اينها بايد شناخته شود. برخي‌ها فقط آثار و تأثيرات منفي را ديده‌اند ؛ مستشرقين عمدتاً به دليل همان نگاه شرق شناختي- از زمان هرودوت- با معيارهاي غربي ، آزادي و آزادگي غربي را معيار قرار داده و گفته‌اند ايراني‌ها خوي بردگي دارند و بدون يك قلدر و مستبد بالاي سرشان اصلاً نمي‌توانند زندگي كنند. اما ما بياييم و بر مبناي تجربه‌ي خود جامعه‌ي ايراني و آنهايي كه در تاريخ معاصر درگير مبارزه بوده‌اند- و تعدادشان هم كم نيست- يا با مطالعه‌ي ادبيات مشروطه كه خيلي غني است و ديگر منابع موجود ، برخي از موانع فرهنگي، رفتاري و ديدگاهي را در پيروزي جنبش مشروطه ، نهضت ملي ، انقلاب ، و دوره اصلاحات، بررسي و تحليل كنيم؛ تا لااقل ديگر ناگزير نشويم فقط از ديد شرق شناس‌ها يك چيزهايي را بخوانيم ؛ چيزهايي كه به شكل يك الگوهاي ذاتي در آمده است: ايراني‌ها فلان‌اند، خلق و خوي ايراني‌ها بهمان است و... گويي همان مقوله و نگاه ذاتي در واقع عمده شده است. پيشنهاد مشخص من اين است كه اگر اين گفت‌و‌گوي جمعي را محدود كنيم به جنبش‌هاي معاصر براي توسعه و پيشرفت- كه تجربه‌ي آن را هم در اختيار داريم- و بعد در مورد موانع فرهنگي يا عوامل مثبت فرهنگي گفت‌و‌گو كنيم، مناسب‌تر و عيني‌تر است تا بعد ببينيم كه آيا به‌يك طرح و صورت مسأله‌ي شسته رفته‌تري مي‌رسيم يا نه.

محمد جواد مظفر :
فكر مي‌كنم با توجه به بحث‌هايي كه عزيزان مطرح كردند ، بحث در مورد اينكه آيا مي‌توانيم ويژگي‌هاي مشتركي براي يك ملت برشماريم و آيا مي‌توانيم بگوييم يك ملت يا يك جامعه- آن هم در طول نسل‌هاي مختلف- يك سري خصوصيات مشخص دارند ، مهم و قابل تأمل باشد ؛ من واقعاً دلم مي‌خواهد آقاي دكتر كاشي كه در اين بحث تأكيد دارند كه از ذات باوري دوري كنيم ، بيشتر در اين خصوص توضيح دهند. فكر مي‌كنم كه حتي بد نباشد براي جلسه بعد شروع بحث‌مان در‌باره‌ي همين موضوع باشد كه آيا اصلاً مي‌شود در مورد چنين ويژگي و چنين موضوعي (ذات باوري) به توافق رسيد يا بايد جور ديگري به قضيه نگاه كرد ؛ به عنوان مثال- و براي اينكه به‌دوستان ديگر كه اهل شهرهاي ديگر هستند ، برنخورد!- من از شيرازي‌ها مي‌گويم كه خودم و آقاي دكتر پيمان و خانم آيت‌الله زاده از اين خطه هستيم. مثلاً مي‌گويند شيرازي‌ها راحت‌طلب‌اند ؛ خوب ، ما هم مي‌توانيم صدها شيرازي پركار نشان بدهيم. اما آيا واقعاً اين موارد و ويژگي ياد شده (راحت طلبي شيرازي‌ها) را نفي مي‌كند يا نه ؟ آيا با وجود نشان دادن آن صدها شيرازي پركار، باز مي‌شود گفت شيرازي‌ها راحت طلب هستند ؟ يا مثلاً- به آقاي كاشي برنخورد!- آيا ويژگي‌هايي را كه براي كاشاني‌ها برمي‌شمارند ، درست است ؟ يا آنچه در مورد ويژگي اصفهاني‌ها يا يزدي‌ها مي‌گويند ؛ و يا همه‌ي آنچه كه در مورد مردم ايران عنوان مي‌شود ، صحيح است؟ دغدغه‌هايي را كه آقاي دكتر پيمان مطرح كردند سال‌هاست كه ما هم داريم ؛ يك موقعي مثلاً‌ در دوره مجاهدين خلق بحث اساسي اين بود كه مردم و ملت هيچ تقصيري ندارند، هر چه هست جريان حكومت و دولت است ؛ بنابراين بايد اين را عوض كرد و آن وقت اوضاع درست مي‌شود. و بعد مي‌بينيم كه اين تلاش‌ها در طول اين 150 سال پيوسته تكرار شده است و ما دور مي‌زنيم و دور مي‌زنيم و دور مي‌زنيم . و اين ، جاي تأمل دارد ؛ گويي برخي بنيان‌ها گير دارد. آيا ما مي‌‌توانيم سراغ اين گيرها برويم يا نه؟ بنابراين از نظر بنده- كه واقعاً دلم مي‌خواهد در خدمت پيش‌كسوتان و استادان تلمذ كنم- اين مهم است كه بفهمم آيا ما مي‌توانيم در اين بحث (رويكرد ذات باورانه) به نتيجه برسيم يا خير. و نبايد صورت مسأله را پاك كرد. بنابراين بحث اصلي ما در جلسه آينده مي‌تواند حول اين موضوع باشد كه آيا ما مي‌توانيم ويژگي‌هاي مشتركي را براي يك ملت برشماريم و به لحاظ علمي روي آن بايستيم يا نه . سپاس‌گزارم.

دكتر محمد نويد بازرگان :
متشكرم ؛ من فكر مي‌كنم جناب دكتر فراستخواه به هر حال با يك تلاش ارزنده، محيط و مساحت اين بحث را تا جايي كه مي‌شد روشن كردند و زحمت كشيدند پيشينه‌ي پژوهشي كار را هم تبيين كردند. اينها خيلي خوب بود ، منتها طبيعتاً چون يك عرصه‌ي فراخي باز شده ، به نظر وحشتناك مي‌رسد و مشابه يك ماراتن است. من فكر مي‌كنم كم و بيش ضروري بود كه در ابتداي كار يك چنين مباحثي مطرح شود و يك مقدار كليت موضوع از ابهام خارج شود ؛ اما- همان طور كه جناب دكتر كاشي هم گفتند- ما ناگزيريم تا جايي كه امكان دارد ذره‌بين را پايين‌تر ببريم و جزييات بيشتري را ببينيم تا يك Discussion ي پديدار و محقق شود ؛ ما ناگزيريم براي اينكه بحث به جريان بيافتد، موضوع را كوچك‌تر و كوچك‌تر كنيم. در يكي از سئوالات مطرح شده ؛ آمده است كه شواهد و فراواني‌هاي مربوط به خلقيات را ببينيم از چه قرار است ؛ خوب ، ما اينها را تعيين كنيم ؛ يعني بياييم راجع به مصداق و شواهد به صورت مشخص وارد بحث شويم ؛ و آنجا كه مي‌گويد چه عواملي در شكل‌گيري اين عادات و رفتارها تأثير داشته‌اند به يكي از اين عادت‌ها و رفتارها اولويت بدهيم و بحث‌مان را راجع به آن شروع بكنيم؛ في‌المثل ما مي‌دانيم كه برخي از مشكلات جامعه نه فقط مانع كاميابي ما ايرانيان در عرصه‌ي فعاليت و نهضت‌هاي اجتماعي مي‌شود، بلكه در زندگي فردي‌مان هم مزاحم ماست و ما را رنج مي‌دهد ؛ مثلاً‌همين عدم توفيقي كه ما در كار جمعي داريم و مرحوم مهندس بازرگان هم راجع به آن سخن گفته‌اند ؛ يا مثلاً قانون‌گريزي كه يك ويژگي ديگر است كه مي‌تواند موضوع يك بحث قرار بگيرد ؛ مستبدپروري ؛ كارگريزي و عدم اقبال به كار و اين كه در ميان ايراني‌ها كمتر كسي حاضر است كه يك كار كوچكي به عهده بگيرد و آن را به تمامي تا انتهاي كار و با صداقت تمام انجام بدهد ؛ يا كنش پذيري و مسأله‌ي تقديرگرايي ؛ دروغ‌گويي و ... هر كدام از اينها خصلت‌ها و عاداتي هستند كه اولويت دارند و مسايل مبتلا به جامعه هم هستند . پيشنهاد من اين است كه بياييم و در مورد هر كدام از اين مصداق‌ها- يا لااقل دو سه تا- بحث و گفت‌و‌گو را شروع كنيم. طبيعتاً يك نفر از نقطه نظر ادبيات و فولكلور به قضيه نگاه مي‌كند ، يكي از لحاظ جغرافيايي ، يكي از نظر تاريخ ، يكي از زاويه‌ي مذهب و ... طبيعتاً مي‌توانيم اين بحث را يك جوري جمع كنيم. من به نظرم مي‌رسد كه با توجه به اينكه مساحت كار تقريباً مشخص شده است، چاره‌اي نداريم جز اينكه اين‌گونه جزيي نگري كنيم. ببخشيد.

امير سعيد موسوي حجازي :
ضمن تشكر از تشكيل چنين جلسه‌اي و بياني كه جناب فراستخواه داشتند. من قبل از اينكه ايشان صحبت را شروع كند به سرعت اين مقاله و متن اوليه‌ي ارايه شده را خواندم ؛ ديدم ايشان يك اقيانوس عظيمي را تدارك ديده‌اند! و در مورد تمام چيزهايي كه راجع به فرهنگ مي‌شود فكر كرد و گفت ، در اين بحث آمده است ؛ به اين ترتيب شايد احتياج به سال‌ها تحقيق و نظريات گروه‌هاي وسيعي باشد و اين پروژه ، بي‌پايان است. بحث‌هايي هم كه بعداً شد ، نشان داد كه مسايل مختلفي در اين جا وجود دارد، مثلاً از روش‌ها و رويكردهاي گوناگوني صحبت شد ؛ هر رويكرد و قالبي را بپذيريم نقد و جوابي دارد ؛ بحث اينكه كدام يك از اين قالب‌ها مناسب تر و صحيح‌تر است خود يك بحث پايان ناپذير است.
يك مطلبي را هم جناب پيمان فرمودند كه به جاي ذات‌گرايي در فرهنگ بگوييم عادات و رفتارهاي پايدار؛ لازمه‌ي چنين چيزي اين است كه ببينيم ساخت‌ها و عوامل پايدار كدام بوده‌اند و چقدر با هم مرتبط هستند ؛ اين بحث خوبي است ولي باز خيلي طولاني است.
من يك مثال عرض كنم. زمان انقلاب ، سفير انگليس از نظم و ترتيب و هماهنگي ايراني‌ها تعجب مي‌كرد كه چطور در صف پمپ بنزين با حوصله ، بدون تشنج و اختلاف و بدون گله و شكايت ايستاده‌اند و منتظرند كه نفتي ، چيزي بيايد و بگيرند و بروند. اما ما همين مردم را مي‌بينيم كه به مجردي كه مي‌گويند مي‌خواهيم بنزين را سهميه بندي كنيم ، به پمپ بنزين‌ها هجوم مي‌آورند ، توي سر و كله هم مي‌زنند ، بنزين توي ماشين‌شان و پيت و گالن مي‌ريزند ، بعد مي‌آيند خالي مي‌كنند و دو مرتبه مي‌روند و ... و اين كارها را فقط فلان راننده تاكسي و آدم معمولي انجام نمي‌دهد ، خير! در اين صف‌ها بعضي آدم‌هاي پولدار را ديديم. حالا اگر كسي در آن دوران (مقطع انقلاب) بيايد و اين مردم را ببيند يك قضاوت دارد ، و اگر در اين دوران بيايد يك قضاوت ديگر خواهد داشت. بنابراين، اين بحث با فرصت محدود موجود و به اين شكل كه طرح شده و شرايطي كه وجود دارد بسيار پيچيده و پيشبرد آن ، سخت است. به نظر من ، اين جزوه‌ي جناب فراستخواه يك دستورالعمل راهنمايي است براي كساني كه بخواهند در يك رشته از اين مسايل وارد شوند و پيشنهاد كنند ؛ بله ، فهرست خوبي است، صورت جامع و كار شده و وسيعي است . اما همان طور كه برخي از دوستان مطرح كردند ، بايد اين بحث را به مسايل كوچك تقليل دهيم ؛ يا يك كتاب خاص را مطالعه و در مورد آن بحث كنيم ؛ همين حاجي باباي اصفهاني- كه جناب دكتر توسلي گفتند- ضمن داستان‌ها و در محتواي آنها ، بسياري از اخلاقيات ايراني‌ها را مطرح كرده كه قابل گفت‌و‌گو است. در هر حال پيشنهاد مي‌كنم كه از بحث‌هاي وسيع و مطول و پيچيده پرهيز كنيم...

دكتر بني‌اسدي :
در كميته تحقيقات بنياد بازرگان تأكيد شد كه هدف ما از اين جلسات اين است كه طي دو سال آينده ، يعني در 24 جلسه ، بتوانيم 24 مسأله‌ي اصلي فرهنگ ايران را كه مانع رشد و توسعه است ، شناسايي و در مورد اين مسايل صحبت كنيم ، و اين پيش فرض در ذهن ما هست كه كساني كه در اين جلسه شركت مي‌كنند همگي صاحب نظراني هستند كه عمري را در شناخت فرهنگ ايران و در حوزه‌ي مطالعات فرهنگي گذرانده‌اند و معتقدند برخي نارسايي‌هاي فرهنگي به مثابه‌ي مانع براي رشد و توسعه عمل مي‌كنند ، واين نيازمند يك بحث كارشناسي دقيق از زاويه‌ها‌ي مختلف است. ما فكر نمي‌كرديم كه وارد يك بحث آكادميك تئوريك محض راجع به اين موضوع بشويم. آقاي دكتر فراستخواه امروز صرفاً مساحت و گستردگي موضوع را مطرح كردند. هدف ما اين است كه ان‌شا‌ءالله به‌سرعت به طرف شناسايي موضوعات اصلي برويم و آنها را با نظر جمع ، اولويت بندي و در مورد آنها بحث و گفت‌و‌گو و تبادل نظر كنيم.

دكتر فراستخواه :
بنده به نوبه‌ي خودم از اين بحث‌ها بسيار بهره گرفتم. فكر مي‌كنم كه بخشي از مشكل از اوّليت جلسه ما ناشي مي‌‌شود و اين كه جلسه‌ي اول است. به هر صورت لازم بود يك مقدار پهنه‌ي بحث گسترده شود و زمينه باز شود . با مدل «قيفي» هم كه بگيريم يك مقدار بايد بحث را وسيع شروع كنيم، بعد متمركز شويم به جنبه‌هايي از بحث كه دوستان فكر مي‌كنند مهم‌تر است .
دوستان در حين صحبت‌هايشان به بعضي از مهم‌ترين مسأله‌ها و اولويت‌ها اشاره فرمودند. از نظر ترتيب بحث، موضوع بعدي ما-كه خلاصه‌ي آن هم در خدمت دوستان هست- بررسي چهارچوب نظري است ؛ در واقع همان رويكردهاي نظري كه جناب قاسمي و بعضي از دوستان به‌اهميت آن اشاره فرمودند. ما ان‌شاءالله از جلسه‌ي دوم، سوم ديگر بر بحث و موضوع اصلي متمركز خواهيم شد؛ همان‌طور‌كه اسم بحث‌مان هم Focus discussion Group است. يعني به تدريج اين Focus ما شكل مي‌گيرد. منتها اگر ما موضوع را از ابتدا مشخص مي‌كرديم و از آن ته باريك قيف ، كار را شروع مي‌كرديم اساساً ديگر اكتشافي صورت نمي‌گرفت چون در واقع مسأله را تحديد مي‌كرديم. من خودم واقعاً دوست دارم كه افرادي با تجربه‌هاي زيستي فرهنگي و اجتماعي‌شان بيايند و حتي مسأله را تحديد و تعريف بكنند ، يعني خود اين محدود كردن اضلاع بحث و تمركز كردن به بخشي از اولويت‌ها مفيد است ؛ مثلاً جناب دكتر پيمان به نظرشان مي‌رسد كه بررسي كنيم و ببينيم كدام عوامل فرهنگي به معناي همان ويژگي‌هاي پايدار رفتاري و نگرشي در جامعه ايران ، جلوي جنبش‌هاي اجتماعي و دموكراسي خواهي را گرفته است ؛ يا جناب قاسمي به مسأله‌ي استبداد اشاره كردند؛ يا جناب دكتر توسلي به‌استفاده از استعاره‌ي سازگاري روح ايراني مرحوم مهندس بازرگان و توجه به يك ويژگي بارز تأكيد كردند. خوب در مقابلش طبيعتاً بحث intersubjective و تعامل بيني الاذهاني مطرح مي‌شود كه هميشه از نوعي يكسان سازي مي‌گريزد و مي‌خواهد آن Diversity و تنوع خودش را نشان بدهد ، و خلاقيت هم از همين تنوع ناشي خواهد شد ؛ افق‌ها ادغام مي‌شود، و احياناً مي‌شود به يك افق بهتري رسيد. مثلاً جناب دكتر كاشي در مقابل ، از همان ابتدا تأكيدشان بر احتراز از ذات باوري و Essentialism بود. به هر صورت من تصورم اين است- حالا شايد اشتباه مي‌كنم- جمع‌بندي بنده از بحث دوستان اين گونه است كه به درستي بر دشواري مسأله تأكيد كردند كه ما متوجه بشويم كار دشواري را مي‌خواهيم انجام بدهيم؛ زبان آوري و بداهه‌گويي و همان‌گويي‌ها، در اين جلسه به درد ما نخواهد خورد. بايد متمركز به يك موضوع باشيم و آن را خوب بشكافيم . طبعاً بحت ما متمركز بر «خلقيات» است ؛ مي‌شود كه در ميان خلقيات هم تمركز بيشتري را دنبال بكنيم . نكته‌ي ديگر در رابطه با منابع پيشنهادي است ؛ غرض اين نبود كه اين 70- 80 منبعي را كه اشاره شد ، اينها را از هر جهت ببينيم و بررسي كنيم. خير ! منظور اين بود كه بگوييم اين ابعاد وجود دارد ؛ ما مي‌خواهيم به تدريج از اين قيف به طرف آن باريكه‌اي كه مي‌توانيم در آنجا بحث‌هاي جدي بكنيم ، برويم . اگر صلاح بدانيد مبتني بر نوشته‌اي كه در اختيار عزيزان است و چند صفحه‌ي آخر آن در ارتباط با چهارچوب نظري است ، جلسه‌ي ديگر را هم برگزار و در ارتباط با آن چهارچوب‌هاي نظري مرجع ، بحث گفت‌و‌گو كنيم ؛ و بعد به يك چهارچوب تلفيقي ، يك Theoretical Framwork تلفيقي برسيم و در واقع Synthetic approach ي پيدا بكنيم. و مي‌توانيم در چهارچوب نظري به يك وحدت عملياتي و روش شناختي برسيم ، و با يك چنين چهارچوب نظري تلفيقي به سر وقت مهمترين و اولويت دارترين ويژگي‌هاي فرهنگي و رفتاري و نگرشي در ايران برويم. از حيث مسئله بودن موضوع براي جامعه معاصر خودمان ، دوستان مثال‌هايي را عنوان كردند ، مثلاً استبداد ، كار جمعي ، فرهنگ كار ، دروغ و... در نتيجه ما در واقع مي‌خواهيم ارزش كار بررسي و بحث‌مان هم بالا باشد. گمان مي‌كنم كه بشود از جلسه‌ي سوم ، ديگر به سر وقت آن موضوع مورد توافق رفت و آن را بررسي و اضلاع و اكنافش را باز نمود و به افقي كه بتواند موضوع را بگشايد دسترسي پيدا كرد. اگر جمع بندي من موجه نيست عذرخواهي مي‌كنم...

دكتر پيمان :
مي‌بخشيد آقاي دكتر من فكر مي‌كنم باز ما جلسه‌ي آينده مشكل خواهيم داشت ؛ چون باز هم مي‌فرماييد كه ما وارد بحث نظري بشويم. همان طور كه خود شما بهتر مي‌دانيد در روش‌هاي تحقيق بايد ضرورت بحث و موضوع تعريف شود. ضرورت اين بحث (اين تحقيق) چيست ؟ يك معضل اجتماعي است ؟ يك معضل علمي است ؟ يك معضل راهبردي است ؟ به هر حال چيزي است كه در عمل پيش آمده ، برخورد شده و بعد آمده‌اند و اين را به صورت يك تحقيق ، تعريف و فرضيه‌اي در پاسخ‌اش طرح كرده‌اند ؛ و بعد مي‌آيند و در مورد آن ، تحقيق و كار مي‌كنند. اصرار اول من براي همين بود كه واقعاً ضرورت اين بحث مشخص شود. فكر نمي‌كنم اين بحث كلي كه ما مي‌خواهيم فرهنگ ايران را بشناسيم ، در اين جمع مورد توافق باشد. آن معضل چه بوده كه ما را علاقه‌مند به هم‌انديشي در مورد خلق‌و‌خوي ايرانيان كرده است؟ اگر معضل تعريف شود، آن گاه ما معطوف مي‌شويم به آن مسايلي از فرهنگ كه به معضل مزبور مربوط است. اگر معضل- از نظر ما- اين است كه جامعه‌ي ايران پيشرفت نمي‌كند و فكر مي‌كنيم كه يكي از دلايل و موانع آن ، فرهنگي است ، به آن بخش بپردازيم . البته وجه‌هاي مثبت هم داريم و ما مي‌خواهيم هر دو را بشناسيم ؛ هم آنچه موجب پيشرفت مي‌شود و هم آنچه مانع پيشرفت است. حالا اين پيشرفت هم- مي‌دانيد- گسترده است ؛ در عرصه‌ي كار، مثلاً در توليد ، صنعت ، كار مولد و كار دلالي ؛ مثلاً چرا از كار توليدي كمتر استقبال مي‌شود و كار دلالي بيشتر مورد اقبال است ؟ اين ممكن است يك معضل باشد. آيا مانع فرهنگي هم در آن دخيل است ؟ يا مثلاً در آموزش ؛ چرا ما همه‌اش به محفوظات گرايش داريم و كار خلاق ذهني كمتر انجام مي‌شود؟ در هر عرصه‌اي موانع و مشكلات فراوان است ؛ معضل‌ها هم يكي دو تا نيست ؛ البته بي‌ارتباط با هم نيستند. اين است كه من پيشنهاد كردم بين دوستان يك بحث جمعي انجام شود، و يك معضل فراگيرتر كه مبتلابه همه- يا جامعه- است ، مشخص گردد. من مثال زدم كه در جنبش‌هاي اجتماعي معطوف به‌ورود به‌عصر مدرن‌، ورود به توسعه- حالا هر عنواني بگذاريم- يك قرن است كه ملت ايران كوشش‌هايي كرده و در اين مسير، آزمون داده است . مثال دوست‌مان خيلي جالب بود كه مثلاً در مقطع انقلاب مي‌بينيم كه مردم براي مدتي جور خاصي رفتار مي‌كردند و امروز يك نوع ديگر رفتار مي‌كنند. خوب اينجا كدام ويژگي پايدار است و كدام مانع است؟ كدام محرك پيشرفت است؟ بنابراين اول معضل را تعريف كنيم. آن وقت اولين گفت‌وگو اين است كه آيا از نظر دوستان موانع يا عوامل مثبت يا منفي فرهنگي مهم در شكل‌گيري آن دخيل است يا خير... ببينيم كدام معضل بيشترين رأي را مي‌آورد و مورد توجه است ؛ به همه معضلات كه نمي‌توانيم بپردازيم...

دكتر غلامرضا كاشي :
به نظر من ، آقاي دكتر فراستخواه در اين روش Discussion Group شما مي‌خواهيد همه چيز را بياوريد در چهارچوب اين بحث ؛ در صورتي كه علي الاصول در اين روش شما به عنوان مدير و دبير اين مجموعه عمل مي‌كنيد و بخشي از اين بحث‌ها فقط به شما ربط دارد كه ما شايد از آن اطلاع نداشته باشيم ؛ ما شايد ندانيم شما به عنوان محقق ارشد اين كار اصلاً از چه الگوي نظري تبعيت مي‌كنيد ؛ و لزومي ندارد اين الگو به عنوان موضوع بحث بين ما مطرح شود. شما با توجه به معدل اين دوستان- كه مثلاً معدل فكر و كار اين دوستان، عموماً مرتبط با حوزه سياست است- عمل كنيد. به نظر من يك جوري بايد بحث را در حوزه‌ي فرهنگ سياسي متمركز كنيم. و اين كار را شما بايد بكنيد ؛ اين از اجماع ما در نمي‌آيد. مثلاً فرض بفرماييد همين مقوله‌ي استبداد ايراني ؛ اين موضوعي است كه مي‌شود Title كلي كار ؛ حالا شما چند تا بحث ذيل اين Title هاي كلي در مي‌آوريد و اين بحث را درمي‌اندازيد ؛ ما هم اينجا Brain Stroming بحث مي‌كنيم. آن وقت شما برويد و اين Data هايي را كه از اينجا در مي‌آيد ، جمع بندي كنيد و در چهارچوب‌هاي تئوريك سازمانش بدهيد. به طور خلاصه ، من مي‌خواهم بگويم اين الگوي پژوهشي مستلزم مشاركت همه‌ي اعضاي جلسه در تمام فرآيند پژوهش نيست ؛ ما فقط object هاي تحقيق شماييم كه اينجا مي‌آييم و هر چه را به ذهن‌مان مي‌رسد مي‌گوييم ، با هم گفت‌و‌گو و بحث مي‌كنيم ؛ شما بايد برويد و اينها را تدوين كنيد و به آن قالب بدهيد. حالا ممكن است ما راجع به قالب شما با هم بحث كنيم ؛ اما به هر حال عرض من اين است كه گستردگي مباحث در اين حد ، علي الاصول چهارچوب كار را مختل و منحل مي‌كند. اين است كه من با توصيه‌ي دكتر پيمان موافقم كه اين بحث‌ها را ذيل يك Title كلي ببريد كه از معدل علايق دوستان هم در مي‌آيد...

دكتر فراستخواه :
... عرضم اين است كه ان‌شاءالله تا 7 ماه بعد آخرالزمان صورت نمي‌گيرد! يعني ممكن است رستاخيز كه يك ماه ديگر هم طول بكشد ! يا هر چيز ديگر... منظورم اين است كه دوستان و سروران عجله نكنند. آنكه گفتيد معدل، ما مي‌خواهيم همين كار را بكنيم ؛ با نظر خواهي از دوستان ، و بعد از استفاده از اطلاعاتي كه از دوستان گرفتيم، در جلسه‌ي بعد ضمن اينكه نگاهي به بحث‌هاي نظري هم داشته باشيم، از ديدگاه‌ها و ملاحظات و Comment هاي دوستان استفاده‌ي كنيم تا بعد ببينيم اگر عمري باقي بود ، چكار بكنيم ...

خانم آيت‌الله زاده :
من عذر مي‌خواهم كه در حضور اساتيد صحبت مي‌كنم ؛ از آقاي دكتر فراستخواه هم عذر مي‌خواهم كه من هم ايشان را آماج انتقاد قرار مي‌دهم و البته سخنان من هم پرسش است و هم پيشنهاد، و به‌عنوان يك مستمع آزاد جلسه اينها را عنوان مي‌كنم. راستش من هم در نگاه اول اين طرح را در حد يك فرهنگستان ديدم، يعني اين اندازه گسترده به نظر رسيد ؛ و ديگر صحبت آقايان را تكرار نمي‌كنم... ببينيد ، تحولات جامعه ايران اين قدر سريع و گسترده است كه آن كاري كه شما مد نظرتان هست خيلي حوصله و به‌قول معروف وقت طولاني مي‌خواهد،‌ و همان‌طور‌كه آقاي دكتر كاشي فرمودند اكثريت حاضران در جلسه به هر حال كساني هستند كه حداقل با اين ديد در اين جلسه شركت كرده‌اند كه يك كار سياسي- فرهنگي بكنند. حالا پرسش من اين است كه آيا بنياد بازرگان مي‌خواهد معضلات فعليِ جامعه را از ديد فرهنگي بررسي و ريشه يابي كند و بعد راه حل ارايه بدهد ؟ اگر اين است پيشنهاد من- باز هم مي‌گويم در حد بضاعت خودم و در حد كسي كه هنوز درس مي‌خوانم و در جامعه هستم- همين بحران فرهنگي و هويت گريزي است كه الان جوان‌هاي ما به آن مبتلا هستند، و اين خرافه پرستي كه به‌شدت شايع شده است... يا اينكه چه عواملي باعث شده است كه آن اتحاد اوليه‌ي ايراني‌ها ، آن وضعي كه اول انقلاب شاهد بوديم به شكل محسوسي فرق كرده است، مثلاً حريص شده‌ايم، يا وجوه منفي فرهنگ و رفتارهاي به اصطلاح پوپوليستي رايج شده است ، چه در محاورات ، چه در نحوه‌ي سخن گفتن، و از رئيس‌جمهور گرفته تا به‌پايين شاهد اين هستيم؛ يا نوعي تنگ‌نظري جايگزين آن سعه‌ي صدر پيشين شده است. من فكر مي‌كنم كه اين از معضلات فعلي جامعه ماست و نسل جوان ما به اصطلاح بي‌هويت و فرهنگ گريز شده‌اند ؛ مثلاً روز «والنتاين»- كه شايد خيلي از غربي‌ها هم‌ اين روز را فراموش كرده باشند- از واجبات جامعه‌ي ‌‌جوان ما شده است! فكر مي‌كنم در مورد اين موضوعات به ظاهر ساده و معضلات در ظاهر كوچك موجود ، بايد گفت‌و‌گو كنيم...

دكتر بني‌اسدي :
يكي از مهمترين ويژگي‌هاي فرهنگي «وقت‌شناسي» است! من ضمن تشكر از همه‌ي دوستان (خواهران و برادران) با توجه به اتمام وقت اين جلسه، پايان جلسه‌ي نخست هم‌انديشي را اعلام مي‌كنم.
به نظر مي‌رسد تقريباً به اين جمع‌بندي مشترك رسيده باشيم كه بايد مسايلي را كه به رشد و توسعه مملكت مربوط است و ماهيت فرهنگي دارد بشناسيم، در مورد آنها توافق كنيم و بعد اولويت‌بندي نماييم؛ آنگاه و پس از توافق جمعي- بر مبناي يك متدولوژي علمي و درست، آنها را بررسي كنيم، و علل بروز و تداوم اين مسايل و مشكلات را كشف و راهكارهاي عيني و كاربردي و عملياتي براي تخفيف آنها ارايه نماييم.
با تشكر مجدد از مشاركت همه‌ي خانم‌ها و آقايان ...
 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
• عضو هيأت مديره و رئيس كميته تحقيقات بنياد فرهنگي مهندس مهدي بازرگان
 

 

كليه‌ حقوق محفوظ و متعلق به «بنياد فرهنگي مهندس مهدي بازرگان» استا.